سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

فکر کنید آگهی ست، دست به دستش کنید

دختری می خواهم، که من را بخواهد و او را نخواهم. که دل ببندد و دلش را له کنم. که دوستم بدارد و دوستش نداشته باشم. که اصرار کند بمانم و ول کنم بروم. که امیدش باشم و ناامیدش کنم. که غرورش را برایم بشکند و دلش را برای هیچ بشکنم. که بماند: با گذشته اش با من، و بروم: به آینده ام بی او.

می خواهم برود گوشه ای کز کند، داغان شود، مچاله شود، سرخورده شود، نابود شود، افسرده شود، بیاید یک وبلاگی راه بیاندازد، چند وبلاگ راه بیاندازد، هر روز چندین نوشته برایم بگذارد و من هفته ای، ماهی یک بار بروم و نیم نگاهی به آنها بیاندازم… دختری می خواهم که برایش مهم باشم، که برایم مهم نباشد، که شکستنش را ببینم و دم نزنم.

دوست دارم تجربه کنم، آن کسی که برایم مهم بود، که برایش مهم نبودم، که شکستنم را دید و دم نزد، وقتی وبلاگ من را می خواند چه حسی داشت…

Advertisements

27 پاسخ به “فکر کنید آگهی ست، دست به دستش کنید

  1. شیمـ اکتبر 3, 2011 در 12:17 ق.ظ.

    بالـاخره هرکی یه مشکلی داره
    برای تو سادیسمه

  2. Hadi اکتبر 3, 2011 در 12:50 ق.ظ.

    نه این البته به نظر واسه خودم ، نه مشکله نه سادیسم . آدم وقتی به یه نقطه ای میرسه این طوری میشه . یعنی میگه چرا همش واسه من کاش یه بار هم که شده میشد اون حس طرفه مقابلت رو تجربه کنی . گاهی انقدر میشه که میگی واقعا این حس فقط یه بار بود و اونم فقط ماله یه نفر از کل عالم بعد کلا نابود شد اون حس با خود تو … ): واسه همین شاید گاهی بخواد گاهی آدم تجربش کنه ولی حیف که اون حس یه بار مصرف یود و با خود آدم از بین رفته بود …

  3. abed اکتبر 3, 2011 در 12:59 ق.ظ.

    به نظرم اين درد مشترک اکثر کسانيه که به وبلاگ نويسي رو آوردن.
    به قول خودت:
    +چي شد که وبلاگ نويس شدي؟
    -هيچي.يه شکست عشقي خوردم…

  4. L اکتبر 3, 2011 در 4:09 ق.ظ.

    بروم: به آینده ام بی او.

    باااااز من و ديوونه كردي :))))))) و…..

  5. مترسک اکتبر 3, 2011 در 11:51 ق.ظ.

    سلام، خوب هستید؟

    غرض از مزاحمت، امروز داشتم همینجوری می چرخیدم تو فیس بوک، رسیدم به این پیج:
    https://www.facebook.com/Child.Foundation
    توی وبلاگ خودم گذاشتمش ولی به این نتیجه رسیدم که متاسفانه دردی رو دوا نمی کنه چهار تا خواننده ای که دارم، به خاطره همین خیلی ممنون می شم اگه توی یکی از پست هاتون یه گوشه کناری این لینک رو بذارید تا بلکه چند نفر آدم که هنوز انسانیتشون رو از دست ندادن و می تونن، یه کمکی به این بچه ها بکنن.

    اینم لینک سایتشون برای کسایی که به هیلتر شکن دسترسی ندارن
    http://www.childfoundation.org/

    بی نهایت ممنونم

  6. باران اکتبر 3, 2011 در 2:01 ب.ظ.

    برای با هم بودن دو نفر لازم است ..وقتی یکی باشی این وضعت میشه.

  7. goldeneverstand اکتبر 3, 2011 در 5:07 ب.ظ.

    دلم آتیش گرفت. محشر بود.

  8. mrp4r4d0x اکتبر 3, 2011 در 5:40 ب.ظ.

    ینی خدا مینویسی…خدااااا…..
    2 نداری..

    سردر جدید هم مبارک. شیکه.

  9. مادیان وحشی اکتبر 3, 2011 در 5:59 ب.ظ.

    برو! ای شاعردلگیرغزلپوش، برو!
    برو! ای خاطره ی گشته فراموش، برو!
    دل بیمارتورا مرهم دلداری نیست
    جان نهی برسراین فتنه ی خاموش، برو!
    می کشد حسرت آن شرب مدامت آخر
    رفته عشقت زدل يارجفاپوش، برو!

  10. من بارا اکتبر 3, 2011 در 11:40 ب.ظ.

    khosh bi mehraboni har do sar bi
    ke yek sar mehrabooni dardesar bi
    baba taher*

  11. آبي تر اکتبر 4, 2011 در 12:45 ق.ظ.

    چه کاريه، بيا وبلاگهاي من رو بخون فک کن واسه ي تو نوشتم واسه ي تو اينطوري شکستم.
    بعد بي تفاوت رد شو برو دنبال زندگيت دنبال عشق دنبال کسي که تو بخوايش اونم تو رو بخواد،
    تو وسط خنده هات توي سفر اگه يادت اومدم به وبلاگم سربزن ببين چطور دارم خرد مي شم

  12. سودابه اکتبر 4, 2011 در 10:58 ق.ظ.

    بيشتر ادمها تو بخشهايي از زندگيشون هم عاشق يكطرفه بودن و هم معشوق يكطرفه
    اما معشوق يكطرفه بودن شايد حتي دردناك تر باشه چون احساس مسئوليتش اگه ادم بي احساسي نباشي ممكنه واقعا خردت كنه
    چون هر كي ممكنه بتونه خودشو دوباره بسازه اما يكي ديگه رو نه
    پس بهتره آرزويي نكني كه اگه بهش رسيدي توان تحملشو نداشته باشي
    اين جمله شعاريه اما مي خوام بهش معتقد باشم:
    بيايم آرزو كنيم كه انتخاب هاي درستي داشته باشم تا عاشق يا معشوق يكطرفه نباشيم

    • غزاليات اکتبر 5, 2011 در 2:25 ب.ظ.

      معشوق يكطرفه بودن شايد حتي دردناك تر باشه چون احساس مسئوليتش اگه ادم بي احساسي نباشي ممكنه واقعا خردت كنه
      چون هر كي ممكنه بتونه خودشو دوباره بسازه اما يكي ديگه رو نه
      جوهر قلمت یه تلنگر داره…که هر کسی تو هر سطحی که هست وقتی می خوندش به یه درکی می رسه…من با این پست ریختم ریختم و دنبال اینم که واقعا برای چی می نویسم!!!

  13. بازتاب: جعل نوشته در گودر « سراب ساز سودا ستیز

  14. fanoos دسامبر 7, 2011 در 7:46 ب.ظ.

    چقدر تو خودخواهی
    چرا فکر میکنی چون تو عاشق من بودی من هم ناگزیر باید عاشق تو میشدم مگر نه اینکه خودت بارها برایم قصه دخترانی را گفتی که عاشقت بودند و تو دست رد به سینه شان زدی چرا تو میتوانی کسی را که دوستت دارد دوست نداشته باشی اما من نه؟!
    چقدر تو خودخواهی
    چرا باید احساس من آیینه تمام نمای احساس تو باشد مگر نه اینکه «عشق آمدنی بود نه آموختنی»تا کی به جرم نیامدنش قصه دل سنگ من و قلب شیسشه ای خودت را نقل هر مجلسی میکنی؟!
    چقدر تو خودخواهی…
    این دلنوشته منه ولی شاید حرف دل دختر سنگدل قصه شما هم باشه

    • سراب ساز سودا ستیز دسامبر 8, 2011 در 1:46 ق.ظ.

      حکایت دل شما فرسنگها با او فاصله دارد. ماجرا چیزی کمی گنده تر و بزرگتر از «تو میتوانی رد کنی، من هم می توانم» بود. به گمانم در مورد این یکی چندان دلم نمی خواهد قضیه را بیشتر باز کنم.

  15. گيل گميش دسامبر 20, 2011 در 5:36 ب.ظ.

    چند وقت پيش كه مطلبتو خوندم باورم نميشد يه روزبرام اتفاق بيفته
    اما الان من همون دختر هستم كه راجع به اش نوشتي(منظورم اين نيست شما دل منو شكوندي /من فقط نوشته هاتونو ميخونم)
    متني كه نوشتي رنگ حقيقت گرفته واسه من وشده سرنوشتي كه اين روزا دارم باهاش ميجنگم
    دارم «تجربه مي کنم، آن کسی که برایم مهم بود، که برایش مهم نبودم، که شکستنم را دید و دم نزد»

  16. nazanin سپتامبر 2, 2012 در 9:11 ب.ظ.

    بیشتر برام سواله که آدما چشونه ؟
    کسی که این بلا رو سر یکی می آره پا حرفاش که بشینی می گه دلش آرامش می خواد و زندگی قشنگ و فلان …
    واقعن برام سواله
    دیدم که می گما
    برا من نتیجه ش این شد که از آدما بترسم …

  17. پروانه کوچولو آوریل 16, 2013 در 2:04 ب.ظ.

    یادمه وقتی این پست رو نوشتی رفتم یه جواب براش نوشتم.

    ولی امروز اونقدر حالم بد بود ، که وقتی دوباره خوندمش ، به راحتی شکستم.

    یاد اون شعری افتادم که می گفت
    «اونقدر شکسته ام که دیگه هیچ ارتفاعی ترسناک نیست»

    از تاریخ انتشار این پستت ( زندگی سرشار از شادی من) تا امروز چقدر گذشته؟ چرا اینقدر عوض شدم؟ چند بار شکستم؟
    چند بار برای مبارزه و فراموش کردنش خودم رو عوض کردم. رسیدم به امروزی که تمام » خط قرمزهام» رو رد کردم.
    ولی هنوز شاد نیستم…

    کاش نمی شکستند. کاش نمی شکستم

    • سراب ساز سودا ستیز آوریل 16, 2013 در 3:17 ب.ظ.

      من که نمیبینم کامنتی گذاشته باشی. البته با فرض اینکه Love ur comment رو کامنت حساب نکنیم. یه موقع هایی آدم یه خطهای قرمز اشتباه رو تو زندگیش تعریف میکنه و خودش متوجه نمیشه. وقتی به این قضیه پی میبره که میبینه با گذشتن از اون خطهای قرمز هیچ تغییر خاصی توی زندگیش اتفاق نیوفتاده. اونجاس که میفهمه اون خطها سبز و صورتی و بنفش و زرد و سیاه و قهوه ای بودن، اما قرمز نبودن.

  18. پروانه کوچولو آوریل 17, 2013 در 11:24 ق.ظ.

    خب حالا 😉

    بچه رو خوب اومدی 😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: