سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

هیشکی منو نبرد گردش!

واحد سنجش «تنهایی مطلق» :
تعداد پنج شنبه هایی که در خانه مانده ای بر تعداد هفته های یک سال!

23 پاسخ به “هیشکی منو نبرد گردش!

  1. میرزا آدم جان مه 12, 2011 در 8:18 ب.ظ.

    کیلوگرم.نفر.ثانیه بر مترمکعب. کلش به توان یک دوم.

  2. پروانه کوچولو مه 12, 2011 در 8:35 ب.ظ.

    خوب این که معیار نیست من اونقدر آدم ها رو پیچوندم و باهاشون نرفتم!

    هیچ ربطی نداشت:دی

  3. خــــــآتون خـــــــآموش مه 12, 2011 در 9:55 ب.ظ.

    اللللللهی بیا با خودم بریم بیرون خووو ( آیکون سو استفاده از موقعیت😀 )

  4. hadi مه 12, 2011 در 11:58 ب.ظ.

    بعضی وقتا فکر میکنن اگه به دعوت طرف جواب رد بدن پیش خودشون میگن کلی کلاس داره بی جنبه بازی در نیاوردم ! ولی بعدش میگه عجب گ… خوردم ( یا همون عجب غلطی کردم !! )
    ولی کلاس گذاشتن و … خوبه ها ؟! پس بیا تو به من تعارف کن ، من رد میکنم . بعد تو به دوستایه بالایی بگو اونا رد کنن !! و تا آخر …… بعد با هم بگیم …. !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

  5. پروانه کوچولو مه 13, 2011 در 12:03 ق.ظ.

    زیاد کرم میریزم:دی

    چه عصبی خوب به قول این دوستمون بیا با هم بریم بیرون:دی

  6. rokhsare مه 13, 2011 در 12:39 ق.ظ.

    هیشکیا ! یعنی هیشکی! همه فکر خودشونن. خب یکی هم فکر ما باشه چی میشه مگه like

  7. مهدی ملک زاده مه 13, 2011 در 2:41 ق.ظ.

    یکی از واحدهای مرض ” کِرم در ساعت ” هست

    قول میدم در اولین فرصت ممکنه استفادش کنم!
    باید ممکنه باشه حتما!ه داره!ممکنه!ممکن ِ نه! ممکنه!

  8. مهدی ملک زاده مه 13, 2011 در 2:42 ق.ظ.

    بلاگر یه کاریشه!چه کاریشه؟

  9. علی مه 13, 2011 در 3:38 ق.ظ.

    پست جالبی بود🙂

    فقط نمیشه اول خودمون برای بیرون رفتن پنجشنبه اقدام کنیم و بقیه رو با خودمون همراه؟

    • سراب ساز سودا ستیز مه 13, 2011 در 12:03 ب.ظ.

      همینه دیگه! نگرفتی چی شد دیگه! بدبختی همینه! آدم 5شنبه هاش رو با نزدیکاش میگذرونه. ما هم به اولی زنگ زدیم، گفت مهمونیه. به دومی زدیم، گفت داره با دوست دخترش میره شام بیرون. به اون یکی زدیم، گفت مهمون دارن. به بعدی زدیم، گفت با بچه های فلان دارم میرم بیرون. حالا هر چند همه این زنگها بصورت تئوری بود و هیچکدوم عملی نشد! اما خب منم نشستم هیشکی بهم زنگ نزد منو ببره گردش. آدم یه وقتهایی دلش میخواد ببرنش گردن، نه اینکه ببره کسیو گردش!

  10. مستر کارمند مه 13, 2011 در 1:14 ب.ظ.

    منم همش تو خونم غصه نخور فدای سرت غصه نخور

  11. hadi مه 13, 2011 در 6:20 ب.ظ.

    تو به من تعارف کن . من به تو !؟ خوب اگه اوکی شد !! من فقط میام که اونم فقط تو کوه باشه و یه جیغ یا داد خییییییلی گنده بزنم اخه تو شهر ! که نمیشه . جیغم گیر کرده !!!

  12. navat مه 18, 2011 در 5:42 ب.ظ.

    بگردم!: )
    مام یه زمانی قرار بود پنج شنبه با یکی بریم بیرون! روزای هفته برای همیشه ساعت پنج یه روز سه شنبه گیر کردن! قدر پنج شنبه هایی که میان و میرنو بدون، قدر تقویم هایی که ورق می خورن، قدر دوستایی که هستن تا قالت بذارن:) قدر خودتو بدون

  13. mehraveh سپتامبر 19, 2011 در 2:34 ق.ظ.

    میدونم این پست قدیمیه ولی 3 سالی هست که به 1 میل میکنه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: