سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی: کنکور کارشناسی ارشد

سالن چندان بزرگ نیست، اما نصف آن را با صندلیهای فلزی، از آنهایی که چند برابر سن من را دارند و احتمالا اگر زبان داشتند می توانستند خاطرات زمان انقلاب مشروطه را تعریف کنند، پر کرده اند. یکی گوشه ندارد، یکی که گوشه دارد گوشه اش با زاویه 30 درجه به سمت بالا خم شده، آن که گوشه دارد و به بالا خم نشده، به پایین کج شده و آدمیزاد از رویش لیز می خورد، یکی که خودش صاف است زیر دستی اش به جهات مختلف زاویه دارد. یکی پیچ هایش زده بیرون و شلوار بنده خدایی را خیلی دراماتیک جر می دهد. یکی زیر دستی اش یهو افتاد! ، یکی آنقدر جیرجیر و زرزر و تلق تولوق می کند که صاحبش کم مانده بیخیال امتحان دادن شود.  بعضی از صندلیها به اندازه ای منهدم و داغان اند که نه کاغذ روی آن می توان گذاشت و نه باسن محترم را. یکی دو نفر به مردک شپشو و کثیفی که لباس سرایداری پوشیده و بعنوان راهنما آنجا ایستاده اعتراض می کنند. او هم به سادگی پاسخ می دهد: ناراحتی امتحان نده!   یک نفر می گوید: آقا من چاقم! پشت این صندلی جا نمی شم!   طرف هم با خونسردی تمام جواب می دهد: می خواستی رژیم بگیری!

خانم مراقب برگه ها را توزیع می کند. دو دقیقه بعد متوجه می شود که نباید این کار را می کرده، دوباره برگه ها را جمع می کند و به جایش برگهء نظرسنجی را روی صندلی می گذارد. خانم مراقب به واسطهء هوش و حواس سرشاری که از خودش نشان داده چندین صندلی را جا می اندازد. یک خانم مراقب دیگر که می آید برگه ها را جمع کند، متوجه می شود که چند نفر برگه ندارند. آنوقت دوباره می روند و برگه می آوردند تا خدای نکرده نظر آن چند نفر از قلم نیوفتد و یک وقت روند اصلاحات در سال بعد مغشوش نشود.

دربهای ورودی قرار است 7:30 بسته و امتحان 8:00 شروع شود. تا ساعت 8:25 هنوز آدمها وارد سالن می شوند و سعی می کنند با آن چیدمان خلاقانه که بصورتی کاملا آبستره چیده شده است، صندلی خودشان را پیدا کنند. آنهایی که زودتر آمده بودند از این زمان استفاده کرده و صندلیهای دفرمه شدهء خود را با صندلیهای کمتر دفرمه شدهء بی صاحب مانده عوض می کنند. در چند قسمت صدای مشاجرهء آنهایی که دیر آمده اند با آنهایی که دارند صندلی شان را کش می روند بلند می شود. نوای قرآن در پس زمینهء کش مکش صندلیها به گوش می رسد. امتحان ساعت 8:34 آغاز می شود.

چپ دستی به اندازه کافی در امتحان دردسر ساز است. حالا تصور کنید که پشت این صندلی عجیب و غریب و ناقص العضو چطور خودم را به زور چپانده ام و حالا قرار است 180 دقیقه هم رویش بشینم، آنوقت است که دردسر تبدیل به مصیبت می شود. تمام رگهای گردنم تیر می کشند و مجبورم پس از هر چند دقیقه زمانی را به نرمش گردن و حرکات کششی و پیلاتس اختصاص دهم. سرم را می چرخانم وآقای مراقب را می بینم که گوشه ای به دیوار تکیه داده. با سر اشاره می کنم که یک لحظه بیاید، نگاهم می کند. با دست اشاره می کنم، نگاهم می کند. دستم را بالا می گیرم، سرش را تکان می دهد. آرام می گویم یک لحظه تشریف میارین؟، سرش را به نشانهء «نه» تکان می دهد. با صدای بلند می گویم، یک لحظه میاین اینجا؟، خودش را می جنباند و نزدیک من می شود و با میزان ادبی که ازش انتظار می رود می گوید: چیه؟! نظم رو بهم زدی! می گویم: نمی خوام بخورمت! واستادی اینجا که جواب بدی!  یک نگاه به سر تا پایم می کند و احتمالا تخمین می زند که تا حدودی اندازهء نصف من است! آرام می گوید: چیه حالا؟  می گویم: من چپ دستم. یه صندلی بذارین کنار دستم گردنم خشک شد. صندلی کناری خالی ست. همان را کمی هل می دهد سمت من و زیر لب غر می زند و می رود و همانجا سر جای قبلی اش تکیه می دهد به دیوار.

خارج از حوزه امتحانی چندین جوان ِ کاغذ به دست تبلیغات موسسات گوناگون را در آدمیزاد فرو می کنند. قاعدتا فرض را بر این گذاشته اند که افرادی که بیرون می آیند هیچ گهی نخواهند شد و ناراحت هستند که هیچ گهی نخواهند شد و در نتیجه سریع با دیدن آنها تصمیم می گیرند برای سال بعد خاک منسجم تر و ساختار یافته تر و برنامه ریزی شده تری به سر کنند. کمی آنطرفتر سه دختر خانم متشخص با مانتو و مقنعه هم رنگ و یک شکل، با شال گردنهای یکسان و قرمز، ایستاده اند و تبلیغات یکی از همین موسسات را پخش می کنند. موسسه ای که فهمیده روبروی حوزهء آقایان از چه طعمه ای استفاده کند. آقایان به زور خودشان را از چنگال پسرهای کاغذ به دست نجات می دهند و به خانمهای کاغذ به دست می رساند، کاغذ را می گیرند و چند متر آنطرفتر روی زمین می اندازند.

لطفا انتظار نداشته باشید این پست نتیجه گیری داشته باشد! وعدهء دیدار ما، سال بعدی، همین موقع، همین حوزه!

 

10 پاسخ به “جایی همین نزدیکی: کنکور کارشناسی ارشد

  1. خــــــآتون خـــــــآموش فوریه 17, 2011 در 11:10 ب.ظ.

    من که کلا نرفتم سر جلسه ..تا سال بعد ببینیم چی میشه !!

  2. اُغلن کبیر فوریه 18, 2011 در 2:22 ب.ظ.

    خوش‌بختانه حوزه‌ی امتحانی بنده در یک دانش‌گاه آزاد تازه تأسیس بود. خیلی هم شیک و تمیز!

  3. امیر فوریه 18, 2011 در 8:28 ب.ظ.

    یعنی متنفرم از این نسلی که همشون با هم کنکور می دن
    یعنی واقعا همه کنکور ارشد داشتیم:((

    من که خوابم تعبیر شد رتبه ام همون 2 میلیون و اینا میشه

    حالا چی شرکت کرده بودی؟:دی

  4. Juno فوریه 18, 2011 در 9:46 ب.ظ.

    من موقعی که ثبت نام کردم واقعا می خواستم ارشد بخونم. اما یک هفته بعد از ثبت نام به این نتیجه رسیدم که نمی خوام بخونم D: امروزم از 120 سوال به پنجاه و یکی جواب دادم. فکر کنم ان شالله به حول و قوه ی الهی رتبه م به میلیون برسه.

  5. Mr.p4r4d0x فوریه 18, 2011 در 10:25 ب.ظ.

    سربازی با لیسانس و هرجه سریعتر فرار کردن از این سگدونیو به ارشد وبالاترش ترجیح میدم…

  6. مرثا فوریه 22, 2011 در 11:04 ق.ظ.

    پیارسال هم دیر شروع شد. همین بدبختی ها رو هم داشتیم. امیدی نیست

    • پروانه کوچولو فوریه 23, 2011 در 12:13 ق.ظ.

      من قصد جسارت ندارم ولی روی کارت رو که دقت کنید نوشته شروع فرآیند آزمون

      که شامل قرآن و اون صلواتا که هیچ کی نمی فرسته و نظر سنجی و جمع کردنش و اینا میشه که خیلی عادلانه است نیم ساعت جدی نه کمه نه زیاد که امتحان همه سر یه ساعت مشخص شود

      • سراب ساز سودا ستیز فوریه 23, 2011 در 12:55 ق.ظ.

        پروانه جان، امتحان همه سر یه ساعت مشخص شود یعنی چی؟ «شروع شود» منظورته؟ قرآن رو یه دقیقه خودن، نظرسنجی هم سه چهار دقیقه ای جمع کردن. بقیه مدت نشسته بودیم با بقیه گپ میزدیم و به کتک کاری سر تصاحبت صندلیها نگاه می کردیم. اگه فرآیند آزمون بخواد اونطوری شروع شه که میگی یعنی نهایتش یه ربع که گذشت باید برگه ها جلومون باشه. نه دیگه 8-37 دقیقه

      • مرثا فوریه 27, 2011 در 10:00 ق.ظ.

        من حرفی از نیم ساعت زدم؟ امتحان 1 ساعت دیر شروع شد. که از اون طرف خانواده که فکر می کردن امتخان فلان ساعت تموم میشه، 1 ساعت به موبایل خاموش من زنگ زدن و دلشوره گرفتن. راستی پس شمایی که هی صلوات می فرستی وقت بقیه رو می گیری نه؟ :))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: