سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

روده هایم را بگیر، امیدم را نه

دلم می خواست یک آدم خفنی بودم که حالا معمولی زندگی می کند، اما هنوز در ضمیر ناخودآگاهش خفن باقی مانده است. آنوقت همسری داشتم زیبا و دختر بچه ای شیرین. بعد یک روز اتفاقی سر جریانی قدیمی آنها را می دزدیدند و گروگان می گرفتند و در جایی پنهان می کردند. آنوقت من دنبالشان می گشتم و برای پلیس سوء تفاهم پیش می آمد و پلیس هم دنبال من می گشت. بعد من خودم را جر می دادم تا عزیزانم را پیدا کنم، تیر می خوردم، زخمی می شدم، پاره می شدم، شهر را آتش می زدم، ماشین ها را می ترکاندم، و در نهایت پیدایشان می کردم و در آغوش می کشیدم.

دلم آنجایش را می خواست که هزار دلیل و شاهد و مدرک برای بیخیال شدنم پیش رویم قرار می گرفت، اما من هر بار با جدیت می گفتم: «من عاشقشون هستم! تمام زندگی من هستن! و تا پیداشون نکنم نمی ذارم یه آب خوش از حلقوم کسی پایین بره گوساله ها!» … اینطوری بگویم، دوست داشتم وقتی تمام زندگی ام می رفت، با ترکاندن چند ماشین و زخمی شدن از چند ناحیه، می توانستم دوباره بدستش بیاورم.

12 پاسخ به “روده هایم را بگیر، امیدم را نه

  1. اُغلن کبیر مارس 27, 2011 در 4:44 ب.ظ.

    این روزهای تعطیلی رو گویا زیاد فیلم هالیوودی دیدی!
    ولی تفکرات قشنگیه؛ آفرین!

  2. خود...ارضایی مارس 27, 2011 در 6:41 ب.ظ.

    اگه دقت کردی باشی تو تمام این فیلم ها اون وسط ماجرا که دست قهرمان فیلم از زمین و اسمون کوتاه ست و تمام کارت اعتباری ها و مکان های ِ امن و دوست ها و همه ازش دست کشیدن و بهش شک دارن و دنبالشن همیشه یه دوست / یه همکار قدیمی یه ادمی هست که چند ساعت میرن پیشش و اون ادم تا یه جاهایی کمک شون می کنه گاهی تهش خود اون ادم میمیره اما تو اون لحظات بحرانی تنها کسیه که میشه بهش اعتماد کرد و خیانت نمی کنه !
    هیچی !!
    حالا خواستم بگویم وقتی تمام زندگیت رفت علاوه بر ترکاندن چند تا ماشین و زخمی شدن از چند ناحیه / من هم حاضر بودم همه جانبه دوستت باشم ، تا همه چیزت پس گرفته میشد !

  3. ليدا مارس 27, 2011 در 8:23 ب.ظ.

    منم دوست داشتم از اين ادمهايي بودم كه هميشه مرموز هستند.نميشه كشفشون كرد.كاش ميشد
    كاش………

  4. مهدی ملک زاده مارس 27, 2011 در 11:43 ب.ظ.

    آخر ه آخرش بود که خوب بود !
    اینطوری بگویم، دوست داشتم وقتی تمام زندگی ام می رفت، با ترکاندن چند ماشین و زخمی شدن از چند ناحیه، می توانستم دوباره بدستش بیاورم.
    مقسی

  5. خــــــآتون خـــــــآموش مارس 28, 2011 در 11:14 ب.ظ.

    این روزها که همه دنبال یه لقمه آرامش هستند این همه هیجان رو برای چی میخوای ؟؟!!!!

  6. بی‌آشیان مارس 29, 2011 در 2:09 ب.ظ.

    من موندم تو این فیلم‌ها یه ارتش کامل و مجهز، همشون یه آدمو به رگ‌بار می‌بندن بعد طرف نمی‌میره. بعدش با یه هفت‌تیر همشونو می‌کشه.

    البته هیجانش بالاست اما می‌دونی که؛ تو دنیای واقعیت به محض این که شروع به کار کنی با یه گلوله دخلتو میارن. واسه همین هم من اصلا هیچ هیجانی تو زندگیم نمی‌خوام. (البته سکس و اینا به کنار)

  7. hadi مارس 30, 2011 در 1:36 ق.ظ.

    نمیدونم ربطی داره یا نه … ! ولی خوب نمیدونم چرا یاد بازی ( مکس پین ) افتادم ….. !! ؟ خیلی دوسش داشتم و البته دارم …..

  8. خودم آوریل 3, 2011 در 1:14 ب.ظ.

    فیلم های بهتری ببین.

  9. رود چشمه ی خشک آوریل 7, 2011 در 7:08 ب.ظ.

    مطلبت عالیه
    واقعا بعضی چیزا
    خیلی چیزا
    به این قیمتم برنمیگرده
    اصلا برنمیگرده
    اه
    بقول همون فیلما
    فاک

  10. سمیرا مه 30, 2012 در 8:37 ق.ظ.

    مثل 24🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: