سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

در حد چند گاز با شکلات

رنگ جعبه شکلات آبی ست و روی آن، پایین سمت چپ، ریز نوشته شده «شیر ِ عشق، شکلات عشق. این طعم شگفت انگیز در دهانتان آب و در قلبتان ذوب خواهد شد».  جعبه را که باز می کنی بوی شکلات هجوم می آورد به صورتت، وارد می شود و می چسبد به ریه ات و خودش را می رساند به آن انتهایی که مدتهاست از آن بی خبری. دو طبقه شکلات، هر کدام در شکل و اندازهء خاص خود دراز کشیده اند، ساکت و بی حرکت. هر کدام برای خودشان دنیایی دارند، عنوانی و مزه ای.

«رویای نارگیلی» مکعب مستطیلی ست که چند برآمدگی نامنظم دارد. درونش پر است از تکه های نارگیل، پوشیده شده با لایه ای از شکلات. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. طعم بوسه های گس لبهای دختری را می دهد که چند تار موی مجعدش آمده اند و خود را میان جدال لبها انداخته اند. شکلات را می بلعی، انگار دختر سعی می کند با دستانش موها را پس بزند، نمی تواند، می خندد، دندانش به دندانت می خورد، لبهایش را گاز می گیرد، لبهایت را گاز می گیرد. تو با یک گاز از تکه ای شکلات گاز زده می شوی.

«تکه ای از کروکوآنت» مکعبی ست که سه خط موازی روی آن نقش بسته است. دانه های ریز کروکوآنت پخش شده اند در میان شکلات. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. روی گردنت حرارت انگشت هایی را حس می کنی که آرام می چرخند، می رقصند، بازی می کنند. نمی دانی بالا می روند یا پایین، فقط می چرخند، می رقصند، بازی می کنند. شکلات را می بلعی، انگار انگشت ها از هم باز می شوند، پخش می شوند، دو دست می شوند، روی بدنت بالا و پایین می روند، تو لمس می شوی، تو با یک گاز از تکه ای شکلات لمس می شوی.

«کارامل ملایم» متشخص، گرد و چاق، شنل قرمز رنگی به تن کرده است. شنلش را که باز می کنی، تکه شکلاتی برهنه می شود که در درونش کارامل دارد. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. کارامل مایع آرام پس می دهد روی زبانت، می لغزد و پایین می رود. خود را در بستر می یابی، سابیده می شود اندامی روی اندامت، نجوا می شود اصوات نامفهومی در گوش هایت. چیزی زیر پوستت حرکت می کند، گرم است، داغ است، سوزان است، عقب و جلو می روی، عقب و جلو می شوی، رعشه بر تو ست و تو بر لرزه ای. شکلات را می بلعی، انگار عرق از زوایای بدنت جمع می شوند و به مرکز می آیند، انگار خیس شده ای، انگار خیسَش کرده ای، تو با عطرش جمع و با طعمش پخش می شوی. تو با یک گاز از تکه ای شکلات ارضا می شوی.

جعبهء آبی رنگ 13 نوع شکلات دارد که من تا این لحظه فقط افتخار آشنایی با رویای نارگیلی، تکه ای از کروکوآنت و کارامل ملایم را داشته ام.

بعدنوشت1:
«مخمل ِ توت فرنگی» گِرد و خال خالی ست. درونش مخمل صورتی رنگ توت فرنگی و بیرون لایه ای از شکلات است. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. شیرین است. چهرهء گل انداختهء دختری می آید پیش رویت که دامن سفید با گلهای صورتی پوشیده، لاک صورتی زده، ناخنهایش را به دندان گرفته و با شرم به زمین خیره شده است. شکلات را می بلعی، تازه طعم ِ گس می دود زیر دندانهایت. انگار دختر خنده ای می کند و پشت به تو می دود به انتهای راهرو و در یکی از اتاقها گم می شود. تو با یک گاز از تکه ای شکلات حسابی حسرت می خوری.

«آجیل فندقی» چاق و خسته است. در دل دانه های ریز فندق دارد و در بیرون، روی لایهء شکلاتی اش، کمی پودر قهوه پاشیده اند. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. دختری را کنارت می یابی که سرش را گذاشته روی شانه ات، صورتش را فرو کرده لای گردنت، چشمانش را بسته و آرام به خواب رفته است. شکلات را می بلعی، انگار نفس را می دهد تو که می لرزی و نفس را می دهد بیرون که می سوزی. انگار تکه ای از گردنت، آنجا که مماس شده به صورتش، به بینی اش، به لبهایش، زیر حرارت بازدمش می سوزد. تو با یک گاز از تکه ای شکلات می سوزی و داغ می شوی.

جعبهء آبی رنگ 13 نوع شکلات دارد که من تا این لحظه فقط افتخار آشنایی با رویای نارگیلی، تکه ای از کروکوآنت، کارامل ملایم، مخمل توت فرنگی و آجیل فندقی را داشته ام.

بعدنوشت2:
«میل به پرتغال» لای زر ورق طلایی رنگ پیچده شده. درونش خمیر نارنجی رنگ پرتغال است که دورش را با شکلات پوشانده اند. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. کمی ترش است، صورتت جمع می شود، طعم شکلات گم می شود، همه چیز پرتغال است. احساس می کنی به قصد بوسیدن دختری رفته ای که آرام و برهنه تکیه داده به دیواری در کنج اتاق تاریکی که نور چراغ خیابان بر روی دیوار مقابلش تابیده، و هنوز لبهایتان آشنا نشده اند که تلفن زنگ می زند، آنهم تلفنی که نمی شود جوابش را نداد. شکلات را می بلعی، انگار می خواهی طرف را دست به سر کنی و برگردی سراغ چیزی که هنوز شروع نشده متوقف شده بود. تلفن را قطع می کنی و بر می گردی. اثری از دختر نیست، نور چراغ خیابان تمام اتاق را روشن کرده است. تو با یک گاز از تکه ای شکلات فقط ناکام می مانی.

«شیرینی بادامی» شبیه یک قطره اشک است، مخروطی شکل که روی آن سه خط موازی کشیده شده. درونش خرده های بادام را چپانده اند و بیرونش شکلات اندود شده است. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. شکلات و بادام به هم نمی آیند! احساس می کنی در راهروهای دادگاه دست دختری را گرفته ای می دوی و دنبال جایی می گردی که برگه ای را امضا کنی و از شرش راحت شوی. شکلات را می بلعی، انگار اتاقی را پیدا کرده ای، که اتاق خالی ست و فقط میزی آنجاست، که میز خالی ست و فقط برگه ای آنجاست، که برگه خالی ست و فقط خودکاری آنجاست. دست دختر را می کشی و می روی توی اتاق و درب را می بندی، و تو نفس عمیقی می کشی و برگه را امضا می کنی، و او نفس عمیقی می کشد و برگه را امضا می کند. تو با یک گاز از تکه ای شکلات عدم تفاهم را تجربه می کنی.

جعبهء آبی رنگ 13 نوع شکلات دارد که من تا این لحظه فقط افتخار آشنایی با رویای نارگیلی، تکه ای از کروکوآنت، کارامل ملایم، مخمل توت فرنگی، آجیل فندقی، میل به پرتغال و شیرینی بادامی را داشته ام.

بعدنوشت3:
«کارامل ییلاق» در مرکز کارامل و کره دارد. درونش سفت و محکم و روی آن را لایه ای از شکلات گرفته است. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. به دندانهایت می چسبد، سعی می کنی با زبان جدایش کنی. زبانت به بازی در می آید، حس می کنی زبانی در دهانت می چرخد و زبانت به بازی در می آید. زبان در دهانت می چرخد، زبانهایتان در دهانت می چرخند. کارامل را پس می زنی و به پیش می کشی، زبانش را پس می زنی و نیش می کشی. شکلات را می بلعی، طعم کره مدهوشت می کند، انگار تازه تفاوت طعم بزاق دو دهان را فهمیده ای . تو با یک گاز از تکه ای شکلات طعم دیگری از دیگری را خواهی چشید.

«قارچ شکلاتی» گرد و چاق است. درون و بیرونش یکی ست. شکلاتی ست که در میان شکلات پیچیده شده. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. می پیچد، می چرخد، می رقصد و تمام وجودت را فرا می گیرد. در دلت آشوبی به پا می کند، در سرت طوفانی در می گیرد، در نگاهت موج می اندازد، در گلویت سرود می خواند. شکلات را می بلعی، طعم تلخ شکلات درونی با شیرینی شکلات بیرونی ترکیب می شود، انگار مستقیم می رود سراغ قلبت. تو از درون متبلور می شوی، تو از درون روشن می شوی. تو با یک گاز از تکه ای شکلات عشق را تجربه می کنی.

جعبهء آبی رنگ 13 نوع شکلات دارد که من تا این لحظه فقط افتخار آشنایی با رویای نارگیلی، تکه ای از کروکوآنت، کارامل ملایم، مخمل توت فرنگی، آجیل فندقی، میل به پرتغال، شیرینی بادامی، کارامل ییلاق و قارچ شکلاتی را داشته ام.

بعدنوشت4:
«شکلات خامه ای» در میانش چیزی شبیه خامه، با طعمی شبیه خامه دارد. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. پایین نمی رود، بالا می رود! می رود و خودش را می رساند به مغزت، می چسبد به فکر و خیالت، به تارهای عصبی ات، داغشان می کند، فرو می روی در فکر، در طعم، در خامه! شکلات را می بلعی، انگار چنگ می زند به تارهای عصبی ات. انگار اعصابت گیتار می شود در دستان شکلات خامه ای و درونت را موسیقی فرا می گیرد. در درون شاد می شوی، در درون می رقصی. تو با یک گاز از تکه ای شکلات به رقص در می آیی.

«تافی مخصوص قارچی» مخلوطی ست از کارامل و شکلات تلخ که در میان شکلات شیری پوشانده شده. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. آشناست! مزه اش کرده ای، کدام یکی بود؟ کارامل ملایم یا قارچ شکلاتی؟ شکلات را می بلعی. انگار گذشته برهنه می آید پیش چشمانت خودنمایی می کند، انگار از دیروز پلی زده اند به امروز، انگار سوراخی افتاده به جان دیروز و خاطره از آن نشست می کند به امروز. تو با یک گاز از تکه ای شکلات تکرار می شوی.

جعبهء آبی رنگ 13 نوع شکلات دارد که من تا این لحظه فقط افتخار آشنایی با رویای نارگیلی، تکه ای از کروکوآنت، کارامل ملایم، مخمل توت فرنگی، آجیل فندقی، میل به پرتغال، شیرینی بادامی، کارامل ییلاق، قارچ شکلاتی، شکلات خامه ای و تافی مخصوص قارچی را داشته ام.

بعدنوشت5:
«ترکیش دلایت» شکلاتی ست که با ژلاتین و اسانس گل رز پُر شده است. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. چشمانت را باز می کنی و به باقیمانده شکلات خیره می شوی و در دلت می گویی: این چه کوفتی ست که چپانده اند این وسط؟!؟ شکلات را می بلعی و از شر آن راحت می شوی! تو با یک گاز از تکه ای شکلات پشیمان می شوی.

«شیرینی قهوه» عطر و بوی قهوه را از همان دور حس می کنی که در میان شکلات خوابیده است. چشمانت را می بندی و گازش می زنی. طعم تلخش از لای دندانهایت می دود روی زبان و سُر می خورد و خود را می رساند به مزهء 12 شکلاتی که پشت سر گذاشته ای. تک تک را می کِشد بیرون و سوارشان می کند روی طعم قهوه و تجربه شان را برایت تکرار می کند. شکلات را می بلعی، گاز زده می شوی، لمس می شوی، ارضا می شوی، حسرت می خوری، داغ می شوی، ناکام می مانی، تفاهم و طعم متفاوتی را تجربه می کنی، عاشق می شوی، به رقص در می آیی، تکرار می شوی و در آخر پشیمان می شوی. تو با یک گاز از تکه ای شکلات از نو آغاز و دوباره کهنه می شوی.

جعبهء آبی رنگ 13 نوع شکلات داشت.

41 پاسخ به “در حد چند گاز با شکلات

  1. setare اکتبر 23, 2011 در 12:43 ق.ظ.

    من اصولا عاشق شکلاتم اما با این پست اصلا خراب شدم کلا فنا شدم : )

  2. Hadi اکتبر 23, 2011 در 1:12 ق.ظ.

    میخوااااااااااام ( شوووکوووووووولات ) …. :(((((
    منتظرم بعدیاشو زودتر بخوری :))) زوووود .

    میخوااااااام !

  3. L اکتبر 23, 2011 در 5:13 ق.ظ.

    به ! يعني چي فكر نكرده بودي؟؟!! اگه بخوري و ننويسي كه ما رو تو خماري ميگذاري!؟؟؟
    ولي به واقع كه وصف العيش نصف العيش 

  4. پروانه كوچولو اکتبر 23, 2011 در 9:19 ق.ظ.

    خب ننويس اينجوري، آزار داري مگه؟؟؟؟؟؟؟

    :دي

  5. Hadi اکتبر 23, 2011 در 9:57 ق.ظ.

    خب کاملا اشتباه فکر میکنی دیگه !😀 زووودی بخور ؟! حیف کاش همزمان منم جعبش رو میخریدم و این توصیفات صوتی بود بعد پلی میکردم همزمان با خوردن ! : ((( هییییییی .

  6. مادیان وحشی اکتبر 23, 2011 در 10:00 ق.ظ.

    شکلاتهایت قلب هر خواننده ای را می لرزانند. آنقدر که می خواهی هزار بار آنها را بخوانی و بخوانی و بخوانی .. و هر چه می خوانی حریص تر شوی…

  7. Hadi اکتبر 23, 2011 در 6:26 ب.ظ.

    الهی من فدات :S با اون شوکولاتات ! قربون دستت . حتمن منتظرم . به زوودی .

  8. طناز اکتبر 23, 2011 در 6:42 ب.ظ.

    اگه مي دونستم معجزه اين شكلات ها رو عمرآ!!!مي ذاشتم ببريشون
    حالا بايد پيرهنم رو امتحان كنم و معجزه رو در اون درك كنم*
    شايد اين معجزه از دستان ستاره شروع شده

  9. خــآتـون خــآموش اکتبر 23, 2011 در 6:58 ب.ظ.

    خوب من ترجیح میدم رژیم بگیرم ..قلبم کشش این شکلاتا رو نداره …

  10. مونا اکتبر 24, 2011 در 2:39 ب.ظ.

    پورن هنری ، پورن ادبی رو باید ستود. درست مثل همین پست

  11. Hadi اکتبر 25, 2011 در 12:20 ق.ظ.

    more. more…more…more…..more…mooooorrrrrreee !!

    just for once ..break the red line ! SO HARD … (: PLZ

    MORE…MORE…MORE

  12. پروانه كوچولو اکتبر 25, 2011 در 9:32 ق.ظ.

    تا اينجا برنده «تکه ای از کروکوآنت» بود.

    ببينيم در آينده چي ميشه ; )

  13. Hadi اکتبر 25, 2011 در 12:47 ب.ظ.

    نه . خیلی باحاله جان تو (:
    یاد خیلی چیزا میوفتم ( کتاب و فیلم ) … خیلی .شاید دلیلی هم نداره ولی میوفتم دیگه ! مثل : که بیشترشو نمیشه گفت😀
    the dreamers – perfume – lolita – last tango….
    ya ketabayi mesle : cheshm va …

    PLZZZZ : just once Post : Break the red line soooooo hard . plz
    قبلش خوب آلارم بده !!

  14. Hadi اکتبر 25, 2011 در 12:51 ب.ظ.

    یه پست که مثل یه قاتل سریالیه که آدم از کشتنش لذت میبره شدید ولی اینم یه روایت دیگه هست خیلی جذابتر از قتل ! آدم دوس داره اصلا جعبه تموم نشه کاش 113 جور شکلات داشت ! ولی نه همین کمش باحالتره همش جمع میشه باهم …. (:

  15. setare اکتبر 25, 2011 در 2:40 ب.ظ.

    کاملا موافقم که بادام و شکلات هیچ ربطی به هم ندارن..کروکوآنت راک🙂

  16. پروانه کوچولو اکتبر 25, 2011 در 8:46 ب.ظ.

    خب الان این 2 تا آخری رو دوست داشتم

    بادام خیلی عالللللللللللللللیییییییییییییی بود.

    بچه این مخت رو از کجا آوردی :دی

  17. L اکتبر 26, 2011 در 4:05 ق.ظ.

    اجيل فندوقي نوش جانت !
    قلمت كماكان بي نظيره…. من براي چشيدن طعم باقيمانده ها
    به همين پست سر مي زنم هاااااااا 

  18. setare اکتبر 26, 2011 در 11:41 ب.ظ.

    زبان زبانم کردی.. این پست رو ترجمه کن بفرستیم واسه شرکت اشون. اصلا حرفم نمیاد اصلا یک وعضی

  19. Hadi اکتبر 27, 2011 در 12:13 ق.ظ.

    وای شد نه تا !!! یواش یواش بخورشون خب! یعنی داریم به آخرش میرسیم :((
    کموکان با اون همه فکری که با خوندن این تصوراتت به ذهنم میاد . همه باهم یه معجونی مشه … خفن . که حتی ذهن خودم هم ! هنگ میکنه . وووووووخ !
    امیداورم آخریاش….. (:

  20. پروانه كوچولو اکتبر 27, 2011 در 8:32 ق.ظ.

    1.تکه ای از کروکوآنت
    2.کارامل ییلاق
    3.شیرینی بادامی

    به همين ترتيب، بهترين ها هستند.

    و اينكه من هنوز سر مسابقه ام هستم :دي و اگه مطرحش كنم همه هم با من هم عقيده مي شن :دي

  21. پروانه کوچولو اکتبر 29, 2011 در 11:33 ب.ظ.

    آفرین این 2 تا آخری ها خوب بود یعنی خیلی خوب

  22. L اکتبر 31, 2011 در 4:14 ق.ظ.

    نخير انگار هر چي ميگذره لذيذتر و غني تر ميشن
    ٢تاي اخر بخير بگذره….

  23. YaSsi Feiz اکتبر 31, 2011 در 3:53 ب.ظ.

    ینی مریض این نوشتت شدم!!!!

  24. Hadi نوامبر 1, 2011 در 12:35 ق.ظ.

    آقا من حقیقتا باید سر تعظیم فرود بیارم در برابر این پست و نویسندش (:
    اگه بخوام شکلات برتر یا حس برتر رو بگم میشه گفت … !
    نه . نمیگم !! ولی 3و4 تاش رو دوس داشتم شکلاتش مثلا اندازه میز بیلیارد بود که کلی خوردنش طول میکشید ..ووووه😀 ( حالا چرا میز بیلیارد ! خب … (: .

  25. پروانه كوچولو نوامبر 1, 2011 در 9:59 ق.ظ.

    تبريك مي گم فقط و فقط به كسي كه تو رو با اين حد از تخيل و نو آوري و خلاقيت و اينا به دنيا معرفي كرد.

    بزن كف قشنگه رو به افتخار سراب :دي

  26. mehtism نوامبر 17, 2011 در 1:39 ب.ظ.

    من یه چی بگم
    خیلی باحالی
    شیرت میکنم که همه ببینن چه کردی

  27. fanoos دسامبر 16, 2011 در 6:58 ب.ظ.

    من فقط همان چند طعم اول را خواندم .چون دلم گرفت
    وقتی مینویسید » دختری را…» احساس میکنم او را نمیشناسید و برایتان غریبه است بعد دلم میگیرد واز خودم میپرسم مگر میشود از طعم لبهای کسی لذت برد که (قبلا بارها وبارها )طعم لبخندش را نچشیدی ودلت برای مزه ی صدای خنده اش قنج نرفته. .مگر میشود باتن وآغوش کسی ارضا شد که (قبلا بارهاوبارها)با گرمای نگاهش ارضا نشدی وهاله ی حرارت مهربانیش حتی وقتی کنارت نیست تنگ در آغوشت نگرفته؟
    حالا اگر هم بشود آیا نامش عشق میشود؟! (شیر عشق شکلات عشق)
    شاید اگر به جای «دختری را کنارت می یابی …» مینوشتید» عشقت را کنارت می یابی.. » سهم من از خواندنش همان داغی گونه وگزیدن لب بود نه اندوهی که بر دلم نشست.

    • سراب ساز سودا ستیز دسامبر 17, 2011 در 1:19 ق.ظ.

      من چیزی را داشته ام که حالا ندارم. برای من می شود دختری، کسی که هنوز نمی شناسمش، می آید و می نشیند کنارم و می شود عشقم. برای من اینکه او دختر است حتی از عشقم بودنش مهمتر است. دختر بودن یه تعریفی در ذهن من دارد که نه بکارت همراهش است و نه مونث بودن. من از کسی نوشته ام که هنوز نمی شناسمش.

  28. پروانه کوچولو اوت 12, 2013 در 10:34 ق.ظ.

    بعد از 65 میلیون بار خوندنش

    هنوزم برام جذابه :دی

  29. سحر اوت 12, 2013 در 10:08 ب.ظ.

    تو محشری…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: