سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

گاهی دلم تنگ می شود

گاهی دلم تنگ می شود، که بنشینی روبروی آینه، که بنشینم روی تخت و مدام به ساعتم نگاه کنم. گاهی دلم تنگ می شود، که آهسته و آرام، با حوصله و دقت آرایش کنی، که من با عجله و سرعت، با اخم و عصبانیت قدم بزنم و زیر لب بگویم «بجنب! دیر شد!». گاهی دلم تنگ می شود، که بپرسی «امشب لباس چی بپوشم؟»، که من با مکثی کوتاه، با لبخندی کوچک، با چشمانی درخشان، بگویم «هر لباسی که دلت می خواد» و تو با مکثی کوتاه، با لبخندی کوچک، با چمشانی درخشان، بدانی که باز بی لباس، باز برهنه تجسمت کرده ام…

8 پاسخ به “گاهی دلم تنگ می شود

  1. مادیان وحشی سپتامبر 21, 2011 در 2:02 ق.ظ.

    وقتی می گفتی «هرلباسی که دلت می خواد» فکر می کردم اصلا» برایت مهم نیستم. اهمیتی ندارد برایت لباس قرمزم بیشتر به من می آید یا پیراهن مشکی! فکر می کردم نمی بینی ام. ته ته دلم می شکست….
    کاش معنی لبخندت و برق چشمانت را می فهمیدم …. افسوس

  2. پروانه کوچولو سپتامبر 21, 2011 در 10:18 ق.ظ.

    بعضی وقتا آدم عاشق این صحنه هایی که توصیف می کنی میشه!ا!ا!ا!ا!ا!ا

  3. الف.ب.رها سپتامبر 21, 2011 در 6:47 ب.ظ.

    :(((
    آخه این دلتنگی چیه آخه …:(((

  4. غزاليات سپتامبر 21, 2011 در 7:43 ب.ظ.

    گاهی دلم برای هرزگی نگاهت تنگ می شود!

  5. شیمـ سپتامبر 24, 2011 در 3:18 ب.ظ.

    ای کــاش میشد برا بعضی از کامنت ها ، لـایک زد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: