سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

خواهش می کنم، تلخی اش را شیرین نکنید

یک نفر آمده بود، بالا هم نشسته بود، حرف هم زیاد می زد، نظر هم زیاد می داد. فکر می کردیم دکترای آکسفورد دارد. خبر رسید کلک زده، دروغ گفته. کارش زشت بود. گفتیم و خندیدیم و آنقدر شوخی کردیم که از آن موقع هر خبری می شنویم که کسی خودش را چیز دیگری جا زده، می زنیم زیر خنده و یاد آن مرحوم می کنیم.

یک نفر آمده بود، خیلی وقت پیش هم آمده بود، آن هم بالا نشسته بود، آن هم حرف زیاد می زد، نظر هم زیاد می داد. از حرفهاش چندین نسل می گذشت. نظرهایش چند صد سالی در گذشته بود. گفتیم و خندیدیم و آنقدر سن و سالش را مسخره کردیم که از آن موقع هر چیزی که می گوید بجای آنکه حرص بخوریم، می زنیم زیر خنده و چند طنز جدید می سازیم.

یک نفر آمده بود، بالا هم نشسته بود، حرف هم زیاد می زد، نظر هم زیاد می داد، اتفاقا در مورد هر چیزی هم نظر می داد. بجای آنکه بچسبیم به حرفهایش و بفهمیم چه می شود که اینطوری می شود، کاپشن و ریش و شکل و شمایلش را مسخره کردیم و آنقدر گفتیم و خندیدیم که هر خبر جدیدی بجای آنکه حرصمان را در بیاورد، به سرعت تبدیل به یک طنز و لبخند جدید می شود.

این را نمی گویم که بگویم بد است. اتفاقا خیلی هم خوب است. اینکه ما فشار روانی را با سوپاپ خنده تخلیه می کنیم، اینکه بنزین و برق و آب و نفت و گازوئیل و گاز و کوفت و زهرمار را به تخممان می گیریم و به تمام آنها می خندیم و سعی می کنیم فشار را به شکلی توزیع کنیم که قابل تحمل شود هم خوب است. اینکه ما با خندیدن به زشتیها از زشتی اش می کاهیم و با امید به سمت آینده قدم بر می داریم که شاید روزی روی همین زشتیها را زیبایی بگیرد، این هم خوب است. اصلا می توانید آنقدر چیزهای خوب دیگری از این موضوع در بیاورید که خودش بشود سوژه ای جدید برای شوخی و خنده هایمان. اما … اما … به هر زشتی نمی توان خندید.

هفتاد و هفت نفر کشته می شوند. می روند کنار آن هشتصد نفری که در این چند سال اخیر از آسمان به روی زمین افتاده اند، ترکیده اند، متلاشی شده اند یا سوخته اند. می میرند. متوجه هستید که؟ یعنی نیست می شوند. یعنی تنها یک اسم از آنها باقی می ماند. آن هم نه برای من و شما، برای خانواده اش فقط یک اسم باقی می ماند. این زشت است. خیلی خیلی زشت است. خواهش می کنم، با خندیدن به آن از زشتی اش کم نکنید. بگذارید زشت باقی بماند. بگذارید خبر سقوط و فرود اضطراری و مرگ و میر تنمان را بلرزاند، بگذارید گریه کنیم، بگذارید بترسیم. به هر چیزی نخندید. برای هر چیزی طنز نسازید. چی؟ طنز تلخ؟ خیر! این فقط تلخ است. خیلی تلخ. طنز را کنارش نگذارید. بگذارید زشتی این موضوع زشت بماند، خواهش می کنم، تلخی اش را شیرین نکنید.

Advertisements

13 پاسخ به “خواهش می کنم، تلخی اش را شیرین نکنید

  1. Mr.Karmand ژانویه 14, 2011 در 12:22 ق.ظ.

    بسیار موافقم با این حرفتون. این هم مطلبی در همین رابطه:
    http://mrkarmand.blogspot.com/2011/01/blog-post_11.html

  2. فرناز ژانویه 14, 2011 در 12:39 ق.ظ.

    خیلی … منم خیلی متاسفم برای کسایی که از درد و رنج کسی طنز میسازند و اسمش رو میذارن انتقاد به دولت و نهادی به اسم طنز تلخ … همین امشب شبکه 2و 3 از سقوط هواپیما طنز ساختند و گفتند که انشاالله تکرار نمیشه ! چی تکرار نمیشه ؟ تکه تکه شدن یه انسان ؟ چقدر راحت حرف میزنیم از هلاکت آدم ها … از داغدار شدن یه شهر ./

  3. Mr.P4R4D0X ژانویه 14, 2011 در 12:51 ق.ظ.

    بلاگت مث مخدر میمونه…
    تبریک میگم بهت از ته دلم..
    استعداد خارق العاده ای تو چیدن کلمات کنار هم داری..

  4. ليدا ژانویه 14, 2011 در 1:07 ق.ظ.

    ميدونيد نتيجه اين سوقط ها چيه؟هيچي تا نهايتا يه هفته مردم ميان بليط هاشون رو پس ميدن بعد هم از اونجايي كه ديگه اين مدل هواپيا رو شناختن ميگن يه پروازي بدين كه هواپيماش اين نباشه. بعد از يك ماه بازم همون آش و همون كاسه است.اصلا انگار نه انگار.دوباره همه چيز به روال قبلش برميگرده.كاش ياد بگيريم جون ادمها چيزي نيست كه قابل جبران باشه.كاش واسه يه لحظه,فقط يه لحظه خودمون رو جاي خانواده اين مسافرا بذاريم. كاش………………….

  5. مانی ب ژانویه 14, 2011 در 3:39 ب.ظ.

    خواهش می کنم، با خندیدن به آن از زشتی اش کم نکنید.

    یعنی اینهایی که لودگی آنها حدومرز نمیشناسد٬ با جک ساختن برای سقوط هواپیما٬ این حادثه را زیبا می کنند؟ این چه منطقی ست؟ چرا به یک عده آدم لوده و بی فکر رشوه میدهید؟

    • سراب ساز سودا ستیز ژانویه 14, 2011 در 3:51 ب.ظ.

      خیر دوست من. از زشتی کاستن به مفهوم زیبا کردن نیست. خارجیها را دیده ای؟ وقتی کسی می میرد توی کلیسا چند خاطره بامزه از او تعریف می کنند و می خندند. برای اینکه زشتیه از دست دادنش را با یک لبخند بدرقه کنند. نه اینکه آن را زیبا کنند. منتها افرادی که هر چیزی را به جوک تبدیل می کنند، چندان فرق بین مسائل مختلف را نمی فهمند. و البته من معتقدم که اصولا هیچ چیز را نمی فهمند!!

      • مانی ب ژانویه 14, 2011 در 4:00 ب.ظ.

        تشبیه شما ناقص است. مراسم ختم مراسمی خصوصی است. خاطره های بامزه که در مراسم ختم ایرانی ها هم هست٬ خاطر کسانی را تسلی می دهد که داغ دار هستند. باعث لبخند کسانی می گردد که حادثه ناگواری در زندگی آنها رخ داده است٬ نه باعث خنده مخاطب عمومی.
        جای شما بودم به جای عنوان این پست٬ جمله آخر کامنت شما را انتخاب می کردم. اینجا جای تعارف نیست.

  6. اُغلن کبیر ژانویه 14, 2011 در 8:33 ب.ظ.

    کاملاً صحیح می‌فرمائید. با هرچیزی نمی‌شه شوخی کرد.

  7. الینا ژانویه 15, 2011 در 5:40 ب.ظ.

    این رو عالی نوشتی . من در گوگل ریدر که این نوشته را شر کرده بودم، و حقیقتش حتی وبلاگت را باز نکرده بودم. و الان که کامنتتو برای بلاگم دیدم و آمدم بگویم پاسخ دادم و آمدم کنجکاوی کنم ببینم کیست این سراب ساز سودا ستیز …. سورپرایز شدم . من بعد سقوط هواپیما ساعت‌ها گریستم . حقیقتش من حتی با این که یارانه‌ها را دست‌مایه‌ی شوخی می‌گیرند مشکل دارم، نگاه کن پاکستان را یک روز یارانه را برداشتند، یک روز مردم شورش کردند، پس فردایش یارانه برگشت . نمی‌گویم شرایط یکسان است . امّا شور ش در آمده است رفیق . عاجزم از این همه غصه خوردن و فکر کردن به ناکجا آباد ایران در روزی از روزهای فردا !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: