سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی – آژانس مسکن

–  مرتیکه عوضی! حالم از «شما اجازه بدین» گفتنت بهم می خوره! … بسه دیگه! بابا من به کی بگم، پولمو می خوام… من این حرفها حالیم نیست! … آره دیگه! دزدی دیگه! … میگم به من نگو «شما اجازه بدین» !!! با زبون آدمیزاد پول من رو بردار بیار!… من همینجا منتظر واستادم.

تمام افرادی که در بنگاه هستند کار و صحبت و مگس پرانی خود را ول کرده اند و به مردی که روبروی درب ورودی ایستاده و خودش را تکه و پاره می کند و به شخص پشت تلفن فحش می دهد نگاه می کنند. صحبتش که تمام شد داخل بنگاه می آید، روی یکی از صندلی ها پهن می شود و سیگاری روشن می کند. حدودا 40 ساله است. با کت و شلواری طوسی و رنگ و رو رفته، یک جفت کفش مشکی خاک گرفته و جورابهای سفید  نشُسته که هیچ تناسبی با هیچ چیزش ندارند. موهایش خلوت است و ته ریش کثیفی هم روی صورت دارد. یکی از بنگاهی ها داد می زند «پسر یه لیوان آب برای آقای ک بیار». آقای ک شروع می کند: «مرتیکه حروم زاده پول پیش رو نمیده. خونه رو می خوام خالی کنم برم کار و بدبختی دارم. نمیده پول رو پدرسگ» یکی از بنگاهی ها رو به من می کند و با اشاره می فهماند که کمی صبر کنم تا بعدا به درد من هم برسد. چند نفری دور آقای ک جمع می شوند «آقا من از همون روز اول این مرتیکه رو که دیدم می دونستم همچین جونوریه!»  «من که گفتم بهت، یادته؟ گفتم این اسم خودش رو گذاشته مهندس! آب حوضی هم نیست!»  «همون موقع هم معلوم بود که دزده!»   «قیافش رو می بینی انگار شمر بن ذی الجوشن رو دیدی!! از همون نگاهش معلومه که چه آشغالیه»

خلاصه دسته جمعی کله پاچه آقای مهندس را بار می گذارند. آقای ک بلند می شود و چند فحش دیگر می دهد و سیگار دیگری روشن می کند و می گوید که عصر دوباره بر می گردد و از بنگاه خارج می شود. بنگاهی ها برای چند لحظه به هم نگاه می کنند و هر کدام مشغول کار خود می شوند، یکی از آنها هم سراغ من می آید. مشغول صحبت هستیم و از قیمت و میزان پول و اینطور چیزها می گوییم که آقایی وارد بنگاه می شود. مردی حدودا 60 ساله، کمی تپل، با پیراهن سفید و شلوار خاکستری، صورتی تیغ انداخته و موهایی کم پشت و سفید. بنگاهی ها جلوی پایش بلند می شوند و مرد بدون هیچ مکثی می گوید «آقای ک کجا رفت؟ مگه از این جا زنگ نزده بود؟؟» بنگاهی ها از جایشان بلند می شوند و دور آقای مهندس را می گیرند  «مرتیکه دیدین چه کولی بازی در آورد؟»    » این شعور نداره درست حرف بزنه! مرتیکه اوزگل!»   «اصلا نگاه به ریختش بندازی معلومه چی کارس! معلوم نیست چه گندی کجا زده که اینقدر زود می خواد خونه عوض کنه!»   «من فکر کنم پشتش به یه جایی گرمه! از ریشش معلومه!»   «آقا این چندان آدم درستی نیستا! یهو نیاد چاقو ماقو بزنه بهتون» …

بنظر می رسد کله پاچه آقای مهندس چندان کافی نبود، فعلا مشغول سیراب و شیردان آقای ک شده اند.  وسط آن شلوغی می زنم بیرون. یکی از بنگاهی ها صدایم می کند، آهسته می گویم «می روم به ماشین سر بزنم». می آیم بیرون و سیگاری روشن می کنم و قدم زنان به سمت ماشین می روم… نمی فهمم چه شد!! نمی توانم بفهمم چه شد!! نمی خواهم بفهمم چه شد!!

Advertisements

7 پاسخ به “جایی همین نزدیکی – آژانس مسکن

  1. navat اکتبر 27, 2010 در 12:23 ق.ظ.

    asheghetam dadash! hamin! asheghe hamin ghat zadanatam! injur vaghta faghat mishe zad biruno eyne ye atashfeshane nime khamush doooooooooooooood kard asabe nadashtaro!!! khoda in koohhaye dar hale farsayesh, in atashfeshanhaye be zaher arame nime fa’alo ke mikhhaye zaminan paydar negah darad!!! vali kash in zamin ra sare un … kharab konad !!! hamishe migoftam in zamin ba in hame gand che juri sare pae!fahimdam taghsire shomahast! vali nemidunam chera hanuz ham delam nemikhad befahmi chi shod! hanuzam delam nemikhad in sibe gandide bepoke khalas shim hamegi!!!:( delam mikhad begam payande bashi vali mibinam age shomaha age payande bashin in zamine la’nati ham…payande bashi baradar!payande bashi!!!

  2. مهندس پنگول جونی اکتبر 27, 2010 در 11:25 ق.ظ.

    همه چی مون به همه چی مون باید بیاد دیگه.
    غیر اینه؟

  3. nasim اکتبر 27, 2010 در 2:38 ب.ظ.

    قبل از این که بخوام با دوستام کار کنم تو یه شرکتی کار می کردم که هر روز خدا از این صحنه ها می دیدم

  4. alifarmani اکتبر 28, 2010 در 4:11 ق.ظ.

    حالا چه شد؟
    خیلی طبیعیه!!!اگه این چیزامون به اون چیزامون نیاد باید نگران شد واقعآ!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: