سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی: آژانس

راننده، پسری جوان و مردنی ست. از آنها که دماغش را بگیری تلنگش در می رود. سوار که می شوم، با موبایلش مشغول است. در ترافیک گیر می افتیم و راننده هنوز با موبایلش ور می رود و زیر لب فحش می دهد. اینطور که از فحشهای نامفهومش مشخص است شماره ای را می گیرد و بوغ اشغال تحویل می گیرد. بیست دقیقه ای می گذرد تا از مدل تکیه دادنش و مصمم چسباندن موبایل به گوشش می فهمم بوغ آزاد جایزه گرفته است. صدای گوشی آنقدر بلند است که بتوانم تشخیص دهم دختری تلفن را جواب داده است. راننده بدون سلام شروع می کند: با کی حرف می زدی؟ … بهت میگم با کی حرف میزدی؟ … گه خوردی! یه ساعته اشغالی … میگم با کی حرف میزدی؟ … سعید کدوم خریه؟ … کی؟ … کدوم ممد؟ … تو با دوست ممد چیکار داری؟ … زر نزن! …

راننده بدون خداحافظی قطع می کند و شمارهء دیگری را می گیرد: الو … ممد … چاکرم … ببینم، این سعید کیه؟ … شمارش رو میدی؟ … کارش دارم … آقا میگم کارش دارم … نه جون داداش، کارش دارم… (ضربه ای به من می زند و با اشاره می فهماند که شماره را یک جوری یادداشت کنم. من هم شماره را می زنم توی موبایلم)

راننده دوباره قطع می کند و اینبار شماره ای را که من از روی موبایلم برایش می خوانم را می گیرد. صدای کسی از آن طرف شنیده می شود، اما راننده خفه خون گرفته است. بدون آنکه کلمه ای بگوید تماس را قطع می کند.

راننده دوباره موبایل را جلوی صورتش می آورد و شماره ای را می گیرد: الو … حسین … چاکرم … آقا یه سئوال، تو این پسره سعید، دوست ممد، رو دیدی؟ … آره؟ … ببینم، هیکل میکلش چطوریه؟ … خب … گنده مُنده س؟ ا ِ  ؟ خب … چاکرم، حالا بعدا میگم بهت.

راننده باز هم قطع می کند و توی موبایلش دنبال چیزی می گردد و دوباره شماره ای را می گیرد: الو … آقا سعید؟ … مرتیکه حروم زاده! قبر خودت رو کندی! … خفه شو! تو گه میخوری با یاسی حرف میزنی … میگم خفه شو ببین چی میگم، یه بار دیگه بفهمم با یاسی حرف زدی همچین میام چپه ت می کنم که نتونی راست بشی.

راننده چند فحش عجیب و غریب می دهد و موبایل را پرت می کند پشت فرمان، جلوی عقربه ها. سیگاری آتش می زند و یک نخ هم به من تعارف می کند. من Kent نمی کشم. برای همین ترجیح می دهم بجای بحث کردن بگویم سیگاری نیستم. دو سه دقیقه می گذرد و سیگارش را نصفه می اندازد بیرون و دوباره موبایلش را بر می دارد و شماره ای می گیرد. از چهره اش و فحشهایی که زیر لب ردیف می کند بنظر می رسد که دوباره تلفن یاسی اشغال است.

به مقصد می رسیم. پیاده می شوم و راننده را با یاسی ِ مشغولش تنها می گذارم. تا چند ساعت سرنوشت یاسی و سعید و رانندهء مردنی فکرم را مشغول می کند و سعی می کنم چند سناریو از ادامهء ماجرا برای خودم بسازم. متاسفانه، هیچکدامشان Happy Ending نمی شوند.

 

10 پاسخ به “جایی همین نزدیکی: آژانس

  1. پروانه کوچولو مارس 2, 2011 در 8:32 ب.ظ.

    از پسر غیرتی بددددددددم میاد

    می دونم هیچ ربطی نداشت ولی خوب بدم میاد دیگه:دی

  2. Juno مارس 2, 2011 در 8:46 ب.ظ.

    من خوشم میاد پسر غیرت داشته باشه ولی تا یه حد متعادلی. اینجوریش دیگه فاجعه ست، بیماریه.

  3. خــــــآتون خـــــــآموش مارس 2, 2011 در 8:59 ب.ظ.

    حالا یاسی هم مجبور بوده بگه دقیقا با کی داشته صحبت میکرده ؟ً!! عجیبه هاا والا ..

  4. تکشیرزادهفت مارس 3, 2011 در 4:00 ق.ظ.

    اشتباه نکنید، غیرت با مالیخولیا فرق داره !
    مرد با غیرت حاضره بمیره اما آبروش نره مخصوصا اگه ماجرا ناموسی باشه، اصلا نمیذاره کسی بویی ببره چه برسه که بخواد مثل خاله زنکها به این و اون زنگ بزنه و داستان رو لو بده.
    معمولا امثال یاسی گیر مالیخولیایی ها میفتن و یا برعکس!!!

  5. Armita مارس 3, 2011 در 11:12 ق.ظ.

    خیلییییییییییییییییی باحااااااااااااااااااال بوووووووووووووووووووود
    :))))))))))))))

  6. ليدا مارس 3, 2011 در 3:33 ب.ظ.

    كاش ادمها ميفهميدن كه طرف مقابلشون زنده است و حق و حقوقي داره .
    از اين جور مردا حالم بهم ميخوره. به نظر من ياسي حق داره با هر كي خواست صحبت كنه.

  7. مرثا مارس 5, 2011 در 10:19 ق.ظ.

    می زدی تو دهنش… هاها… اون تیکش که زنگ زد اندازه هیکل میکل یارو رو پرسید خدا بود. طرف بی گدار هم به آب نمی زده :))))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: