سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

با یک نفس نمی شود تمام اقیانوس را شنا کرد

عشق این روزها کمی فرق کرده است با آن چیزی که قدیمها می خواندیم و برایمان تعریف می کردند. عشق این روزها عمرش شده چند روز و چند ساعت و چند دقیقه. عشق این روزها زود تمام می شود، فراموش نکن، عشق این روزها زود تمام می شود.

عاشقش که شدی، خودت هم می دانی، چند دقیقه ای، چند ساعتی، چند روزی بیشتر جواب نمی دهد. فراموش نکن، باید دوباره عاشقش شوی، این خیلی مهم است، باید دوباره عاشقش شوی. باید هی و مدام عاشقش شوی. باید این قابلیت را داشته باشی و باید این ارزش را داشته باشد که هی و دوباره عاشقش شوی. آن برای قصه ها بود که یک بار عاشق می شدی و تمام می شد! حالا یک بار عاشق می شوی، تازه شروع می شود که هر بار عاشقش شوی، فراموش نکن، باید هر بار عاشقش شوی.

گوش کن! هر روز عاشقش شو، با تو ام! گوش کن! هر روز عاشقش شو. اگر دیدی نمی شود، اگر دیدی یک جای کار می لنگد، اگر دیدی قابلیتش را نداری، اگر دیدی ارزشش را ندارد، اگر گفتی بگذار برای فردا، اگر گفتی همان دیروزی کافی بود، این را بدان که ریده ای! خودت را مچل کرده ای! خودت را مسخره کرده ای! بکش بیرون و بیخیال شو!

هر روز باید عاشقش شوی… فراموش نکن، با یک نفس نمی شود تمام اقیانوس را شنا کرد.

35 پاسخ به “با یک نفس نمی شود تمام اقیانوس را شنا کرد

  1. نازنین نوامبر 27, 2010 در 9:17 ب.ظ.

    جالب بود
    اما به نظرم اینی که میگی عشق نیست

    • سراب ساز سودا ستیز نوامبر 27, 2010 در 10:07 ب.ظ.

      خیر، چیزی که جز این است عشق نیست. همیشه و همیشه و همیشه باید توجیهی برای دوست داشتن داشته باشی. لحظه به لحظه باید پای تعهدنامه ات را امضا کنی. اگر امروز بگویی دوستت دارم، فقط برای همان موقع جواب میدهد. به تعداد لحظات و ثانیه ها «دوستت دارم» گفتن را بدهکاری.

      • نازنین نوامبر 29, 2010 در 9:24 ق.ظ.

        امم
        دقیقا اون عشقه!
        اینی که شما میگی اجبار توی دوست داشتنه
        دوست داشتن هرگز توجیه کردن نمیخواد
        اونی که تو بهش میگی دوست داشتن فقط یه خودخواهیه
        خودخواهیه برای شنیدن این کلمه از کسی که می دونی دوست داره!

      • سراب ساز سودا ستیز نوامبر 29, 2010 در 9:46 ق.ظ.

        خیر خانم. اجبار؟ اینکه شما برای دوست داشتن باید دلیل داشته باشی دقیقا بر خلاف واژهء اجبار هست. اجبار یعنی شما در لحظه نسبت به یک نفر احساس عشق می کنی و بعد خودت رو موظف میدونی برای همیشه به اون یک لحظه پایبند باشی. این میشه اجبار. عشقی که نتونی هیچ دلیل و منطقی براش داشته باشی اسمش «هوس» هست. لازم نیست بیخودی در موردش بحث تئوری راه بندازیم. فقط کافیه نگاه کنیم. به خودمون و به اطرافمون و به دنیایی که داریم توش زندگی می کنیم. فقط کافیه باور کنیم که یه سری تعاریف کتابی رو بذاریم کنار و واقعیت رو بپذیریم.

  2. queentheodora نوامبر 27, 2010 در 10:01 ب.ظ.

    عشق این روزها کمی فرق کرده است با آن چیزی که قدیمها می خواندیم شاید این روزها آدمها کمتر عاشق می شوند!!!

  3. navat نوامبر 27, 2010 در 10:06 ب.ظ.

    اتفاقاً دقیقاً عشق همینه که اینجاست! به نظرم از قبل هم همین بوده. لیلی و مجنون و خسرو شیرین و…اینها هم همینطور بوده اند. اما نظامی ها بدجنسی کردن و نگفتن فوت آخرو! اصلاً من عشقی که تکراری بشه و امروزش با فردا و دیروزش یکی باشه نمی خوام درست مثل سهراب که می گفت من خدایی رو که هر روز از نو متولد نشه نمی پرستم و بهش ایمان ندارم!کمی سخته ولی اتفاق می افته! گاهی وقتا اونقد راحت و روون که متوجه نیستیم که امروز و دیروزش فرق داشته! به نظرم اگه غیر این باشه اسمش عشق نیست:)

    • سراب ساز سودا ستیز نوامبر 27, 2010 در 10:14 ب.ظ.

      بله. این همون چیزی هست که میشه از عمق نهفتهء شعر «یاغی» از هوشنگ شفا بهش رسید. وقتی میگه «من نمیخوام به عشقی سالیان پابند بودن، من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بودن» و در آخر اینطور حرفش رو کامل میکنه «من لب تازه، تن تازه، شراب تازه، عشق تازه می خواهم» … اما هم شاعر میدونه، هم ما، که لب و تن و شراب و عشق تازه معنیش «معشوق تازه» نیست.

  4. شیر آب نوامبر 27, 2010 در 10:16 ب.ظ.

    خخخخخخخخخخخخخخخیلی سخته….خخخخخخخیلی…هی مدام…باید تذکر داد….که…هستم.حتی روز های تعطیل.

  5. navat نوامبر 27, 2010 در 10:34 ب.ظ.

    وقتی زوری بشه دیگه عشق نیستا! عاشق شدن هم یه هنرکه در کنار غریزه کسب مهارت هم می خواد، تمرین هم می خواد! همه اش الهام نیست! ولی این فرق می کنه با اینکه ببینی بیشتر از اونی که ازش انرژی می گیری براش انرژی میذاری! تا حد زیادی این نوشدنه رخ میده خودش! فقط چیزی که هست اینه که ما باید اون ذهنیت شرقیمونو که عشق یک ان وحی میشه و تا ابدالدهر بی زحمت و کوشش ماناست عوض کنیم! عشق به قول دوستی یه اسم، یا کلمه ی جادویی که ناگهان الهام بشه نیست بلکه یه فعله که باید صرفش کرد! به نظر من هم، که هنوز نمی دونم وقتی از عشق حرف می زنم واقعاً از چی حرف می زنم، صرف این فعل مثل افعال عربی یا فرانسه بی قاعده است! سماعی که چه عرض کنم! تجربیه! تا حدی هم آزمونو خطا!
    *آقا ما اصلاً اومده بودیم بگیم ما داریم رسماً تقلب می کنیم از رو دستتون! می خوام یه سری از خاطرات بیمارستانمو مثل شما بذارم تو بلاگم! پیشاپیش حلالیت می طلبیم!

  6. فرناز نوامبر 27, 2010 در 11:03 ب.ظ.

    اگر عاشق خود حقیقی یه آدم شده باشی هر روز و هر ساعت عاشقش هستی و این اراده و تصمیمی نمیخواد
    تو عاشقش هستی چون خودش رو دوست داری …
    گوش کن ! تو روزی عاشق بودی .
    نگو نه … گوش کن ! صدای قلمت این رو میگه !

    • سراب ساز سودا ستیز نوامبر 28, 2010 در 12:17 ق.ظ.

      اشتباه نکن فرناز. عاشق بودن به معنی عاشق موندن نیست. اجازه بده تورو به کامنت navat که برای ساعت 10:34 هست ارجاع بدم. چون با نظرش موافقم. هیچ تضمینی وجود نداره وقتی الان عاشق یه نفری هستی، یه هفته دیگه هم باشی. نمیشه با تصور جادوانه بودن عشق، صلب مسئولیت کرد.

  7. خــآتون خــآموش نوامبر 27, 2010 در 11:47 ب.ظ.

    فکر میکنم اوهم باید این قابلیت را داشته باشد که بشود هی عاشقش شد …وگرنه این تکرار یک طرفه تبدیل به دور باطلی خواهد شد…در اصل اوست که باید این پتانسیل رو داشته باشه که بشه مدام عاشقش شد و هر روز به طریقی نو …البته این که میگم او شامل همه میشه من ،شما و او …هیچ رابطه ای یک طرفه پیش نمیره گیرم که من هر روز و مدام عشق رو به روز کنم …تکلیف او چیست ؟؟؟ او هم باید این وسط نقشی داشته باشد یا حداقل بخواهد که به گونه ای دیگر دوست داشته شود..
    رسما قاطی کردم که چی گفتم …

  8. navat نوامبر 28, 2010 در 12:02 ق.ظ.

    سخت نگیر خانومی! گاهی وقت ها من هم رسمی و غیر رسمی قاطی می کنم! همه قاطی می کنن! آدمیزاد از جمله ی اون موجوداتی است که می تواند خلق کند و اون تصویر ساختگی را هر چند موهوم هر چند سرابگونه مدام از هیچ بیافریند و مدام تجدیدش کند! نمونه ی داستانیش همون فرهاد! همون مجنون! نمونه ی رئال فقط از من یکی سراغ نگیر:)

  9. نيكا نوامبر 28, 2010 در 12:22 ق.ظ.

    كاملا موافقم
    ولي
    فكر نميكنم تو اين دوره و زمونه كسي ديگه اينجوري عاشق بشه!

  10. نيكا نوامبر 28, 2010 در 12:23 ق.ظ.

    راستي خيلي خوبه اينجا سفيد شده :دي

  11. حماقت نکن نوامبر 28, 2010 در 12:27 ق.ظ.

    کیف کردم از کامنتت .
    عاشق شدن سخت شده . عاشق موندن سخت تر . اونو عاشق خودت نگه داشتن رو که دیگه نگو

  12. navat نوامبر 28, 2010 در 12:39 ق.ظ.

    منظورم اولین خانومیه که بالای کامنت من کامنت داشتن:دی! اگه یو هم بله باید بگم منظورم خاتون خاموش بود :دی

  13. navat نوامبر 28, 2010 در 12:54 ق.ظ.

    ارداتمندیم! خدا از آقایی کمتون نکنه:)

  14. navat نوامبر 28, 2010 در 1:01 ق.ظ.

    ولی صفحه ات مشکی باحال تر بودا!

  15. کوریون نوامبر 28, 2010 در 1:14 ق.ظ.

    با یک نفس نمی شد تمام اقیانوس لغات این جا را شنا کرد ، علی الحساب با همین نفس نفس زدن اولی ، لذت بردیم تان

    درود

  16. مرثا نوامبر 28, 2010 در 9:53 ق.ظ.

    عجب بحث جالبی به وجود اومده… منم دلم می خواد به عنوان کارشناس جواب بدم. اما چون الان وقت نمی کنم همه کامنت ها رو بخونم دوباره یه وقت دیگه سر می زنم.
    می خواستم یه نظر در مورد صفحت بدم و بگم که اینجوری بهتره، بعد سرم رو آوردم بالا دیدیم نفر قبلی دقیقاً مخالف من نظر داده. پس لازم بود که بگم این نظر خودمه و در جواب کامنت قبلی نیست. البته این صفحه می تونه بهتر از این هم بشه.

  17. حسام نوامبر 28, 2010 در 11:33 ق.ظ.

    يه نفس عميق بگير و تا تهشو يه كله برو…

    • سراب ساز سودا ستیز نوامبر 28, 2010 در 12:21 ب.ظ.

      خیر برادر من! آکوامن (AquaMan) نیستیم که! خودمون رو که به کشتن نمیخوایم بدیم! خیال هم نداریم توی اقیانوس کم بیاریم و غرق بشیم! چه کاریه؟ کپسول هم جواب نمیده، کلک نزن! بیا روی آب هوا بگیر بقیه راه رو با خیال راحت برو! تمام فکرت رو بذار روی هماهنگی دست و پات برای بهتر شنا کردن، لازم نیست اون وسط نگران نفس کم آوردن هم باشی.

  18. طناز نوامبر 28, 2010 در 3:14 ب.ظ.

    بکش بیرون و بیخیال شو
    به اين جمله فكر مي كنم زياد!!!!

    گند بزنن كه اين لايك واسه اينجا هم اختراع شد

  19. alifarmani نوامبر 28, 2010 در 3:58 ب.ظ.

    من فقط می دانم که عشق مال امروز است نه فردا…

  20. میرزا آدم جان نوامبر 28, 2010 در 6:57 ب.ظ.

    بعله که با یک نفس نمی شود تمام اقیانوس را شنا کرد؛ ولی من نمی دانم چه اصراری است که این اقیانوس با شنا رد شود؟ می خواهی رکورد مکورد بزنی؟ این همه کار دیگر؛
    عشق همان است که از روز ازل بوده و آخ هم نگفته، دست توش زیاد شده؛ مثل همان داروهایی که خودشان نیستند و مشابه شان عین چی ریخته؛
    اگر هم اقیانوس باشد، اگر راست و درست باشد، اصلاً کار به نفس گیری و فکر مکر و این چیزها نمی رسد، می کشد تو غرق می کند آدم را. غرق هم نکند لابد به این علت بوده که آدم توانسته آبششی دست و پا کند برای خودش.

  21. مرثا نوامبر 30, 2010 در 10:31 ق.ظ.

    بعد از کلی فکر کردن درباره این موضوع به این نتیجه رسیدم که اصلاً نمیتونم کل نظرم رو در قالب یه کامنت بگم.
    نیک نیم امروزم: کارشناس خاموش

  22. فرناز دسامبر 1, 2010 در 6:38 ب.ظ.

    خوندم کامنت نوات رو و دارم بهش فکر می کنم …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: