سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

من اخلاق بدی دارم 5 : سنگین که می شوم، سبک نمی شوم

من اخلاق بدی دارم… البته دقیقا نمی دانم که این بد است یا نه، اما هر چه که هست اذیتم می کند و از نظر من چیزی که آدم را اذیت کند، حتی اگر خوب هم باشد، بد است!

بیشتر آدمها، لااقل آنطور که من تصور می کنم، وقتی ناراحتند یا دردی دارند یا فکری آزارشان می دهد یا مسئله ای نگرانشان می کند، یکی دو نفر را دارند که حرف زدن با آنها سبکشان می کند و دلشان برای چند لحظه هم که شده آرام می گیرد. این خیلی خوب و قابل فهم است: وقتی سنگین هستی، باید یک آدم مناسب و امن و قابل اطمینان داشته باشی که حرف بزنی و خودت را خالی کنی و سبک شوی، تا نترکی و زنده بمانی! اشکال کار همین جاست که این فرمول در من جواب نمی دهد.

وقتی سنگین می شوم، فقط کافی ست یک کلمه، حتی به عزیزترین و نزدیکترین و صمیمی ترین و قابل اطمینان ترین آدم زندگی ام، بگویم! تمام افکار آزاردهنده از جایشان بلند می شوند و بجای آنکه به ترتیب از دهانم خارج شوند، می چرخند و تمام وجودم را مسموم می کنند و دل و روده ام را به هم گره می زنند. لعنتی ها بیرون نمی روند! می چرخند و بزرگ تر و چاق تر و سنگین تر می شوند و بر می گردند، تنبل و زخمی، دوباره سر جایشان می نشینند.

نتیجه آنکه وقتی من سنگین می شوم، نمی توانم سبک شوم! یا باید موضوع را حل کنم (که نمی شود) یا باید فراموشش کنم (که نمی شود) یا باید بی خیالش شوم (که نمی شود) یا باید قبولش کنم (که نمی شود!) و من همچنان سنگین می مانم و همچنان حرف نمی زنم و همچنان در خودم می ریزم و همچنان کاری از دستم بر نمی آید.

Advertisements

7 پاسخ به “من اخلاق بدی دارم 5 : سنگین که می شوم، سبک نمی شوم

  1. مرثا مه 26, 2011 در 11:03 ق.ظ.

    اگه همینطوری ادامه بدی به علت اضافه وزن میمیری… یه سوال؟ حتی وقتی اتفاقای خوبی تو زندگیت میفته هم نمی تونی فراموششون کنی؟ یعنی اون موقع هم سبک نمی شی؟

  2. lion مه 31, 2011 در 3:12 ب.ظ.

    من باشم جهت پیشگیری از اضافه وزن بیشتر رزیم stop thinking میدم.!(تو کتابهای روانشناسی بیشتر توضیح داده).تا یه من ات صد من نشده فکری بحالش بکن

  3. روژین ژوئن 2, 2011 در 10:11 ب.ظ.

    وقتی ناراحتم کمتر حرف میزنم! کسیم نیس که بشه بهش گفت

  4. olympusmons ژوئن 4, 2011 در 1:03 ق.ظ.

    قبول دارم واقعا به خاطر آوردن اتفاقهای خوبی که «فقط» خاطره هستن بار بيشتري روي روح آدم ميگذاره. مي دونين ما آدما وقت ناراحتي و دل تنگي حرف مي زنيم يا مي نويسيم تا سبك بشيم. اين هم شايد براي اينه كه علت اين سنگيني رو وقتي خارج از ذهنمون مي بينيم، مي تونيم بهتر بهش نگاه كنيم و از خودمون دفاع كنيم . حالا اينكه بعد از حرف زدن اين افكار حمله ور ميشن به ما طبيعيه. بايد راهي براي مقابله پيدا كرد.
    همين كه فرد ي به عنوان عزیزترین و نزدیکترین و صمیمی ترین و قابل اطمینان ترین آدم زندگی در دسترس دارين(اين روز ها اينجور افراد كمياب هستن) كه ميتونيد باهاش صحبت كنيد. خودش كلي با ارزشه! و حتما هم راهي براي سبكي پيدا مي كنين.

  5. nazanin سپتامبر 4, 2012 در 10:58 ب.ظ.

    خب هیسری ،بیماری روانی ناشی از این جمع شدن هاست که یه جای بدنتو از کار می اندازه و تنها راهش حرف زدن و درد کشیدنه … بعدش گویا خوب می شی !
    البته اینو فروید می گه … گفتی کون ِ لقش ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: