سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

من کچلم تو سلمونی

یک سلمانی در محل ماست که باعث شده من در اکثر مواقع شبیه جنگلی ها و هپل هوپولها به نظر برسم. البته دلیل دارد، آن هم نه یکی، بلکه دو تا. اول آنکه هرکسی می رود سلمانی هزار مدل آفتاب بالانس روی کله اش پیاده می کنند و نهایتا 6 تومان می دهد و می آید می رود دنبال زندگی اش، حتی پدرم یک جایی می رود که طرف 3.5 می گیرد، چایی و شیرینی هم می دهد، دعای خیر هم بدرقه می کند، سلام هم می رساند. اما این سلمانی محل ما لعنتی کمی دورش را کوتاه می کند، چهار تا قیچی می اندازد، شربتش هم که بیمزه است، مجله هایش هم خواندنی نیست، آنوقت 15 تومان هم فاکتور می زند پس کله مان. حالا این دلیل اصلی نیست که من کمتر می روم سلمانی، دلیل دوم اصل کاری ست (فارغ از اینکه دلیل سومی به نام گشادی برای جای دیگر رفتن هم وجود دارد!)

یک آقای سلمانی آنجاست که هر بار که من را می بیند نمی دانم بر چه اساسی آنقدر دولا و راست می شود و آقای مهندس می گوید و معلق و وارو می زند که نمی توانم از دستش فرار کنم و بروم بنشینم زیر دست یک نفر دیگر. بعد به محض آنکه قیچی را دست می گیرد شروع می کند که: «داری کچل میشیا! موهای اینجا هم که ریخته! موهات ضعیفه! این که مو نیست، کرکه! موهات از ریشه ضعیفه! اصلا تو داغونی، تو لهی، تو قراضه ای، کچل بدبخت و خاک بر سر! …» بعد انگاری مرتیکه می خواهد دخترش را به عقد من در آورد، چهارصد تا عیب دیگر هم می گذارد لا به لای عیبهای داشته و نداشته ام، و زمانی که احساس کرد به اندازه کافی من و کل زندگی ام را برده زیر میکروسکوپ و پشم را از ماست کشیده بیرون، آنوقت می گوید: «چارهء کار اینه که بیای 10 جلسه همینجا کلتو ویتامینه کنم برات، مفت!، فقط جلسه ای 40 تومن، بعد ببین زلفات میشن مث جارو، اصن مث جاروبرقی، یه وضعی که موهات اونقد در بیاد که پشمات بریزه!»

این سری آخر دوباره افتادم زیر دست همین برادر ارجمند و شروع کرد ریدن به سر تا پای موهای بدن ما، از پس کله گرفته یا زیر بغل. من را هر دفعه، با این همه فاصله زمانی، با جزئیات کامل یادش است، نمی دانم چرا یادش نمی ماند که این حرفها را هزار بار  گفته و دوباره کامل تکرارشان می کند. گفتم رفته ام دکتر و مالیدنی گرفته ام برای کله ام. البته شعور به خرج دادم و نگفتم دکتر ویتامینه کردنهای داخل سلمانیها را بی فایده و البته بی ضرر می داند. اول با همان دانش سلمانی اش مادر هر چه دکتر بود را کرد توی قوطی و از بالا تا پایین شست و چلاند و انداخت روی بند، بعد چندین لقب دزد و کلاهبردار و قاچاقچی و قاتل و جنایتکار نسبتشان داد، آخر سر هم طی یک حرکت انتحاری متهمشان کرد به چشم چرانی و هیزی و پدرسوختگی. کمی مکث کرد و پرسید: «حالا این دکتره چقدر داره ازت میگیره؟ دواهاش هفتگیه دیگه؟» گفتم دارویی که داده دست ساز است. حدودا هر 1.5 ماه یک شیشه مصرف می شود و هر شیشه هم 4 تومان. سواد ویژه و مدرک خاص و هوش و استعداد فضایی که نمی خواهد، اما هر کسی می تواند بفهمد که نسخهء آقای سلمانی مهربان و دلسوز 15 برابر گرانتر از داروی آقای دکتر کلاهبردار بود!

آقای سلمانی دیگر هیچ اشاره ای به ویتامین و کله و پشم و کرک و مو نکرد و فقط به تحلیلهای عجیب و غریب و شاخدار از وقایع سیاسی اکتفا نمود. حالا سئوال اینجاست که تا دفعهء بعد این مکالمه یادش می ماند یا نه.

8 پاسخ به “من کچلم تو سلمونی

  1. hadi ژوئن 19, 2011 در 5:08 ب.ظ.

    یادم باشد در زندگی بعدیم اصلا » یادم » نباشد …. که کسی یادش میمونه یا نه … خالیییییی.

  2. hadi ژوئن 19, 2011 در 10:02 ب.ظ.

    شاید 90 به 10 ! به این پست …اصلا شاید مهم نباشه واسه من که کلا کسی چیزی به اسم » یاد » داشته باشه . اصلا با این » یاد » مشکل دارم . هر وقت به یاد میارم ، یا به یاد آورده میشم . یه جوری میشم . واسه همین یادم باشه ……. که اصلا » یاد » نداشته . خالیه خالیه !

    • سراب ساز سودا ستیز ژوئن 19, 2011 در 11:51 ب.ظ.

      به یاد آوردن مقوله ای جدا از بیاد آورده شدنه. اصولا معتقدم اگه هر آدمی در طول روز حداقل یک نفر (به جز خانواده اش) به یادش نیوفته و این قضیه تا یک هفته ادامه پیدا کنه، اون آدم اصولا نباشه بهتره. من، هر از گاهی تا مرز «اصولا نبودن» پیش میرم، اما هنوز به طور کامل نفس کشیدن برام باعث شرمندگی نشده.

  3. Queentheodora ژوئن 20, 2011 در 11:25 ق.ظ.

    همون دکتر خل خلی؟
    راضی هستی حالا؟

  4. hadi ژوئن 20, 2011 در 11:58 ب.ظ.

    شاید این که خیلی به یاد آورده میشیم ( میشم ) ! این رو میخوایم ( می خوام ) … یعنی فکر نکنم هیچ وقت پیش بیاد شرمنده بشم … ولی یه هفته که سهله …ولی اینجا پیش نیومده ! واسه همین تو اون زندگی خیلی امیدوارم که » یاد » نباشه … ولی از اونجا که به اون یکی زندگی معتفد نیستم کلا … پس خیلی سعی میکنم تو فانتزیام غرق نشم …. ولی خیلی کارایه ( به نظر دیگران یا حتی بعضی هاش به نظر خودم عجیب .. ! ) رو دوس دارم انجام بدم و فکر کنم حتما یه روز انجام بدم …. خیلی کارا ……

  5. Ummm ژوئن 24, 2011 در 12:01 ق.ظ.

    Okheeeey aziizam :-s

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: