سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

آفتاب که برود، زندگی می آید

…من نمی دانم که چرا انسان شبها می خوابد!
زندگی در سکوت شب فریاد است،
هق هق و اشک و فغان و گریه، همه شب آزاد است.
نوری نیست! همه چیز تاریک است.
هر کسی همان است که در اوست.
چشم چه کار آید؟ همه چیز ادراک است.
حتی گویی در شب، خدا هم کمی نزدیک است…

(قسمتی از یک چیزی شبیه شعر، نوشته شده در زمستان 79، زمانی که فکر می کردم شاید شبها خدا کمی نزدیک باشد)

.

2 پاسخ به “آفتاب که برود، زندگی می آید

  1. olympusmons ژوئیه 27, 2011 در 3:56 ق.ظ.

    روز ها صدا و نور و شلوغي مانع خيال بافي آدمهاست . اكثر آدما شب ها مي خوابن شايد چون از اين خيال ها واهمه دارن. خيال هايي كه واقعيت زندگي هستن…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: