سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

بایگانی‌های ماهانه: مارس 2011

بِکِش بُکُش

دســــتــم را   می کِشم روی پستی و بلندی های صورتم… همانطور که تو می کِشی.
ســــــــرم را   می کشم به روی بالش آبی رنگ روی تختم… همانطور که تو می کشی.
پـاهــایـــم را   می کشم روی برف و خاک و سنگفرشهای خیابان… همانطور که تو می کشی.
طــــرحــــی   می کشم روی کاغذ از ماهی های چشم درشت… همانطور که تو می کشی.
فــــــریــــــاد   می کشم در درون ِ گنگ و نامعلوم و ساکتم… همانطور که تو می کشی.

احساسم را   می کُشم با هر چیزی که ممکن است… همانطور که تو می کُشی.

Advertisements

روده هایم را بگیر، امیدم را نه

دلم می خواست یک آدم خفنی بودم که حالا معمولی زندگی می کند، اما هنوز در ضمیر ناخودآگاهش خفن باقی مانده است. آنوقت همسری داشتم زیبا و دختر بچه ای شیرین. بعد یک روز اتفاقی سر جریانی قدیمی آنها را می دزدیدند و گروگان می گرفتند و در جایی پنهان می کردند. آنوقت من دنبالشان می گشتم و برای پلیس سوء تفاهم پیش می آمد و پلیس هم دنبال من می گشت. بعد من خودم را جر می دادم تا عزیزانم را پیدا کنم، تیر می خوردم، زخمی می شدم، پاره می شدم، شهر را آتش می زدم، ماشین ها را می ترکاندم، و در نهایت پیدایشان می کردم و در آغوش می کشیدم.

دلم آنجایش را می خواست که هزار دلیل و شاهد و مدرک برای بیخیال شدنم پیش رویم قرار می گرفت، اما من هر بار با جدیت می گفتم: «من عاشقشون هستم! تمام زندگی من هستن! و تا پیداشون نکنم نمی ذارم یه آب خوش از حلقوم کسی پایین بره گوساله ها!» … اینطوری بگویم، دوست داشتم وقتی تمام زندگی ام می رفت، با ترکاندن چند ماشین و زخمی شدن از چند ناحیه، می توانستم دوباره بدستش بیاورم.

سندرم عید یا تجاوز کلاغ به کرم

دکتر می گوید «زنده می مانی» اما من چیز دیگری فکر می کنم. توضیح می دهم که «این بار اول نیست. چندین سال است اینطوری می شود و هر سال شدیدتر» دکتر می گوید «فقط تو نیستی، همه این مسئله را دارند، فقط سیگار نباید بکشی» نگاهش می کنم، کمی صدایم را بالا می برم و می گویم «دکتر جان! شما هم دلتان خوش است! نیشتان تا خط ابرو بالا رفته و برای من از مشکلات و مسائل همگانی می گویید» دکتر با سیبیلش ور می رود و جواب می دهد «عید اصولا کُلُفت است. بستگی به این دارد که در کسی فرو برود یا نه. تو فقط سیگار نکش!» سرم را می برد بالا، سقف را نگاه می کنم و از دهانم صدای پوف در می آورم. می گویم «من مبتلا به سندرم نوروز نیستم! من از آنهایی نیستم که وقتی عید می شود، افسردگی ام شکوفه بدهد و گذر عمرم جوانه بزند. من همان سندرم تولد را دارم برایم کافی ست! عید خودش خوب است. اما نمی دانم چه می شود که چند سال است با مسائل عجیبی تلاقی پیدا می کند» دکتر می گوید «خودش متلاقی می شود یا تو آنها را می تلاقانی؟» می گویم «شک نکنید که کرم از خودم است! اما مسئله این جاست که تا این کرم می آید فرمان را بدست بگیرد، کلاغ نوروزی می آید و توک می زند و کرم را با خودش می برد» دکتر می گوید «کلاغ که کرم نمی خورد!» شاکی می شوم «دکتر عزیز، گاو نباش و توی مثال من شکوفه نزن!» دکتر عینکش را به چشمش می زند و چیزی روی کاغذ می نویسد و می گوید «تو از من هم سالم تری، فقط سیگار نباید بکشی. همین!» بلند می شوم و به سمت در می روم «سگ به کلهء تو و تمام تشکیلاتت رید که حرفم را نمی فهمی! بدبخت، تو مریضی و باید بروی دکتر و خودت خبر نداری»

خارج می شوم و درب را پشت سرم باز می گذارم تا دکتر ببیند و بشنود همانجا، همان وسط، جلوی آن هم آدم که منتظر نشسته اند، سیگارم را روشن می کنم و با سر و صدا و ملچ و مولوچ به آن پّک می زنم.

فقط همین

 

شما را نمی دانم، اما خدای من گوزو از آب در آمد…

 

در خصوص صحنهء اخیر

بینندهء عزیز و محترم ِ فیلم،
هم اکنون پدر یا مادر شما بصورت کاملا اتفاقی  وارد اتاق می شود!

با احترام،
امضا: «تنها صحنهء سـ.ـکـ.ــسی موجود در فیلم!!!»

سرده! سوز میاد! بکش روم پتو رو

– اگه خونت آتیش بگیره، قبل از فرار، اولین و مهمترین چیزی که بر می داری و از خونه میای بیرون چیه؟
+ بالش و پتوم.
– برای چی؟!؟!؟!؟!؟
+ برای اینکه بالش بدون پتو به دردم نمیخوره!!

(واقعی / سر کلاس / استاد + شاگرد ِ کاملا جدی!)

و آدمیزاد هیچوقت آدم نمی شود

آدمیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است.
وقتی می خواهد با منطق حرف بزند، احساساتی می شود؛
وقتی می خواهد از احساسش بگوید، آرزوهایش لو می رود؛
وقتی می خواهد از آرزوهایش یاد کند، حسرتش رو می شود؛
وقتی می خواهد حسرتهایش را روشن کند، منطق می تراشد،
و این چرخهء تکلم آنقدر دور زبانش می چرخد که هر چه کثافت است را روی روابطش بالا می آورد.
… و آدمیزاد هیچوقت آدم نمی شود.

* از سلسله نصایح به خانم «ت» !

ای لعنت به تو هالیوود

در اینکه فیلمهای هالیوودی تا خرخره پر شده اند از خالی بندی، موضوعی نیست که کسی بتواند شکی به آن وارد کند. اما فکر می کنید دروغ ترین مسئله ای که در این فیلمها وجود دارد چیست؟

اینکه یک نفر می رود هشتاد نفر را تکه تکه می کند و یک خراش هم بر نمی دارد؟ خیر! خب ممکن است یکی بتواند آنقدر قوی و خوش شانس باشد و در عین حال حریفانش آنقدر چلمن و بی عرضه باشند که هشتاد نفر را به هم گره بزند و هیچ اتفاقی برایش نیوفتد.

اینکه یک نفر از بالای چهل و پنج تا پله قل می خورد و یه کم ناله می کند و بلند می شود به زندگی اش ادامه می دهد؟ خیر! خب ممکن است طرف ستون فقراتش را گالوانیزه کرده باشد یا مثلا جنس راه پله نرم و نازک باشد و انعطاف بدنی طرف هم چست و چابک.

اینکه یک دستگاهی هست که کارهای عجیب و غریب و خفن می کند؟ خیر! خب ممکن است یک زمانی برسد که هزارتا دستگاه ساخته شوند که کارهای عجیبتر و غریبتر و خفنتر بکنند که درست مثل گوزیدن امری بدیهی و پیش پا افتاده بنظر برسد.

اینکه یک نفر از دماغش آتش می آید و یا نگاه که می کند میز و تخته پودر می شوند یا مثلا عنکبوت می شود از ساختمان خودش را آویزان می کند یا مثلا یهو غیب می شود و یک جای دیگر ظاهر می شود؟ خیر! خب مگر شما تمام هفت میلیارد جمعیت زمین را می شناسید؟ ممکن است یکی بلد باشد از این کارها بکند! اشکالش چیست؟ حسودیتان می شود؟

اینکه توی یک مدرسه یا شرکت یا شهر همه خوش تیپ و خوشگل و خوش پوش و خوشحال و خوش هستند و آنوقت قراضه ترین و کج و کوله ترینشان مثلا یک دافی هست که چشمانش را گذاشته اند پشت عینک و یا مثلا آقای مانکنی ست که موهایش را فرق از کنار باز کرده اند؟ خیر! خب ممکن است یک جا باشد که شرط حضور فقط همین چیزها باشد. اصلا شاید آدمها را غربال و درشتهایش را سوا کرده باشند. اصلا اصلاح نسل کرده اند! اینکه شما را اینطور جاها راه نمی دهند حرصتان می گیرد؟ کمی خوددار باشید خب!

اینکه آخر داستان که می شود همه بدها می ترکند و همه خوبها به هم می رسند؟ خیر! بدها بترکند خوب است که! در دنیای واقعی چاق و چله نشسته اند به ریش و پشم ما می خندند، بگذار توی فیلمها لااقل بترکند. خوبها هم که بهم می رسند، نوش جانشان. ما که اینقدر خوب بودیم به عن هم نرسیدیم. خب حتما لیاقتش را نداشتیم، بگذار بقیه حالش را ببرند. بله! به آدم فشار می آید، اما این کجایش خالی بندی ست؟

اینکه چندین اتفاق به یک شکلی کنار هم قرار می گیرند که هر چی نظم و نظام است به گه کشیده می شود و هر چی گه است یهو منظم می شود؟ خیر! احتمالات را نباید فراموش کنید. غیر ممکن نیست. تئوری هرج و مرج را که نمی شود برد زیر سئوال! خب ممکن است شما مریض افتاده باشید خانه، بعد وقتی کون لخت شده اید که بروید حمام، زنگ در خانه تان را بزنند. همان موقع تلفن هم صدا کند و بعد رئیس پشت تلفن باشد و دوست دخترتان پشت در. بعد همان موقع دختر همسایه طبقه بالایی که دارد برهنه حمام آفتاب می گیرد، آنقدر به خودش روغن برنزه بزند که لیز بخورد و بیوفتد روی بالکن شما. آنوقت رادیو هم که روشن است به درخواست یک شنونده آهنگ عاشقانه پخش کند. بعد شما که می بینید دوست دخترتان پشت در است سریع در را باز بکنید و بروید همانطور کون لخت تلفن را جواب بدهید. بعد دوست دخترتان بیاید تو و دختر برهنه همسایه هم بیاید توی سالن و شما هم کون لخت و تلفن در دست و رئیس هم پشت خط. بعد رئیستان بگوید که چرا نیامدی سر کار و شما بگویید مریض هستید همان موقع دو دختر جیغ بکشند و رئیستان صدای چند دختر را به همراه موزیک رومانتیک بشنود. کجایی این غیر ممکن است؟!!؟

خیر! هیچ کدام اینها نیست! می دانید دروغ ترین و خالی بندی ترین چیزی که این هالیوودیها می خواهند به خورد مردم بدهند چیست؟ اینکه کله صبح به محض اینکه از خواب بیدار می شوند، نیم ساعت لب یکدیگر را گاز می گیرند و زبانشان را در حلق هم فرو می کنند! خودت را بکشی و خفه کنی و جر بدهی، کلهء صبح دهن آدمیزاد بوی لاشه سگ مرده می دهد! انگار یک جوراب را یک هفته از پاهایت در نیاورده باشی و بعد خیسش کنی و بگذاری زیر بغلت! خب تا بلند نشوی و نروی مسواک بزنی اگر خمیازه بکشی تا شعاع دو متری هر موجود زنده ای باشد پژمرده می شود که! آخه چقدر دروغ؟ چقدر فریب؟ خب مردم میرن اینکار رو امتحان می کنن اونوقت از طرف یه لگد یا پس گردنی میخورن که! چرا با زندگی مردم بازی میکنین خب؟؟!؟ چرا منو توی این موقعیت قرار میدین!؟!؟

دسته سازی 18

دوستان دو دسته اند:

1) اونایی که وقتی ازشون بی خبری، نگران میشی که نکنه یه اتفاقی براشون افتاده باشه.
2) اونایی که وقتی ازشون بی خبری، خوشحال میشی چون میدونی که اتفاقی براشون نیوفتاده!

قسمت ما تو زندگی در اکثر مواقع این دستهء دوم بوده!

وگرنه من همان خاک بر سرت که هستی

– اوه اوه! این بوی چیه؟!؟ آخرین بار کی حموم رفتی؟
+ قبل از اینکه بغلم کنه و گریه کنه  و بگه خداحافظ برای همیشه.
– آخی! چقدر رومانتیک! حموم نمیری که عطر تنش از خاطرت نره؟ چقدر ناز! … می دونم عاشقشی، ولی میگم بیخیالش شو! بو گه میدی! حالا این جریان بغل و خداحافظی مال کی هست؟
+ همین دو ساعت پیش. قبل اینکه بغلم کنه حسابی ریدم بهش کثافت آشغال لاشی رو!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: