سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی: پشت یک گوساله

نرسیده به چراغ قرمز، یک BMW مشکی که راننده اش پسری جوانی است از توی کوچه فرعی می پیچید جلوی یک کیا اسپورتیج سیاه رنگ که سرنشینانش دو دختر جوان هستند. دخترها به پسر راه می دهند، پسر با دست ادای احترامی می کند و می رود می ایستد در صف، پشت چراغ قرمز. دخترها به هر زحمت و مشقتی که شده خودشان را در ردیف کنار می کشند جلو و کنار پسر می ایستند. پسر سرش را بر می گرداند و شیشه سمت شاگرد را می دهد پایین و چیزی می گوید. دخترِ پشت فرمان شیشه را پایین و جوابش را می دهد. نیش هر سه تا تا پس یقه شان باز است و دنیا و مردمانش را نه به تخم و نه به تخمدانشان هم حساب نمی کنند.

چراغ سبز می شود، زمان: 30 ثانیه. من پشت پسر ایستاده ام، پشت BMW. هیچ کدامشان حرکت نمی کنند و همچنان گرم و غرق صحبتند …20 ثانیه… دیرم شده. بیست دقیقه بیشتر وقت ندارم تا از این سر شهر بروم به آن یکی سرش و تهران هم هر سرش برای خودش سودایی دارد…10 ثانیه… از بوق زدن متنفرم. اما این بار بوق حکم فحش خواهر و مادر را دارد. بوق می زنم. پشت سری ها هم بوق می زنند. همهء دنیا انگار بوق می زنند. انگار همهء دنیا بوقند! …5 ثانیه… از شدت عصبانیت نزدیک است منفجر شوم. 2 ثانیه مانده. پسر گازش را می گیرد و همراه با چراغ زرد از چهار راه عبور می کند و انگشت وسطش را به نشانهء عذرخواهی! می آورد بالا و به ما پشت چراغ قرمز نشینان:180 ثانیه نشان می دهد. دو دختر هم با لبخندی روی لب دور می زنند چهارراه را بر می گردند پایین.

وارد اتوبان می شوم، آن هم اتوبانی که هیچ وقت هیچ خبری در آن نیست. از همان ابتدا ترافیک است. این یعنی کسی آن جلو ترکیده و راه را بند آورده و جریانات خاصی را برایمان تدارک دیده است. شاید همان BMW باشد! شاید همان پسر باشد که آنطور با سرعت از چراغ رد شد و پیچید توی اتوبان. شاید همان پسر باشد و جد و آبادش یکی شده باشد. ذوق زده می شوم! تصویر سازی می کنم که اگر همان پسر باشد، پیاده شوم و انگشت وسطم را بگیرم در چند وجبی صورتش. می دانم که این حس برای این نیست که ماشین او چند برابر ماشین من قیمت دارد. به جهنم که دارد! مگر من بخیل و خاک بر سرم که بشینم حسرت ماشین دیگری را بخورم؟ خیر! می دانم که این حس برای این نیست که او با دو دختر شاسی بلند لاس طویل المدتی زده و بنظر هم موفق از آب در آمده است. دمش گرم! نوش جانش. اصلا دوتا دوتا به سیخ بکشد و بگیرد روی منقل! به من چه ارتباطی دارد؟ خیر! تمام درد من اینجاست که آن گوساله آنقدر شعور ندارد که بفهمد دنیا برای لاس زدن های او بوجود نیامده و مردم هم مسخره و اسباب تفریح او نیستند. درد من اینجاست که آن احمق آنقدر نمی فهمد که وقت دیگران، اعصاب دیگران، زندگی دیگران، آنقدر ارزش دارد که به هر دلیل موجه و غیر موجهی پایمالش نکند. درد من اینجاست که همین انسان می نشیند فردا در یک محفلی و بالا و پایین ِ عالم و آدم را می دوزد به هم که چقدر همه چیز آنطور نیست که باید باشد، که نمی گذارند باشد، که نمی خواهند باشد، که ما خوبیم و آنها بدند، که ما ماییم و آنها ما نیستند. کاش آنقدر گوساله نبودی که لااقل امید داشتم وبلاگ می خوانی و این نوشته را می بینی و متوجه می شوی که چقدر گوساله ای!

می رسم به سرمنشا ترافیک. خیالتان راحت! یک پژوه 405 آبی نفتی آن طرف اتوبان، متوجه هستید که، آنطرف اتوبان رفته در آغوش گاردریل و احتمالا پسر BMW سوار مشغول لاس زدن با دختر دیگری پشت چراغ قرمز دیگری ست.

9 پاسخ به “جایی همین نزدیکی: پشت یک گوساله

  1. ^___^ ژوئیه 4, 2011 در 1:08 ق.ظ.

    Marg Bar Cheraaghe Ghermez

    (:

  2. مرثا ژوئیه 4, 2011 در 11:50 ق.ظ.

    می دونی که من در این زمینه خیلی بی اعصابم. یعنی الان با خوندنش عصبی شدم. اگه اونجا بودم و پام هم سالم بود و هوا هم گرم نبود و زمین هم کج، نمی دونم چی می شد. اصلاً ولم کنید می خوام برم بزنمش… ولم کنید

  3. کالیف ژوئیه 4, 2011 در 4:49 ب.ظ.

    هر جا بریم خبرت می کنیم ، این هم از آخریش ..

    این جا خصوصیش چطوری‌هاس ؟
    تصدقت ..

  4. Queentheodora ژوئیه 4, 2011 در 8:07 ب.ظ.

    bichareh 405, man ham hamchin badam nemiomad ke BMW bod, amaaaa injor adamha barashon fargh ham nadare dar kool, man dost dashtam ba dastam khafashon mikardam, har roooz , har rooooz hezaran nafar ro dort daram to khiabon bekosham ke aghlabeshon ham az jorgeye aghayon hastand.. nemidonam in hajme khod khahiye mardom az koja omade, in hajme khodkhahi, in shahr ro kamelan gheyre ghabele sokonat karde

  5. سارا ژوئیه 5, 2011 در 2:50 ق.ظ.

    آقا این فرهنگ که می گن،از کجا و چگونه می تونه وارد بشه ؟؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: