سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی: پیرزن سرزمین من 2

پیرزن مدتها تنها آرزویش رفتن به حج بود. بچه هایش می گفتند هر بار بعد از نماز، سرش را روی سجاده می گذاشت و با خدا چک و چانه می زد که چرا او را به خانه اش دعوت نمی کند! وقتی بعد از 14 سال اسمش درآمد، همسرش اجازهء رفتن به او را نداد. پیرمرد گفت که اگر پیرزن برود او گشنه می ماند. می دانید که… پیرمرد اصلا و ابدا گشنگی را دوست نداشت. دختر و عروسش التماس کردند که هر روز برایش غذا می پزند و او فقط اجازه بدهد مادرجون به آرزویش برسد، اما پیرمرد گفت که فقط دست پخت پیرزن را قبول دارد و لب به غذای دیگری نمی زند. پیرمرد اجازه نامهء زیارت پیرزن را امضا نکرد.

پیرزن به مکه نرفت.  برای پیرمرد غذا پخت تا او گشنه نماند. چهار ماه بعد پیرزن مُرد. به گمانم سکته کرد. پیرمرد بعد از مراسم چهلم، از آنجایی که دست پخت دختر و عروسش را قبول نداشت، همسر دیگری اختیار کرد تا مبادا یک وقت گشنه بماند. می دانید که… پیرمرد اصلا و ابدا گشنگی را دوست نداشت.

6 پاسخ به “جایی همین نزدیکی: پیرزن سرزمین من 2

  1. مرثا آوریل 12, 2011 در 10:55 ق.ظ.

    پیرزن قبل اینکه فرصت رفتن به حج رو از دست بده و بمیره باید پیرمرد رو می کشت.

  2. مرثا آوریل 12, 2011 در 10:55 ق.ظ.

    اونم با یکی از همون غذا ها

  3. مهندس پنگول جونی آوریل 12, 2011 در 12:09 ب.ظ.

    پیرمرد به روح اعتقاد داشت؟

  4. مهندس پنگول جونی آوریل 12, 2011 در 12:10 ب.ظ.

    آقا یه ایمیلیی هم واسه ما بزن … دستت درد نکنه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: