سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

اول ببین ظرفیتش را داری، بعد سراغش برو

اصولا قوانین فیزیک را نمی شود زیر سئوال برد و سیکیم خیاری آنرا نادیده گرفت. هر چیزی را درون هر چیزی بگذاری بالاخره پشم هم باشد، یک مقدار از فضا را برای خودش بر می دارد. در نتیجه نمی شود چیزی واردت شود و جایی از درونت را اشغال نکند، می خواهد خستگی باشد یا سرخوشی، عشق باشد یا نفرت، غم باشد یا شادی و یا هر کوفت دیگری. حالا اینکه چه چیزی ارزشش را دارد که فضای درونت را اشغال کند، و اگر اشغال کند به چه کار زندگی و بدبختی ات می آید، و اگر به کاری بیاید آیا به آن کارش ادامه می دهد یا نه، و اگر به کارش ادامه داد چیزی را به گا می دهد یا نه، و اگر هم به گا داد آیا بقیهء چیزها را خراب می کند یا نه، مسئله بسیار مهمی ست که اصولا با قوانین فیزیک نمی شود جوابش را پیدا کرد و باید وارد مباحث شیمی شد.

در هر حال، عشق را نمی توانی بگذاری لب طاقچه و برایش کف مرتب و سوت بلبلی بزنی. نمی توانی لایش نفتالین بگذاری و پرتش کنی درون کمد و تابستانها لخت و پتی بگردی و زمستانها بپوشی و حالش را ببری. نمی توانی بگذاری درون یخچال تا تازه بماند و کپک نزند و چند هفته بعد بگذاری درون ماکروفر و داغش را ببلعی… عشق را باید برداری و خوشگلش کنی و بچپانی درون دل و روده ات، لا به لای دنده هایت، درون تارهای مغزی ات، زیر پک و پوز و پهلویت. و البته آنوقت فضا اشغال می کند و اگر فضا اشغال کند ممکن خیلی چیزهای دیگر درونت جا نشود و تو همیشه حسرتشان را بخوری! پس اگر جایی برایش نداری، ظرفیتش را نداری، لطف کن و سراغش نرو!

13 پاسخ به “اول ببین ظرفیتش را داری، بعد سراغش برو

  1. خــآتون خــآموش دسامبر 3, 2010 در 8:06 ب.ظ.

    دلم میخواد خیلی برای این پست حرف بزنم …اما یه جورایی حرفم نمیاد ..منتظر میمونم ببینم بقیه دوستان چی میگن ..برام جالبه ..

  2. آذین دسامبر 3, 2010 در 9:05 ب.ظ.

    همم….
    من انقدر که لازمش نداشتم مدت ها پیش یه جایی پرتش کردم و دیگه هم دنبالش نگشتم فکر کنم دیگه یادم رفته کجا انداختمش! واسه همیشه گم شده!

  3. Shahab دسامبر 4, 2010 در 12:06 ق.ظ.

    تنها چیزی که هیجان انگیز می کنه این زندگی نکبتی رو اینه که نمی دونی چی چقدرتو اشغال می کنه و بعدش چه حالی پیدا می کنی و بعدش چه عکس العملی داری و …

  4. queentheodora دسامبر 4, 2010 در 12:21 ق.ظ.

    جناب آقای ستیز
    عشق به هیچ عنوان درون دل و روده ، لا به لای دنده ، درون تارهای مغزی ، زیر پک و پوز و پهلوی کسی چپانده نمی شود.
    کلا چپاندنی نیست!!!
    اگر احیانا هر زمان حس کردید که که دارید می چپانید بدانید و آگاه باشید که راه را اشتباه آمدید
    بهتر است تا دیر نشده برگردید قربان!!
    بچپانید از جای دیگه بیرون می زند.

    • سراب ساز سودا ستیز دسامبر 4, 2010 در 8:47 ق.ظ.

      نخیر ملکهء عزیز. متوجه منظور بنده نشده اید احتمالا. عشق، نفرت، شادی، غم، یا هر چیز دیگری بخشی از زندگی شما را اشغال می کند. فکرتان را، وقتتان را، انرژیتان را. لطف کنید مفهوم یک جمله را وقتی در اختیار متن است در نظر بگیرید و نه به طور مستقل. تویی که عاشق می شوی، با کسی که عاشق نیست فرق داری! باید برایش وقت بگذاری، انرژی بگذاری، فکر بگذاری، هزینه کنی و هزار چیز دیگر. لطف کنید یک بار دیگر متن را بخوانید و برداشتهای خطرناک از جملات بصورت مفرد نکنید.

  5. navat دسامبر 4, 2010 در 3:45 ب.ظ.

    حرفِت حقه! نمیشه حرفی زد رو حرفت!
    اگر ظرفیتش را نداشته بروی سراغش، از دماغت در می آورد زندگی را!
    اما گاهی خودش می آید! و گاهی که می آید این لیلی، رسیده نرسیده ظرفت را چنان می شکند که نمی فهمی ظرف و ظرفیت سیری چند! گاهی هم چنان می نوازدت که در انبساط دریچه های تنگ دلت همه ی اقیانوس های عالم جا می شود! مادرم همیشه می گوید مهمان روزی اش را با خودش می آورد. نمی دانم این مهمان ناخوانده چه حکمتی دارد کارش، که گاهی گمان می کنم این چهاردیواری تنگ دل ما را هم هم او با خودش آورده! حالا که میزبان خودش است تنگی ظرفش هم گردن خودش!:)

    • سراب ساز سودا ستیز دسامبر 4, 2010 در 7:11 ب.ظ.

      اما یه چیزی رو فراموش نکن، تا تو جای خالی نداشته باشی، لیلی هم خودش رو بکشه نمیتونه به درونت نفوذ کنه. فقط یه وقتی عاقلانه فضای زندگیت رو بهش اختصاص میدی، یه موقع هم از دستت در میره و تا به خودت میای میبینی لیلی نشسته درونت و داری چایی بعد از ناهارش رو میخوره!

  6. فرناز دسامبر 5, 2010 در 12:16 ق.ظ.

    شاید واسه همینه که چشمامون رو باز می کنیم و میبینیم نداریمش …
    عشق یا نفرت یا هر حسی رو نمیشه پیش بینی ش کنی .خیلی قشنگ گفتی که نمیشه بزاریمش سر طاقچه و ببینیم که کی لازمش داریم و بهش نگاه بندازیم .خیلی وقت ها لازمه تو هوای گرم تابستون همین عشق رو که به لباس گرم نفتالین زده تشبیه کردی درش بیاریم و نگاهش کنیم …لمسش کنیم هر چند که اذیتمون بکنه .هر چند که نیازی نباشه بهش /تصویر عشق همیشه زیبا نیست .
    باید برم فکر کنم ببینم ظرفیتش رو دارم !
    خیلی خیلی ایده جالبی بود واسه فکر کردن !

  7. مرثا دسامبر 5, 2010 در 10:06 ق.ظ.

    به خدا ظرفیتش رو داشتم. طرف کیفیت نداشت.

  8. فراچی دسامبر 5, 2010 در 9:16 ب.ظ.

    من دیگه نمی دونم به چه زبونی بگم ظرفیتشو ندارم………
    تقصیر من چیه بقیه فکر می کنن من خیلی با ظرفیتم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: