سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی: قرمز می شود، تاریک می شود

گیر کرده ام در ترافیک، ولی نه با ماشین خودم. ماشینم بعد از آن تصادف مضحک در تعمیرگاه خوابیده است. نشسته ام پشت ماشین تمیز و بی عیب و مرتب و روبراه و سرد و زمخت ِ پدر. پدرم عشق رادیو ورزش دارد، در ماشینش CD در ابعاد سلیقهء من پیدا نمی شود و iPod هم به ضبطش نمی خورد. در نتیجه ماشین ساکت است، شیشه ها بالاست، و من زیر لب برای خودم چرت و پرت می خوانم.

چشمم می افتد به آینهء وسط، به ماشین پشتی، به پسری که پشت فرمان است، به دختری که کنارش نشسته، به دود سیگار پسر، به او که رویش را از دختر برگردانده، به چشمان دختر که غمگین و آرام به روبرو خیره شده، به سکوتی که بینشان می رقصد و به نور قرمزی که روی صورتهایشان پهن شده است. نور قرمز از چراغ ترمز من می آید. پایم را از روی پدال بر می دارم، صورتشان تاریک می شود. دوباره پدال را فشار می دهم، صورتشان قرمز می شود. چندین و چند بار کارم را تکرار می کنم، صورتشان قرمز و تاریک می شود، قرمز می شود، تاریک می شود. در ذهنم دیوید نیل را تجسم می کنم که با گیتارش نشسته روی صندلی عقب دختر و پسر، اخمهایش را در هم کرده و با صدای خسته اش نور قرمز را می خواند «پس اینگونه تمام می شود، اینجا به پایان می رسد، «دوستت ندارم» چنین حسی دارد. حالا نیمه های شب نیست، باران نمی بارد، و هیچ چیز شبیه آن نیست که برای خداحافظی مان تصور می کردم. زیر نور قرمز… نه چیزی برای گفتن دارم، و نه حتی تمایلی»

دختر سرش را بر می گرداند به سمت شیشه، درست بر خلاف جهتی که پسر نگاه می کند، قرمز می شود، تاریک می شود. دختر دستش را می برد لای موهایش و روسری اش را صاف می کند، پسر آخرین پک را به سیگارش می زند، قرمز می شود، تاریک می شود. دختر مشغول جویدن ناخنهایش شده، پسر با اخم به چراغهای ترمز چشمک زن ماشین روبرویی نگاه می کند و بعد سرش را بر می گرداند به سمت دختر، قرمز می شود، تاریک می شود. دختر به ناخنهایش نگاهی می اندازد، پسر همینطور خیره به او مانده شاید که می خواهد چیزی بگوید، قرمز می شود، تاریک می شود. پسر دستش را می گذارد روی شانهء دختر و شروع به صحبت می کند. دختر بدون آنکه صورتش را برگرداند آرام آرام اندوهش تبدیل به لبخند می شود. پسر به حرف زدن ادامه می دهد تا جایی که لبخند دختر به خنده می رسد. دختر رویش را بر می گرداند با دست ضربه ای به بازوی پسر می زند، و همچنان قرمز می شود، تاریک می شود.

ماشین جلویی حرکت می کند، بازی با پدال ترمز را رها می کنم و آهسته، با نگاه به آینه و بی توجه به روبرو جلو می روم. پسر و دختر، حالا رو در رو و خندان با یکدیگر صحبت می کنند. پسر حواسش نیست که راه باز شده و باید حرکت کند. نیسان وانتی از خط کناری می آید و فضای خالی بین ما را پر می کند. نگاهم را از آینه می گیریم و به روبرو و چراغ ترمز ماشین جلویی خیره می شوم، قرمز می شود، تاریک می شود.

6 پاسخ به “جایی همین نزدیکی: قرمز می شود، تاریک می شود

  1. Mute Vision سپتامبر 11, 2011 در 1:36 ق.ظ.

    یکی از بهتریم پست هایی بود که ازت خوندم…مخصوصا قسمت های قرمز و تاریک شدنش که شدید حال کردم هر چند مستند بود .

  2. Layla سپتامبر 11, 2011 در 3:19 ق.ظ.

    یکی از اون پست‌های دوست داشنی‌ت
    که دوست دارم بگیرم ببوسم‌ش

  3. فرزانه سپتامبر 11, 2011 در 10:24 ق.ظ.

    حس خوبی داشت
    لحظه ها راحت تداعی میشد

  4. غزالیات سپتامبر 14, 2011 در 4:03 ب.ظ.

    از دود سیگار پسرک
    تا ناخن جویدن دخترک
    دستی که به بازو رسید
    و لبی که بوسید
    …قرمز شد
    و تاریک نشد!

  5. nazanin سپتامبر 2, 2012 در 9:39 ب.ظ.

    یه چیزی چن وقت پیشا نوشته بودم که یهو یادم افتاد و بغضم گرفت
    هرچند بی ربط شاید …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: