سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جدایی اخراجی ها از الی

اگر از من بپرسید که باشعورترین و فهیم ترین تماشاگران سینمای ایران چه افرادی هستند، قطعاً پاسخم تماشاچیان «اخراجی ها» خواهد بود. بنظر من آدمهایی که به لوده بازی و دلقک نمایی و چرت و پرتهای اکبر عبدی و شریفی نیا و ارژنگ امیرفضلی و امین حیایی می خندند، بسیار باشعورتر و بافرهنگ تر از آنهایی هستند که می روند «جدایی نادر از سیمین» و وقتی شهاب حسینی از روی بدبختی و فشار زندگی سرش را می کوبد به در، از ته دل قهقهه می زنند. یا آنهایی که «اینجا بدون من» می بینند و وقتی هق هق فاطمه معتمد آریا که از درماندگی و بیچارگی نفسش بالا نمی آید را می شنوند، از خنده ریسه می روند. یا آنهایی که می نشینند پای «دربارهء الی» و در اوج آن هم استرس و عصبانیت مانی حقیقی که می خواهد دست روی گلشیفته فراهانی بلند کند و در میان ناسزاهایش دو سه بار کلمهء گه را بکار می برد، یکهو خندهء مستانه سر می دهند.

آنهایی که می روند و به هر دلیلی «اخراجی ها» می بینند، می دانند که چه چیزی می خواهند. آنها رفته اند تا در ازای هزینه ای که کرده اند به حماقت آدمهایی بخندند که هدفشان هم به رخ کشیدن حماقتشان و خنداندن مردم است. سگشان شرف دارد به آنهایی که هنوز فرق درماندگی و بدبختی و فلاکت را با لودگی نمی دانند.

34 پاسخ به “جدایی اخراجی ها از الی

  1. Hadi ژوئیه 24, 2011 در 2:18 ب.ظ.

    یعنی واقعا خود خود مطلب بود . ( فقط من که اونای دیگه رو دیدم ولی هنوز اخراجی هارو ندیدم من کدوم دسته هستم ؟! یعنی چند سال پیش فقط شماره یکش رو به اصرار کسی نصف و نیمه دیدم دیگه ندیدم ، )

    اصلا باید از این مطلب هزار تا پرینت گرفت تو شهر پخش کرد ، گرچه من چشمم آب نمیخوره توفیق داشته باشه !

  2. Mostafa Sahari ژوئیه 24, 2011 در 3:04 ب.ظ.

    الآن توقع داری برات کف و سوت بزنم.
    آقای به ظاهر احساساتی، هر خنده ای نشانه تمسخر نیست. من هم در دو صحنه اولی که گفتی توی سینما بودم و خنده خیلی ها را شنیدم و خودم هم نا خودآگاه خندیدم. اما نه از تمسخر و شادی از درد و رنج دیگری.
    به نظرم اگه مشکلی هم باشد از طرف مقابل است، از فیلم است. وگرنه اگر بتواند حس خودش را خوب به بیننده منتقل کند این اتفاق نمی افتاد. تازه در آن صورت هم خنده گاهی از روی ناچاری و درد است. نا خود آگاه ذهن این گونه بیننده را به عکس العمل وا می دارد.
    زود قضاوت نکن. فرق تو با سازنده های اخراجی در چیست پس؟

    • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 25, 2011 در 10:25 ق.ظ.

      1) خیر! من انتظار ندارم شما برام کف و سوت بزنین. اصلا من برای کف و سوت شما چیزی نمی نویسم.
      2) این رو قبول دارم که در خیلی از مواقع اگه بازیگر و کارگردان بتونن یه صحنه رو بی نقص از آب در بیارن خیلی از این عکس العملهای بی ربط خود به خود حذف میشه.
      3) من هیچ شباهتی در هیچ زمینه ای بین خودم و سازندهء اخراجی ها نمی بینم! خیلی هم درک نکردم که الان کدوم حرف من رو دارین به تفکر سازنده های این فیلم ربط میدین!
      پ.ن: بابت اینکه کامنت شما رو دیر دیدم پوزش میخوام. نمیدونم رو چه حسابی وردپرس اون رو به قسمت هرزنامه منتقل کرده بود.

  3. ساقی ب ژوئیه 24, 2011 در 3:06 ب.ظ.

    نه ، موافق نیستم ، فکر اشتباهی هست که بخوایم فکر کنیم همه باید برداشتشون از یک فیلم مثل هم باشه . ممکنه برای یکی درباره الی غم انگیز باشه ، برای یکی احمقانه ، برای یکی خنده دار وبرای یک نفردیگه خالی بندی ! چرا شما باید تصمیم بگیرید ، کی برای کدوم صحنه چه واکنشی نشون بده ؟ و بعد مطابق یا اون آدمها رو ارزشگزاری کنید؟
    شاید برداشت شما از فیلم هایی که دیدید اشتباهه ، اجازه بده هر کس تفسیر خودش رو ازچیزی که براش پول میده تا ببینه داشته باشه !

    • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 24, 2011 در 4:32 ب.ظ.

      من نمیتونم با نظر شما موافق باشم. ممنون میشم برای اینکه بتونم صحبتتون رو درک کنم یه توضیح مختصری در مورد سه سکانسی که مثال زدم و اینکه با کدوم برداشت میتونن اینا خنده دار باشن بهم بدین. بذارین یه مورد رو باز کنم: زن با شرایط وحشتناک مالی زندگی میکنه. یه پسر کاملا بی هدف و یه دختر معلول داره. دختر معلول عاشق یکی از دوستای برادرش میشه و همه خانواده کاری میکنن که برای دل دختر که شده شرایط رو طوری فراهم کنن که پسر عاشق دختر بشه. دختر دلباخته شده و البته دوست برادر هم خیلی گرم با اون برخورد میکنه. تا اینکه در یک سکانس کلیدی دوست برادر به دختر میگه که تو مثل خواهر من هستی، بیا عکس نامزدم رو ببین. دختر افسرده و دیوانه میشه و این تمام شرایط رو بهم میریزه. در کنار تمام بدبختیهایی که از اول فیلم نشون داده شده، حالا مادر که هم همه چیزش حتی کارش رو از دست داده، پسرش میخواد فرار کنه و دخترش دیوانه شده، هق هق گریه می کنه. من واقعا نمی فهمم که در چه نوع نگرش و فرهنگی این مسئله میتونه خنده دار باشه. این ربطی به برداشت شخص من نداره. غم به هر شکلی غم هست. ممکنه برداشت من از غم با برداشت شما متفاوت باشه. اما قاعدتا تاثیر غم نمیتونه برای من اشک و برای عده ای قهقهه باشه.

      • ساقی ب ژوئیه 24, 2011 در 6:00 ب.ظ.

        من فیلمی که شما میگید رو ندیدم ، ولی همین ماجرا میتونه کلا خنده داریا احمقانه باشه چون واقعا معلومه که فیلمه ! من به شخصه اگرهمین شرایطی که تصویر کردید در یک فیلم ببینم وسطش بلند میشم میرم . کیارستمی حرف قشنگی میزنه در یکی از مصاحبه هاش ، میگه از فیلمی که عواطف تماشاگر رو گروگان میگیره بدم میاد . مثل همین سکانس شما . یک سری شرایط خیلی خاص رو چیدن کنار هم تا تماشاگر رو تحت تاثیر قرار بدن . چنینی فیلمهایی هیچ وقت از نظر هنری موفق نیستند . والا سینمای هند الان همه جایزه های دنیا رو درو میکرد .واقعیت اینه یک فیلمی با خنده خوب میفروشه یه فیلمی با گریه . حالا کارگردان این فیلم میخواد با گریه بفروشه . من اگربه تماشا کردن این فیلم ادامه می دادم ، حتما میخندیدم لا اقل به حماقت خودم در تداوم نشستن و دیدن !

      • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 24, 2011 در 7:56 ب.ظ.

        بحث کردن یک سری اشتراکات میخواد که از نظر من حداقلش اینه که هر کس بدونه طرف مقابل کجا ایستاده و حرف میزنه. از اونجایی که نگاه شما به سینما به شکل کاملا آشکاری با تعاریف مرسوم و البته من متفاوته قاعدتا جای بحثی باقی نمیمونه. یعنی اصولا هیچ جایی برای فیلم دیدن، کتاب خوندن، موسیقی گوش دادن و اصولا برای هیچ هنری باقی نمیمونه. چون تمامی اونها سعی دارن یه حسی رو به شکل مصنوعی به مخاطب قالب کنن. شما اصل رو زیر سئوال می برین و بهش میخندین. وقتی نگاه شما به سینمای تراژیک و دراما فقط در بالیوود خلاصه شده، من هر توضیح دیگه ای بدم قاعدتا خیلی دور از نظر شماس.

      • ساقی ب ژوئیه 24, 2011 در 9:03 ب.ظ.

        متاسفانه با وجود مثالی که زدم از کیارستمی شما منظور من رو متوجه نشدید. من گفتم تفاسیر آدمها فرق میکنه و هیچ کس نمی تونه مطمئن باشه که واکنش و تفسیرش نسبت به یک فیلم (یا هر هنر دیگری) درسته . از نظر من اصل همه چیز نسبیه . مثالی که شما آوردید مثال بالیوودی بود! کاملا کلیشه ، دختری عاشق پسری هست اما طرف عاشق یکی دیگه است و ….، اما تراژدی و درام تعریف دیگه ای داره . شما قدرت فیزیکی ندارید برای مخالف خودتون ولی از همه ابزاری که در دست دارید استفاده میکنید برای سرکوب یک فکر مخالف . شما خودتون رو در جایگاه حقیقت میبینید ، به خاطر همین فکر میکنید نظر مخالف من با » به شکل کاملا آشکاری با تعاریف مرسوم و البته من متفاوته» . چون خیلی ساده فکر میکنید نظر شما کاملا منطبق با معیار های سینمایی هست . این میتونه خودش یک روایت تراژیک باشه از نقد یک فیلم !

      • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 25, 2011 در 12:04 ق.ظ.

        دوست من، بنظر میاد شما منظور من رو متوجه نشدین. من هیچ صحبتی از شکست عشقی نکردم. شما فیلم رو ندیدین و صد البته کامنت قبلی من رو هم درست نخوندین. صحبت من از درماندگی مادر بخاطر دیوانه شدن دختر هست! مادر در جاهای دیگهء دنیا، به جز هند، هم مفهوم خاص خودش رو داره. من نگفتم مردم به دختری خندیدن که عشقش رو از دست داده (که اگه البته این هم بود نشونهء ذهن مریض تماشاچی هست که توانایی خندیدن به شکست بقیه رو داره) . من گفتم مردم به بیچارگی یه مادر که در تدارک عروسی بوده و حالا باید از دختر دیوانه اش نگهداری کنه صحبت کردم. ازدواج، تدارک، دیوانگی، بیچارگی، بدبختی، بی پولی، برای هندیها نیست! هندیها اون رو به بدترین شکل نشون میدن. البته من شجاعت شما تحسین میکنم، بخاطر اینکه با این همه قاطعیت در مورد فیلمی که ندیدین صحبت می کنید و فقط از روی دو خط توضیح من اون رو در حد سینمای هند پایین میارین. من هیچ وقت این شهامت رو نداشتم در مورد چیزی که نمی دونم و نمیشناسم با این صراحت اظهار نظر کنم. مثال شما هم در مورد صحبت آقای کیارستمی (که خب شخصیت چندان خاصی برای من نیست که تمامی حرفهاش تااون حد سندیت داشته باشه که نتونم ببرمش زیر سئوال!) ایشون از فیلمی که عواطف تماشاچی رو گرونگان میگیره بدش میاد. آفرین به ایشون. بنظر شما آقای کیارستی چیکار میکنه؟ میره سینما و به سکانسهای این فیلم میخنده؟ خیر! ایشون نمیره سینما این فیلم رو ببینه!

      • ساقی ب ژوئیه 25, 2011 در 10:58 ق.ظ.

        اگر دقت کنید می بینید که من هم در ابتدا گفتم ، وسط فیلم پا میشم میرم !و این به اون معنی هست که اگر میدونستم فیلم کاملا درباره چیه نمی رفتم ببینم . بله من این فیلم رو ندیدم ولی سکانسی که تعریف کردید به قدر کافی گویا بود .مضاف اینکه در نظر بگیرید بحث من کلی هست و لزوما ربطی به این فیلم نداره .در ضمن وقتی هندی ها چنین اتفاقاتی رو به » بدترین شکل نشون میدن » بهتره که ، آدم رو بیشتر به گریه میندازه ، پس بهتره همون فیلم هندی رو ببینیم تا خیلی گریه کنیم و بیشتر با فهم فلاکت و بدبختی حال کنیم ! اما برای اینکه کاملا شجاعت من رو تحسین کنید بهتون میگم ، درفیلمی مثل » میم مثل مادر» هم که اول تا آخرش سرشار از عواطف مادرانه ! است هم بلند میشم از سینما میام بیرون . چون از سینمایی که به زوربه بیننده اش سوز و گداز و گریه تحمیل میکنه ، بیزارم !

      • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 25, 2011 در 12:05 ب.ظ.

        خب من مجددا شما رو تحسین می کنم. برای اینکه توی همچین شرایطی از سالن سینما میاین بیرون و با خنده های بی موقع خودتون بقیه رو آزار نمیدین.

    • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 24, 2011 در 4:34 ب.ظ.

      و البته یک نکته رو فراموش کردید. من برای کسی تصمیم نمیگیرم! من کاره ای نیستم که بخوام برای کسی تصمیم بگیرم. اینجا وبلاگ کاملا شخصی من هست و من کاملا نظرات شخصی خودم رو توش می نویسم که هیچ مرجعیت قضایی نداره! لطفا بین نظر دادن و تصمیم گرفتن تفاوت قائل باشید.

      • ساقی ب ژوئیه 24, 2011 در 6:11 ب.ظ.

        وقتی کسی درباره دیگران نظر میده ، به خصوص وقتی با جملاتی نظیر » سگشان شرف دارد » رفتار دیگران رو ارزشگزاری میکنه ، داره تعریفی از خوب و بد رو ارائه میده . همین یعنی اعمال قدرت. در ساده ترین حالت شما دارید به یک سری آدم با تفکر دیگه توهین میکنید. واگر روزگاری قدرت فیزیکی داشته باشید معلومه که چه اتفاقی خواهد افتاد .
        مساله اینجاست که نیازی نیست تا آدم مرجعیت قضایی یا قدرت فیزیکی برای تصمیم گیری داشته باشه ، نوشتن و نشر به خودی خودش ارائه قدرته . به خاطر همینه که در مملکت ما انتشار افکار همیشه مجوز میخواد چون استبداد حاکم به قدرت نوشتارو گفتار واقفه …..

      • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 24, 2011 در 7:59 ب.ظ.

        و من همچنان آزاد هستم به هر شکل و با هر ادبیاتی نظرات خودم رو اینجا منتشر کنم و قاعدتا هیچکس با هیچ توجیهی نمیتونه این حق رو از من بگیره. ممنون میشم هر چیزی رو سیاسی نکنین. خیالتون هم راحت. قدرت هیچ وقت دست من نمیوفته. چون اولین اصلی که لازمه اینه که فرد طالب قدرت باشه، که من نیستم. و البته با استناد به جملهء آخرتون: من برای انتشار افکارم نیاز به مجوز کسی ندارم.

      • ساقی ب ژوئیه 24, 2011 در 8:50 ب.ظ.

        قطعا هر کسی در اینکه چه نظری داشته باشه آزاده ، و با تعریف شما – که با من فرق میکنه- توهین به دیگر تفکرات هم ظاهرا آزاده . پس میشه رفت سینما و به همه چیز خندید حتی به اونهایی که دارن گریه میکنن ! میشه به اونها هم خندید . پس قاعدتا بحثی باقی نمیمونه ! وقتی که نظر میخواید از دیگران ، پس این آزادی رو برای اونها هم قائل باشید ، که هر نظری داشته باشند . چه موافق و چه مخالف .

      • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 24, 2011 در 11:53 ب.ظ.

        من فکر کنم نمیتونم منظورم رو واضح برسونم. اینجا سینما نیست. من و شما اینجا با هم فرق میکنیم. من صاحب خونه هستم و شما مهمان. سینما من و شما مساوی هستیم. هر دو پول دادیم و یه صندلی رو برای 1.5 ساعت اجاره کردیم. اینجا وبلاگ شخصیه منه و دوباره عرض میکنم، بازتاب نظرات شخصیه من.

    • JHM9318 ژوئیه 24, 2011 در 6:56 ب.ظ.

      راستش به «نظر» منم حرفی که میزیند اصلا منصفانه نیست
      واقعا به نظر شما وقتی درد و رنج جامعه رو کسی تو جایی (مثلا فیلم) نشون میده آزادیم هر برداشتی که دوست داشتیم بکنیم و حتی اگه دلمون خواست تو جمع بهش بخندیم؟
      چیزی که مشخصه اینه که بیننده معمولا از قبل میدونه که قراره چه جور فیلمی براش پخش بشه(حداقل یه کلیتی ازش داره) و مشخصه که واسه دیدن این طور فیلم ها هیچ اجباری نیست. پس وقتی که تو سینما کسی به این جور صحنه ها میخنده نباید ازم انتظار داشت بهش احترام بذارم. این برای «من» درست مثل وقتی میمونه که تو یه مجلس ختم کسی بلند بلند شروع خندیدن کنه (حالا به هر دلیل) و بگه خب این یارو که از اقوام من نبوده!!
      به نظرم این با احترام گذاشتن به نظر بقیه یکم فرق میکنه و من معمولا به این جور افراد احترام نمیذارم چون کارشون رو بی احترامی میبینم
      البته اصلا قصد بحث و اینجور چیزا رو ندارم و فقط به قول شما نظرم رو گفتم فقط همین

      • ساقی ب ژوئیه 24, 2011 در 10:05 ب.ظ.

        فکر کنم روی صحبت شما با منه .پس شاید بتونم نظرم رو روشن تر کنم .
        ببینید بحث فیلم هست ، یک فیلم ممکنه منعکس کننده دنیای واقعی باشه یا نباشه ، این بستگی به ببننده داره که چه برداشتی از فیلم بکنه . خیلی از فیلمها صرفا فیلمند . پس اصلا با ختم و این حرفها قابل مقایسه نیست.
        مثالی برای شما میزنم ، در دوران دانشجویی ، برای خرید به فروشگاهی میرفتم که همیشه یک آدم به ظاهر معلول – به شکل خاصی شل میزدو بسیار ترحم انگیز بود- سردرش گدایی میکرد ، من همیشه مردد بودم که این آدم معلوله یا نه ، که کمک بکنم یا نه و… . یکبار از فروشگاه اومدم بیرون ومیخواستم پول خردم رو بدم به همون آدم ، دیدم نشسته و از کیفش ، ساندویچ درآورده با نوشایه ای خاص داره میخوره . من به عنوان دانشجو خیلی کم پیش میومد چنین ناهاری بخورم!! خنده ام گرفت اساسی ! خالا یکی رد میشه و فکر میکنه من چه آدم بیشعوری هستم که دارم به یاروو میخندم . نه اون آدم جای من نیست تا بفهمه که من از چیزی که دیدم چی فهمیدم . پس هر کس میتونه برداشت خودش رو داشته باشه . و هیچ برداشتی نمی تونه بهتر یا بدتر باشه .

  4. محمد ژوئیه 24, 2011 در 3:35 ب.ظ.

    در زمان جشنواره تئاتر فجر رفتم پارك شهر واسه ديدن «تراژدي» آنتيگونه…نه «كمدي» آنتيگونه ! مثلا اونايي كه اومده بودن با كلاس بودن و ادعاي فرهنگ ميكردند…اين تراژدي جزو درسهاي دانشگاهي من بوده و اصلا جاي خنده نداره…اما مردم از اول تا آخر نمايش داشتن مي خنديدن ! حتي وقتي آنتيگونه كشته ميشه…! اعصابم ريخته بود به هم.

  5. jhm ژوئیه 24, 2011 در 7:10 ب.ظ.

    سلام
    یادداشتون واقعا فوق العاده بود. واقعا از خوندنش لذت بردم

    البته به نظرم هر دو گروه برای «سینما رفتن» به سینما رفته اند….
    و نه دیدن فیلم

    حالا دیگه براشون فرقی هم نمیکنه که چه فیلمی پخش بشه چون تقریبا هر چیزی براشون نمایش داده بشه مضحک هست و خنده آور

    ++ نمیدونم شاید اگه میگفتم یه گروه بهتر بود

    • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 24, 2011 در 8:04 ب.ظ.

      کاملا باهاتون موافقم. عدهء زیادی هستن که سینما رفتن برای اونها حرکت فرهنگی نیست و کاملا جنبهء تفریح داره. این رو من قبول دارم و هیچ مشکلی هم باهاش ندارم. اما حرف من اینجاس که اگه آدمها برای تفریح کردن هر جایی رو انتخاب میکنن، اصول مربوط به اونجا رو باید رعایت کنن. شما وارد یک راهرو شدین و از روی بی حوصلگی میخواین وارد یکی از اتاقهایی که درش باز هست بشین. یه اتاق عروسیه، یه اتاق تولده، یه اتاق نوحه خونی، یه اتاق عرق خوریه، یه اتاق روزهء سکوته، یه اتاق همه گرفتن خوابیدن. شما هستین که باید بر اساس اتاقی که بهش وارد میشین قوانینش رو رعایت کنین. اگه شما اهل نوحه خونی هستین، نباید برین تو اتاقی که ملت روزهء سکوت گرفتن و براشون نوحه بخونین. این اسمش آزادی رفتار یا بیان نیست. این اسمش رعایت نکردن حقوق افرادی هست در زمان درست در مکان درست دارن رفتار درستی از خودشون نشون میدن.

  6. Hadi ژوئیه 24, 2011 در 7:12 ب.ظ.

    من خودم وقتی یه فیلمی میبینم اصلا به دید اینکه فقط یه فیلمه نگاه نمیکنم !! انگار دارم یه قستی از خوذم رو میبینم ، یه قسمت از ذهنمو ( یعنی سعی میکنم بشه اینجوری ) وقتی اینحوری فیلم میبینم اینقدر لذت داره که گاهی حتی تا مدت ها هم دوس ندارم از تو اون حس دربیام ( چه برسه به اینکه به حماقت فیلم یا کارگردان یا بازیگراش بخندم !!) البته شاید بعضا پیش بیاد خیلی کم که محض تفریح و به اصرار بریم اینجور فیلما ببینیم 1!
    و البته بجز اکثر فیلما !! مثل اخراجی ها یا از این دست که تو ایران فراوون هست (( واقعا پیدا شدن سالی حتی 10 تا فیلم درست درمون تو ایران هم خیلی سخته )) که اگه هم بشه اینگونه به هجو کشیده میشه و این فقر فرهنگی و نبود درک هنر و سینما رو نشئن میده …..

  7. هواپيماي سقوط كرده ژوئیه 24, 2011 در 7:47 ب.ظ.

    كيو ديدي با ديدن اين صحنه‌ها بخنده؟

    • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 24, 2011 در 8:08 ب.ظ.

      جمعه / اینجا بدون من / سینما فرهنگ :
      * سکانسی که من داشتم اشک میریختم به بدبختی فاطمه معتمد آریا / میون هق هق گریه یه لحظه نفسش بالا نمیاد / هفتاد درصد سینما از خنده منفجر شد
      * سکانسی که نگار جواهریان، که بخاطر شوک عصبی دیوانه شده، لقمه ای که توی دهنش هست رو روی دستهای صابر ابر که برادرش هست تف می کنه / هفتاد درصد، احتمالا همون هفتاد درصد، غش می کنن از خنده

  8. Queentheodora ژوئیه 25, 2011 در 2:36 ب.ظ.

    آخ که گل گفتی
    وسط فیلم اونقدر عصبانی بودم می خواستم باشم جیغ بزنم بگم چیپس بخورید خش خش کنید بهتره تا می خندید!!!!! خنده چی می گه آخه
    حالا فکر کنید اول فیلم یه دونه پیشی هم وارد سالن سینما فرهنگ شد…
    من نمی دونستم پاهامو جمع کنم تو شکمم یا حرص بخورم از دست مردم یا به اشکهای شوهرم برسم یا فیلم ببینم!!!!

  9. Queentheodora ژوئیه 25, 2011 در 8:31 ب.ظ.

    راستی اقای سراب جان عزیز
    چه بلایی بر سر سردرتون اومده؟
    چرا عکسش نصفه شده

  10. س سپتامبر 25, 2011 در 4:58 ب.ظ.

    یک نکته بسیار جالب که تازه دیدم ، در پشت صحنه فیلم ، وقتی شهاب حسینی سرش رو به در میکوبه و فرهادی کات میده ، خود فرهادی و همه میزنند زیر خنده !

  11. nazanin سپتامبر 4, 2012 در 3:50 ب.ظ.

    اونجایی که فاطمه معتمد آریا ازکارخوونه اخراج شد و توو محوطه کارخوونه داشت با عجز حرف می زد گریه م انقدر شدید شد که صندلی بغلیم بهم دستمال داد ! اما توو اریکه و اون سانس خوشبختانه کسی نخندید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: