سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

می خواهم نگرانی ام را هم بزنم

انگار دیر شده است. انگار عجله دارم. انگار منتظرم. انگار کسی منتظرم است. انگار از جایی، کسی، چیزی، جا مانده ام. فکر که می کنم، بله! دیر شده است! این را می فهمم. این را می دانم. چه چیزی دیر شده است؟ آنها را می شمارم: دانـه دانـه / قـطـره قـطـره / تکه تکه / ذره ذره… زیادند و شلوغ، چاقند و سنگین، بزرگند و کلفت! می چرخند دور سَرَم، توی سَرَم. «نتیجه» در آن ازدحام راهش را گم می کند و بجای آنکه به عقلم برسد، می رود و خودش را خراب ِ دلم می کند. دلم می ترسد، شوره می زند، و در آخر، من این چند روز به وسعت تمام سردرگمی ام دلشوره دارم.

3 پاسخ به “می خواهم نگرانی ام را هم بزنم

  1. مادیان وحشی سپتامبر 26, 2011 در 11:17 ب.ظ.

    دلشوره……
    معنی خوبی دارد….
    شاید این عشق است که سراغت آمده…
    فقط شاید….

  2. من بارا اکتبر 1, 2011 در 8:48 ب.ظ.

    man bishtar mitarsam…tars az hame chi badtare.mese batlagh ke name name zamingiret bokone ….

  3. کوریون اکتبر 2, 2011 در 7:13 ب.ظ.

    بودنت خوبه، دیدنت اونم یهوئی بعد این همه وقت، خوب‌تر
    نوشته هاتُ از گودر می خونم همیشه، خلوت اینجا رو هم اگه بهم زدم واسه خاطر خاطرخواهی یکی دوسالۀ رفاقتِ تحتِ اچ تی تی پی‌مونه
    سرت سلامت ..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: