سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی: شهر من

1.  کمی جلوتر از خروجی اتوبان، یک پراید فلاشرش را روشن کرده و سمت راست ایستاده است. پسری حدودا 2-21 ساله با دست به ماشینها هشدار می دهد که از چپ حرکت کنند. خانمی 6-45 ساله (که بنظر می رسد مادر همان پسر باشد) دارد لاستیک پنچر شدهء ماشین را عوض می کند. مانتو مشکی اش خاکی شده. با گوشهء آستینش عرق را از روی پیشانی، از کنار مقنعهء مشکی اش، پاک و پیچها را سفت می کند.

2.  نرسیده به میدان، یک نیسان وانت درب و داغان و قاعدتا» آبی رنگ روبرویم حرکت می کند. پشت وانت 4 مرد گردن کلفت نشسته اند، شوخی می کنند و می خندند. در حالی که دارم از وانت سبقت می گیرم چشمم می افتد به راننده که خانمی ست میانسال که چشمهایش را از نور آفتاب تنگ کرده است. گلهای زرد و قرمز روی روسری و سیگاری لای انگشتان دست چپش دارد.

3.  برای یک کار بانکی از شرکت خارج می شوم. ساعت 11 پیش از ظهر است. هنگام برگشتن می روم از سوپرمارکت کنار بانک سیگار بگیرم. آقایی حدودا 40 ساله دارد اقلامی که خریده را حساب می کند: ماست، شیر، نان، سبزی پاک شده، خمیردندان و صابون مایع.

شهر من، آرام آرام، بی سر و صدا، بی داد و قال، بی جار و جنجال، دارد به تعادل نزدیک می شود.

.

4 پاسخ به “جایی همین نزدیکی: شهر من

  1. مرثا ژوئن 11, 2011 در 7:35 ب.ظ.

    چه تعادل ظالمانه ای

  2. مجی ژوئیه 4, 2011 در 9:43 ق.ظ.

    فقط امیدوارم پای این تعادل به تختخواب باز نشود🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: