سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی: کلان تری

ضبط ماشینم را دزدیدند. جناب دزد درب سمت شاگرد را داغان و با آرامش کامل پیچها را باز کرده و ضبط و پنل را از بیخ با جایش دزدیده. می روم کلانتری و حواله ام می دهند به امروز صبح. البته انتظاری ندارم که کسی به من خسارت بدهد. در هر حال در این مملکت عادت کرده ایم که اگر چیزی از ما دزدیده شد، صاحب جدیدش آقای دزد است و دیگر کاری از دست کسی بر نمی آید. علت رفتنم به کلانتری این است که این سرقت یک جایی ثبت شود. همین.

سرباز دم در می گوید برو تجسس. مامور تجسس می گوید باید بروی اطلاعات. مسئول اطلاعات می گوید برگرد تجسس. مامور تجسس می گوید از اطلاعات کاغذ بگیر و بیاور اینجا. مسئول اطلاعات می گوید کاغذ را از خود تجسس بگیر. مامور تجسس می گوید برگرد اطلاعات. مسئول اطلاعات می گوید از بیرون کلانتری کاغذ سفید «بخر» و ببر تجسس. البته بین دو بخش اطلاعات و تجسس 40-50 متری فاصله است و من البته باید کاغذ سفید را بخرم، متوجه که هستید: بخرم!

با کاغذ بر می گردم تجسس. درخواست ِ خودکار می کنم. مامور تجسس می گوید من اگر بخواهم با هر کسی اینقدر بحث کنم تا آخر شب اعصاب برایم نمی ماند. کمی صدایم را می برم بالا «اگر تا آخر شب اعصاب برایتان نمی ماند، من کاملاً بدون اعصاب آمده ام اینجا و اگر خوشحال بودم می رفتم پارک! آمده ام کلانتری چون جناب دزد همراه با ضبط، اعصاب من را برده است! همکار شما دم در گفت که باید بیایم پیش شما» جواب می دهد همکار من گه خورد. جواب می دهم «من ندیدم داشت چی می خورد» و از کلانتری می زنم بیرون. می روم از همانجایی که کاغذ گرفته بودم یک خودکار می خرم.

شکایت را می دهم به مامور تجسس. امضا می کند و می گوید برو از فلانی امضا بگیر و برگرد. امضا می گیرم و برمی گردم. می گوید برو ثبت کن و برگرد. ثبت می کنم و برمی گردم. می گوید از کارت ماشین و ملی کپی بگیر و برگرد. می گیرم و برمی گردم. می گوید برو از این دو فرم کپی بگیر و برگرد. می گیرم و بر می گردم و البته در مورد اینکه چرا باید بین تمام این کارها دوباره پیش تو برگردم و چرا همه را مثل آدم همان اول نمی گویی، چیزی نمی گویم.

فرم را که می خواهد پر کند صدایم می کند تا مشخصاتم را بگیرد. اسم؟ فلان. سن؟ فلان. شماره شناسنامه؟ فلان. محل تولد؟ تهران. «هاه! تهران!» این را با پوزخند می گوید و البته باز هم در مورد اینکه اینجا تهران است و من هم تهرانی ام و تو از هر خراب شده ای آمدی تهران که من ِ تهرانی را بخاطر تهرانی بودنم مسخره کنی، چیزی نمی گویم.

شکایتم ثبت می شود، می زنم بیرون و پیاده به سمت شرکت می روم و در تمام راه به این فکر می کنم که چرا هیچکسی نیامد یک نگاهی به ماشین بیاندازد که آیا واقعاً همچین اتفاقی افتاده و من راست می گویم یا نه!

13 پاسخ به “جایی همین نزدیکی: کلان تری

  1. مادیان وحشی اکتبر 10, 2011 در 10:08 ب.ظ.

    هیچکس همدرد نمی شود. هیچکس کمک نمی کند. هیچکس نمی فهمد. هیچکس وظیفه خود را انجام نمی دهد. هیچکس دل نمی سوزاند برای مردم. هیچکس ….
    بارها برای من هم پیش آمده. در این کلانتری ها و دادگاهها …. لعنتی ها …

  2. مجتبي اکتبر 10, 2011 در 11:26 ب.ظ.

    يک سوار يک تاکسي شدم يک از مسافر ها به راننده گفت آقا برامن اين ظبط رو روشن مي کني، راننده هم با يه آرامش شيريني گفت :آقا دزدده برددش..
    به قول برنامه ي منو تو «اينجا همه چي درهمه…»!

  3. خــآتـون خــآموش اکتبر 11, 2011 در 12:27 ق.ظ.

    حرفا میزنی ها ..با این همه اقتدار حالا یه ضبط ساده ماشین شما رو پیگیری کنند ..نه آقا جان کارهای مهم تری هست از در و دیوار ساختمونا بالا رفتن مبارزه با آشپزهای فتنه جو!!

    شما که ماشینت رو دزد زد ..ما خونمون رو دزد زد کلی چیز برد پاشدن اومدن با همون پوتینا رو فرش نصف زندگی رو با این پودرهایی که اثر انگشت میگیرن هم کثیف کردن اخرشم هیچی به هیچی بعد از خونه ما هم کلی خونه رو چند شب پشت سرهم دزد زد و بازهم آب از آب تکون نخورد …دو روز بعد از دزدی از خونه ما من رو با یکی از هم موسسه ای هام که هیچ صنمی باهم نداشتیم و اومده بود که کتاب از من بگیره دقیقا سر کوچه خودمون گرفتن و تا دادگاهی نشدیم دست از سرمون برنداشتن ..بعله آقا کارهای به این مهمی وقت نباید واسه یه دزد هدر بره که …

    • سراب ساز سودا ستیز اکتبر 11, 2011 در 12:51 ق.ظ.

      الان باید سر خودم رو بکوبم به میز خاتون. همسایه طبقه پایین ما کانادا بود و خونش رو دزد زد. ما با درب باز خونشون مواجه شدیم و زنگ زدیم پلیس. اومدن و نگاه کردن و همه چیز رو بهم ریخته تر کردن. بابام گفت ببخشید، اثر انگشت بر نمیداریم؟ طرف گفت حالا اگه میخواین بگین بردارن !!!

  4. Hadi اکتبر 11, 2011 در 2:44 ق.ظ.

    ای آقا !! اینجا کلا فقط مثل یه سیرک گنده میمونه ! گاهی فقط مثلا میگم یه سوزن گنده بردارم بزنم تو کپل یکی از این فیل گنده هاش ! همینجور بره رو همه ماشین ها و دلقک هاش . منم ندونم گاهی بخندم یا بغض کنم ، که یه قسمتی از این سیرکم یا لاقل مجبورم تماشاچیش باشم … ای آقا !!

  5. Amir Emad اکتبر 11, 2011 در 3:24 ق.ظ.

    نه شما دقت نمی کنید که . تا حالا از خودتون پرسیدین وظیفه پلیس چیه؟؟؟
    وظیفه پلیس این که مواظب باشه با دوست پسرت یا دوست دخترت بیرون نباشی. موهات مرتب باشه مانتو کوتاه نباشه حجابت درست باشه لاک ناخن نزده باشی برنزه نباشی تی شرت کوتاه نباشه ….
    دلتون خوشه پلیس کجا بود .
    به خدا اگه یکی از شما که تا حالا از ایران خارج نشدین یک بار به بدترین جرم پاتون به اداره پلیس تو اروپا باز بشه بخدا اشکتون در میاد…
    اشکتون از این در میاد که تو کشور خودتون تو این چند سال به خاطر جرم نکرده چه ظلمی به شما شده….
    دوستان خارج از کشور میدونند چی می گم ..

  6. آفتاب پرست اکتبر 11, 2011 در 12:32 ب.ظ.

    یه دوستی داشتم که با وضع افتضاحی گیتار می زد. یه شب رفته بود همراه یه گروه تو عروسی یه بنده خدایی ساز بزنه. اونم گیتار الکتریک. برای اینکه گند نزنه، فیش گیتار رو به جای آمپلی ، انداخته بود تو گلدون روی استیج . گیتار رو گرفته بود دستش الکی ادا در می آورد. از اون به بعد یه مثالی بین ما رایج شد : فیش تو گلدون !
    این یارو هم همین بوده . همه این کارا رو کردی ، آخرش کاغذ رو پاره می کنه می ریزه دور … می شه فیش تو گلدون ….

  7. مجی اکتبر 11, 2011 در 4:35 ب.ظ.

    توام دردسرا داری با ماشینت ها
    من دو سال پیش موبایلمو قاپیدن، بعد شش ماه به لطف پارتی داشتن تو مخابرات شماره ی جدیدِ رو گوشیمو پیدا کردم و آدرس و مشخصاتشو در آوردم، رفتم دادسرا گفتن فرستادن این نامه ی مشخصات به شهر محل زندگی آقای مالخر بیش از 6 ماه طول میکشه و به احتمال زیاد هم رسیدگی نمیشه😐 بنابراین خودم مجبور شدم برم ورامین و مامور بگیرم و …
    کلا تو کشور ما مفاهیمی مثل احترام به ارباب رجوع، فناوری اطلاعات و غیره تعریف نشده است و وقت و اعصاب مردم به یه ور آقایون هم نیست.

  8. عروسک سنگ صبور اکتبر 11, 2011 در 4:52 ب.ظ.

    اما من بازم می گم بگرد اون نعل پلنگ صورتی رو هرچه سریعتر پیدا کن…
    متاسفم بابت کلیه اتفاقات اخیر

  9. Hadi اکتبر 12, 2011 در 12:46 ق.ظ.

    در ضمن یادم رفت بگم . سردرت خیلی عالیه . عوضش نکنی ها ×!
    فقط بعضی جاهاش درست معلوم نیس ، مثلا صورتش . کلی زوم کردمو ، عقب جلو ! چیزی معلوم نشد ): آخه حیفه . خیلی کنجکاو بودم ببینم کیه .

  10. ساره اکتبر 13, 2011 در 3:39 ب.ظ.

    حالا تفاوت را ببین با یک کشور اروپایی :
    یک هفته پیش اول صبح دیدم ضبط ماشینم را بردن !
    زنگ زدم شرکت گفتم دیرتر میام ،گفتند اشکال نداره، بیش از دوساعت اگر شد خبر کن .
    رفتم پلیس . کارت شناساییم دادم مامور پلیس بلافاصله اومد ماشین رو چک کرد .
    نوع دزدی را نوشت .چندتا عکس گرفت . برگشتیم ی توی آفیس یک برگه پر کرد واسه بیمه .
    گفت برو اونجا این مدارک رو بده و برو تا بیمه تماس بگیره .
    همش شاید ۱۵ دقیقه .
    بین راه گفتم میرم برگه ها رو میندازم بیمه تا ببینم کی جواب میدان .
    برگه ها رو انداختم توی صندوق مخصوص دم در بیمه .
    رفتم سمت شرکت . هنوز ۵ دقیقه نشده بود تماس گرفتن از بیمه که ماشین رو ببر یک تعمیر گاه مکانیکی
    رسمی و تعمیرات کامل انجام بده و هزینهها رو برای ما بیار !
    منم رفتم ای دادم تعمیر گاه . کامل تعمیر شد . فاکتور ها رو دادم به بیمه .
    یک هفته بعد پولش کامل توی حسابم بود ..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: