سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

فصالت

در بهار شل و بیحال می شوم، خوابم می گیرد، کسل می شوم، هوا بلاتکلیف است، حساسیت های فصلی کلافه ام می کند و بهار فصل مورد علاقهء من نیست.

گرمای تابستان دیوانه ام می کند، یک روز درمیان گرما زده می شوم، از عرق کردن بیزارم، کولر ماشین میگرن ام را فعال می کند، شبها از گرما خوابم نمی برد و تابستان فصل مورد علاقهء من نیست.

پاییز افسرده است، خسته است، غمگین است، انگار خودش هم می خواهد که نباشد، غروبهایش دلگیر است، خیابانهایش پرترافیک است، بپوشی گرم است، نپوشی سرد است، روز هنوز شروع نشده تمام می شود و پاییز فصل مورد علاقهء من نیست.

زمستان کلاً کم است، از یک طرف نصفش را پاییز گرفته و نصف دیگرش را بهار، همهمه دارد، شلوغی دارد، یک روز در میان بادی به کله ام می خورد و میگرن ام بالا می زند و زمستان فصل مورد علاقهء من نیست.

هیچ فصلی را به خودی خود دوست ندارم، هیچ فصلی برایم خاص نیست، هیچ فصلی آنقدر ویژگی ندارد که آن را متعلق به خود یا خود را متعلق به آن بدانم. اگر بخواهد خوش بگذرد، در هر فصلی می تواند بگذرد. اگر بخواهد غم نباشد، در هر فصلی می تواند نباشد. من برای شاد بودن به چیزی بالاتر از فصلها نیاز دارم. امید داشتن برای من در چیزی فراتر از نسیم بهاری و میوه تابستانی و غروب پاییزی و لباس زمستانی تعریف می شود.

بگذارید این را با صداقت بگویم، تنها فصلی که می تواند من را خوشحال کند، سالاد فصل با سس فراوان است!

Advertisements

9 پاسخ به “فصالت

  1. abed سپتامبر 9, 2011 در 11:18 ب.ظ.

    من هم فصل جفت گيري رو دوست دارم.

  2. مادیان وحشی سپتامبر 10, 2011 در 1:39 ب.ظ.

    فصل با تو بودن بهترین فصل سال است … من در این فصل در آغوش تو شل می شوم ، خوابم می گیرد، گرمای تنت دیوانه ام میکند، دلتنگیهایم هنوز شروع نشده تمام می شود ، عشق در قلبم همهمه میکند ، و میتوانم زیر پتو بخزم و آنقدر به تو بچسبم که همهمه قلبم را بشنوی.
    من فصل با تو بودن را از همه فصل ها بیشتر دوست دارم…

  3. مادیان وحشی سپتامبر 10, 2011 در 6:16 ب.ظ.

    بیا یک فصل به تقویمت اضافه کنیم که طعم سیب بدهد.
    گناهش پای من ! ….

  4. مادیان وحشی سپتامبر 11, 2011 در 11:00 ب.ظ.

    درست می گویی! فصل با تو بودن هنوز نرسیده است….
    شاید …. یکی از همین روزها….
    شاید دیر تر….

  5. غزالیات سپتامبر 14, 2011 در 4:07 ب.ظ.

    متولد شدیم در بهار
    خزیدیم در عطشان تابستان
    وبغض کردیم در اولین شب مدرسه ها
    من از زمستان می ترسم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: