سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

دسته سازی 8

آدمها سه دسته اند:

1) آنهایی که تحت هیچ شرایطی انگشت در دماغشان نمی کنند و این کار را به اندازه فرو کردن انگشت در کون دیگران غیر اخلاقی و ناپسند می دانند. اینها به هر شکل ممکنی، با دستمال و کاغذ و پنبه و چوب و تیر و تخته دماغشان را تمیز می کنند. آنها انگشتشان را ممکن است با هر سوراخی آشنا کنند، اما نه سوراخ دماغ!
2) آنهایی که پیش روی دیگران انگشت در دماغشان نمی کنند، اما در خلوت خودشان تا آرنج در دماغشان شیرجه می زنند، تا جایی که می توانند حتی مغزشان را نیز قلقلک دهند. اینها انگشت در دماغ کردن برایشان حکم حرام ندارد، ترجیح می دهند کارشان را در خلوت خودشان به هر شکلی که دوست دارند انجام دهند. معمولا زیر تخت، لبه های میز، گوشه های در، زیر دستهء صندلی، و اگر هیچ کدام نباشد، شلواری که به پا دارند مقصد نهایی فریضهء دماغ کاوی آنهاست.
3) آنهایی که اصولا دنیا و آدمهایش به تخمشان است و انگشت در دماغ کردن را یک حرکت نظافتی – بهداشتی می دانند و دیگران را نیز به این کار توصیه می کنند. اینها خودشان را جار می زنند، نه اینکه قضاوت دیگران برایشان مهم نباشد. اتفاقا ممکن است حتی مهم هم باشد. اما مسئله اینجاست که این عمل را در حد کفایت عادی و ساده و راحت می دانند. برای همین چندان ذهنشان را درگیر آن نمی کنند و حتی از نگاه سرزنش آمیز دستهء اول و دوم تعجب هم می کنند. اینها با محصول دماغ کاوی خود کاردستی گرد و زیبایی به نام گیگیلی می سازند و آن را به سمت هدفهای متحرک و ثابت شلیک می کنند.

13 پاسخ به “دسته سازی 8

  1. خــآتون خــآموش نوامبر 14, 2010 در 11:43 ق.ظ.

    دسته دوم خوب نرمالترهستن دیگه …اما همه می تونن جزو دسته سوم باشن حتی شما دوست عزیز…یک لحظه غفلت یک عمر دسته سومی …دسته اول هم که زا ما بهترونن کاری بهشون نداریم ..

  2. queentheodora نوامبر 14, 2010 در 1:21 ب.ظ.

    نظر دیسلایک دارم نسبت به این پست
    به دلیل شباهت اسم گیگیلی با گیل گیل مقدس!!!!

    • سراب ساز سودا ستیز نوامبر 14, 2010 در 2:06 ب.ظ.

      راست میگی !! تقصیر من چیه؟ این واژه از اون جک معروف اومده. همون که آقاهه توی اتوبوس فریاد میزنه گیگیلیم گم شده! انوقت همه میگردن هیچی پیدا نمیکنن. بعد انگشتش رو میکنه تو دماغش و یه تیکه دیگه در میاره و میگه اشکال نداره! یکی دیگه میسازم!!

  3. alifarmani نوامبر 14, 2010 در 4:18 ب.ظ.

    یادم رفت چی میخواستم بگم …
    سراب ساز سودا ستیز جان قدری حالمان بد شد گلاب به رویتان تگری زدم …بد دل نبودم ولی خوب یادم به راننده ی تاکسی افتاد که گیگیلیش به پول چسبید ه بود و اون پول و به من داد و پسبید به دست و مستو پست و ….

  4. پریسا نوامبر 15, 2010 در 1:32 ب.ظ.

    مطمئنی دسته ی اول نسلشون منقرض نشده؟
    هم حالم بهم خورد هم کلی خندید;)

  5. پریسا نوامبر 15, 2010 در 6:02 ب.ظ.

    اون که صد البته
    شایدم دور و بری های من خیلی بی فرهنگ بودن:D

  6. حماقت نکن نوامبر 16, 2010 در 1:25 ق.ظ.

    خیلی بد است که گیگیلی را شوت کنی و روی عینک پدرت فرود بیاید

  7. فعلا بی نام نوامبر 16, 2010 در 1:45 ب.ظ.

    اینو دیروز صبح خوندم اولاش لبخند زدم آخراش تگری…تصمیم بر این شد که با شکم خالی این سایت را باز نکنم

  8. پ-الف نوامبر 24, 2010 در 6:49 ب.ظ.

    کلاس دوم راهنمایی که بودم،از زورِ بی جایی و کمبود امکانات مجبور بودیم تو هر نیمکت سه نفر زورچپون بشیم..یکی از بچه های کلاس بود که از دسته ی سوم بود..بعد تو یه فرآیند تغییر جای استبدادی که توسط ناظم انجام شد، قرار شد من با این دسته سومیه مذکور هم نیمکتی بشم..دعا دعا میکردم اونی که قرار وسط بشینه من و اون نباشیم تا حداقل یه نفر بینمون فاصله باشه ..اما شد آنچه شد و من نفر وسطی شدم..تا دو سه هفته افسردگی شدید داشتم.. هنوزم خاطرات تلخش باقی مونده..اه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: