سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

من ناپیدا و غمم پیدا

وقتی مغزت پیچ می خورد،
وقتی دلت لنگ می زند،
وقتی چشمت تار می شود،
وقتی فکرت خم می شود،
وقتی آینده گم می شود،
وقتی گذشته سیخ می زند،

سر جایت بشین!

سرت را میان دستانت بگیر،
درون ِ خودت جمع شو،
چشمهایت را ببند،
فکر کن پنهان شده ای و هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند پیدایت کند.

این، شاید، ساده ترین و کم دردترین راه فریب دادن خودت باشد.

27 پاسخ به “من ناپیدا و غمم پیدا

  1. سحر ژانویه 14, 2011 در 5:24 ب.ظ.

    میشه عین کبکم سرتو بکنی زیر برفا
    برفم ک این روزا کم کم داره میاد
    پس موقعیت خوبیه
    اونطوری بهتر قایم میشی و نمیبینی چیزیو!

  2. Mr.P4R4D0X ژانویه 14, 2011 در 5:24 ب.ظ.

    خدا بود پسر…
    خداااااااااا…

  3. خــــــآتون خـــــــآموش ژانویه 14, 2011 در 6:59 ب.ظ.

    از این می ترسم ..از این فریب دادن ..

    جواب سوالت : سفر به شوهر🙂

  4. haminjori ژانویه 14, 2011 در 8:34 ب.ظ.

    وای خدا جقدر نوشته هات عالی هستن . واقعا خداست …
    میخوام این کارو بکنم ، خیلی …. ولی این قدر معتاد خوندن بلاگت هستم که مجبورم هی تحمل کنم بیام بیرون از لای دستام ….. :(( تحملش سخته ، خیلی صخط .

  5. queentheodora ژانویه 14, 2011 در 9:14 ب.ظ.

    بعد اونوقت می شه اون هدفون رو هم بچپونم تو گوشم؟
    جواب می ده؟

  6. فرناز ژانویه 15, 2011 در 12:11 ق.ظ.

    از من بپرس … این کار بیشتر خردت می کند !
    ماه ها تنها کار من به هنگام تنهایی همین بود … خم شوم ؛ مچاله شم تو خودم … فکر کنم فکر کنم !

  7. مرثا ژانویه 15, 2011 در 10:26 ق.ظ.

    به منم می گن فایده نداره. می گن وقتی سرت رو بیاری بالا مجبوری یه دفعه با همه چیزایی که این روزا ندیدی رو به رو شی… اما انگار کاملاً نفهم شدم. حتی با واقعیت ها هم که رو به رو می شم دیگه ناراحتم نمی کنه! پوست کلفت شدم.

  8. مریم ژانویه 15, 2011 در 12:09 ب.ظ.

    من خیلی توی خودم جمع شدم..
    امااز یه جای دیگه همشون مریضی شدن قلمبه زدن بیرون
    ادامه دار..تا آخر عمر…
    حالا فکر می کنم باید برونگرا بود…
    و حرف دیگران ندید گرفت…
    فریاد زد
    هرچند واسه من یکی که کار سختیه..

    • سراب ساز سودا ستیز ژانویه 15, 2011 در 1:23 ب.ظ.

      هر وقت این تئوری رو از تو آزمایشگاه رسوندی به عمل و تولید به ما هم خبر بده. ما که نتونستیم.

      • مریم ژانویه 16, 2011 در 9:44 ق.ظ.

        خب…من دیشب پروژه رو روی همسر خان تست کردم..!!!.
        بعد گفت…برونگرا بودن با عصبانی بودن فرق داره…
        حالا خیلی طول داره درونگرای من رضایت بده…
        ولی فعلا…شروع کردم…تا چه شود..

  9. alifarmani ژانویه 15, 2011 در 2:13 ب.ظ.

    نیازی به پنهان شدن نیست همین جوری با 2متر قد و 70 کیلو وزن کسی نمی بینتمون …
    ما که گیج و ویج و مبهوت و له ، سر جامون میخ کوب شدیم … این شاید غمین ترین و دردناک ترین راه باشد…

  10. navat ژانویه 15, 2011 در 2:44 ب.ظ.

    اومدم یه نشونی بذارم رو دیوارت که مثلاً ما هم هستیم یا آمدیم نبودید و از این برنامه ها. دیدم اینجوری نمیشه نوشته های این مدتت یه جای دنج می خواد و …پس فقط می نویسم
    باش! برمی گردم:-*🙂

  11. Mr.P4R4D0X ژانویه 15, 2011 در 2:47 ب.ظ.

    بچه ها میاید خودکشی دست جمعی کنیم؟؟؟
    هاا؟؟

  12. طناز ژانویه 15, 2011 در 3:08 ب.ظ.

    [اسمت] بلند شو
    [اسمت] پاشو
    [اسمت] بيا باهم بريم قدم بزنيم اينجا تو اين چهارتا خط هوا خيلي خفه ست
    [اسمت] ؟

    • سراب ساز سودا ستیز ژانویه 15, 2011 در 3:15 ب.ظ.

      گاهی در یک چیزهایی تا یک اندازه ای فرو می روی که بعد از خیلی زمان شک می کنی که نکند آن چیز تا یک اندازه ای در تو فرو رفته است و خودت خبر نداری. آنوقت است که نمی دانی تو باید از آن در بیایی یا آن از تو. اینطوری می شود که قدم هم بزنی باز هم آن چیز با تو و همراهت هست و ول نمی کند و بیخیال هم نمی شود. اما… بیا بریم قدم بزنیم.

      • طناز ژانویه 15, 2011 در 3:20 ب.ظ.

        سايه هم اگه باشه مي شه از خودت جداش كني، با نور زياد ،منتها مبادا براي فرار ازش توي تاريكي فرو بري

        من كه گام سوم و از تو ياد گرفتم چه جوري وقتي داري خودت لبه جدول نشستي باهات راه بيام؟من بلد نيستم ،مي خورم زمين،بلند شو،پاشو به من راه رفتن ياد بده

      • طناز ژانویه 15, 2011 در 3:27 ب.ظ.

        از خودت جداش كن ،اما فراموش اش نكن
        فقط بذار بفهمي مرز خودت و اون كجاست،به لمس مرز برس

  13. کوچ نورد ژانویه 15, 2011 در 3:25 ب.ظ.

    بازم به شرف کبک… خودش نمی دونه چیکار می کنه…

    ما که می دونیم چی؟!

  14. ژانویه 15, 2011 در 7:33 ب.ظ.

    دوسش داشتم
    هم عکس، هم متن

    کاش بتونیم فریب بدیم خودمونو
    یا این افتادم:

    A pill to make you numb
    A pill to make you dumb
    A pill to make you anybody else
    But all the drugs in this world
    Won’t save her from herself

    MM – Coma white

  15. اُغلن کبیر ژانویه 15, 2011 در 10:00 ب.ظ.

    باید امتحان‌ش کن‌ام. لابدها کبک‌ها چیزی می‌دانند که چنین می‌کنند.
    احساس دیده نشدن خیلی وقت‌ها خوب است و خیلی وقت‌ها آدم را ندانسته هلاک می‌کند.

  16. ليدا ژانویه 16, 2011 در 11:38 ب.ظ.

    جواب نميده.اصلا جواب نميده.خيلي سعي كردم اما نشد.همين كه سرم رو ميارو بالا همه چي ميشه مثل قبل.ديگه نميدونم چي كار كنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: