سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

من اخلاق بدی دارم 2 : امیدوارم

من اخلاق بدی دارم… اصولا بی خود و بی جهت و بدون هیچ پشتوانه ای، همواره امیدوارم! اینطوری بگویم، یک چیزهایی «مسئله» است و من به وجودشان امیدوارم، یک چیزهایی «اتفاق» است و من به وقوعشان امیدوارم و یک چیزهایی «معجزه» است و من در کمال حماقت همچنان به پیامدشان امیدوارم! کسی که می رود و محکم می رود، امیدوارم که دوباره روزی برگردد. چیزی که می شکند و شدید می شکند، امیدوارم از ابتدا کامل و درست شود. چیزی که گم می شود و قطعی گم می شود، امیدوارم که بالاخره یک وقتی پیدا شود. مملکت؟ درست می شود! … پول؟ ردیف می شود … کار؟ میزان می شود … این روزها؟ تمام می شود … معلوم نیست در درونم چه چیزی می جوشد که همیشه یک بیلبیلکی آن گوشه چشمک می زند و می گوید: هنوز امیدی هست! هنوز امیدی هست؟ هنوز امیدی هست! همین چشمک گاهی حمله می کند به چشمم و نمی گذارد واقعیت را ببینم. همین چشمک گاهی می آید و سیخ می زند به تمام تصمیم گیریها و نمی گذارد قدم از قدم بردارم. همین چشمک دسته بیل می شود و فرو می رود در فکر و خیالم و نمی گذارد آرامش به سراغم بیاید.

من، دوست دارم امیدوار باشم! دوست دارم فکر کنم همه چیز درست می شود. دوست دارم خیال کنم که همهء آن اتفاق های خوب رخ می دهد. من می دانم، من می بینم، من می فهمم که این امید از هیچ جای درستی نمی آید. آنوقت برای تحقق بخشیدن به آن دست و پا می زنم، زور می زنم، تقلا می کنم، زحمت می کشم، رو می اندازم، جان می کنم، زمان و انرژی و هزینه مصرف می کنم، اما نمی شود که بشود! چون امیدم معلوم نیست از کجا آمده و معلوم نیست می خواهد من را به کجا ببرد.

من، اتفاقهایی که می افتد را نمی پذیرم. نه اینکه نفهمم و نبینم! می فهمم و نمی پذیرم، می بینم و نمی پذیرم. می گویم: نمی شود که اینطوری بشود! نمی شود که به همین راحتی برود، به همین راحتی بشکند، به همین راحتی گم شود. بعد بی خود و بی جهت امیدوار می مانم و همین نمی گذارد عمق گذشته، موقعیت امروز و اهمیت آینده را درک کنم.

من، احمق ترین امیدار یا امیدوارترین احمقی هستم که تا به امروز به امیدواری و حماقتش اعتراف کرده است.

Advertisements

16 پاسخ به “من اخلاق بدی دارم 2 : امیدوارم

  1. میرزا آدم جان مه 5, 2011 در 2:05 ق.ظ.

    اینهایی که گفتی دربست قبول. ولی از تو احمق امیدوارتر یا امیدواراحمقتر هم هست. حالا نام نمیبرم که ریا نشود. اسنادش هم موجوده. یعنی یک احمق امیدوار یا یک امیدوار احمق مستند.

  2. شیدا * مه 5, 2011 در 11:10 ق.ظ.

    نمی دونم چرا وقتی آدم زور می زنه کلی حرف بکر و ناب رو به زبون می یاره، یکی پیدا می شه که می گه : ای بابا «بد تر از تو هم هست » ! مثلا انگار قراره به طرف جایزه بدن

  3. مونالیزا مه 5, 2011 در 1:27 ب.ظ.

    از این یه کپی به من هم بده که واسه روز اعتراف کاغذ قلم حروم نشه…این رو هم بلد کن قبل از چاپ:
    «من، اتفاقهایی که می افتد را نمی پذیرم. نه اینکه نفهمم و نبینم! می فهمم و نمی پذیرم، می بینم و نمی پذیرم. می گویم: نمی شود که اینطوری بشود! نمی شود که به همین راحتی برود، به همین راحتی بشکند، به همین راحتی گم شود. بعد بی خود و بی جهت امیدوار می مانم و همین نمی گذارد عمق گذشته، موقعیت امروز و اهمیت آینده را درک کنم.»

  4. مهدی ملک زاده مه 5, 2011 در 1:32 ب.ظ.

    آره میشه واقعا گفت که اخلاق بدیه!

  5. hadi مه 5, 2011 در 9:12 ب.ظ.

    واقعا نمدونم چی بگم !؟ فقط حسودیم میشه خیلی خوب میتونی اعتراف کنی ! کم چیری نیست ها . این خودش کلی اخلاق خوبه …

    اگه من بودم به قول یه دوست ، بعد این اعتراف : اول یه نفس عمیق میکشیدم … بعد یه لیوان آب سرد میخوردم . بعد یواش یواش میرفتم جلو طوریکه هیچکی نفهمه . یه اُردنگی محکم بهش میزدم تا از خودش ناامید بشه دیگه جرات نکنه دور و برت بیاد… !!! ( امید رو میگم ها ! )

    • سراب ساز سودا ستیز مه 5, 2011 در 9:25 ب.ظ.

      مسئله همینه! مسئله اینه که به این راحتی نمیتونی به امید اردنگی بزنی و از زندگیت بندازیش بیرون. اینکه حد و مرز بین امید ِ لازم و امید ِ کاذب چی هست رو هیچوقت نتونستم بفهمم. همیشه مثل یه آدمی هستم که توی ایستگاه اتوبوس ایستاده، از جاش تکون نمیخوره، چون ممکنه هر لحظه اتوبوس بیاد. اما ساعتها میگذره و اتوبوس نمیاد. با خودش فکر میکنه که تمام این مدت وقتم رو حروم کردم و اگه پیاده رفته بودم میرسیدم. میخواد راه بیوفته، اما با خودش میگه تا الان که صبر کردم، شاید اومد!

  6. NEgz مه 7, 2011 در 9:56 ق.ظ.

    شاید یه کم بی ربط باشه ولی یاد یک دیالوگ از یک فیلمی که اسمش رو یادم نمی یاد افتادم
    -من عاشق شروع ام
    – چرا؟
    – چون هنوز اتفاقی نیوفتاده , همه امیدوارند…

  7. Buried مه 10, 2011 در 5:28 ب.ظ.

    بسیار زیبا نوشتی این نوت رو و لذت بردم ! اون حس سرزنشی که به خودت وارد میکنی و رو کاملا لمس کردم !
    اما باس بدونی که اول و آخرش خودت هسی که تصمیم میگیری این امیدواریت ، دشمنته یا دوستت !
    مرسی .. پویان !

    • سراب ساز سودا ستیز مه 10, 2011 در 8:10 ب.ظ.

      میدونی، امید مثل ماهیه! مثل صابون! مثل پوست موز! لیز میخوره و بعدش ممکنه هر اتفاقی بیوفته. ممکنه لیز بخوری و با کله بری تو چاه، یا لیز بخوری با کون بری تو خمرهء عسل! نامرد دوست و دشمنش خیلی معلوم نیست.
      پ.ن: ممنون پویان جان و خوشحالم که اینجا می بینمت. من مشتری پر و پا قرص وبلاگت هستم.

  8. Buried مه 12, 2011 در 3:01 ق.ظ.

    قربونت ، لطف زیادت رو میرسونه ..
    تا جایی که بتونم از این به بعد بت سر میزنم 🙂

  9. سمیرا مه 29, 2012 در 12:08 ق.ظ.

    تو منی؟؟؟ :O یا من توام ؟؟!!! چرا اینقدر جرفایی رو میزنی که من همیشه فکر می کردم مختص منه و من اشتباه میکنم!!!!

  10. کتی شیبانی مه 29, 2012 در 5:55 ب.ظ.

    من این اخلاق بد شما رو بسیار دوست میدارم

  11. مهدخت مه 29, 2012 در 6:38 ب.ظ.

    خیلی خیلی عالی.
    انگار از زبان من می کی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: