سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی همین نزدیکی: پیاده رو

وقتی هر روز پیاده یک مسیر مشخص را در زمان مشخصی طی می کنی، بعد از چند روز چهرهء آدمهایی که هر روز پیاده همان مسیر مشخص را در همان زمان مشخص طی می کنند برایت آشنا می شود. آن دختری که همیشه با دست راستش موبایل را به گوشش چسبانده و با دست چپش صحبتهایش را بازی می کند، آن مرد چاقی که همیشه – در سرما و گرما – کلاه بافتنی به سر دارد و یک کیسهء مشکی رنگ که احتمالاً ظرف غذا در آن است را در کنار خودش تاب می دهد، آن خانمی که همیشه عجله دارد، آن آقایی که کراوات می زند، آن خانمی که مقنعه اش کج است، آن آقایی که جلوی مغازه اش سیگار می کشد.

آدمهای تکراری نشانه های هر روز من اند. اگر روزی نباشند، دلواپس و نگرانشان می شوم. در میان آنها مردی ست با قد بلند و ته ریشی کثیف. فرق موهایش را از کنار گوشش باز می کند، پیراهن کهنه و کثیفی به تن دارد و آستین و پاچهء کت و شلوار سرمه ای اش چند سانتی از حد نرمال کوتاه تر است. همیشه در صورتش اخم دارد و موقع راه رفتن به زمین خیره می شود. کیف مشکی رنگش را در دست راستش می گیرد و با وجود آنکه بند آن  تقریباً روی زمین کشیده می شود، به آن هیچ توجهی نمی کند. قیافه اش شبیه تروریست هایی ست که در سریال 24 نشان می دادند. شبیه آدمهایی که اگر از کنارشان با لبخند بگذری، شاید مجبور باشی شب را در یک جای غریبه سر کنی. شبیه آنهایی که خنده، شادی، زیبایی، روشنی و عشق برایشان مصداق گناه است. او هر روز با همین اخم، با همین ریخت، در همین ساعت، در همین مسیر، از روبروی من می آید و از کنارم می گذرد.

امروز دوباره او را دیدم. ریشهایش را مرتب و کوتاه کرده بود، سرخوشانه دست چپش را تاب می داد و بلند بلند می خندید… در دست راستش، بجای آن کیف مشکی رنگ، دست دختری بود که در کنارش راه می رفت و با آب و تاب و خنده ماجرایی را برایش تعریف می کرد.

6 پاسخ به “جایی همین نزدیکی: پیاده رو

  1. پروانه کوچولو نوامبر 19, 2011 در 10:30 ب.ظ.

    چه حس خوبیه وقتی یه نفر رو شاد و خندون می بینی

  2. خـــآتون خــآموش نوامبر 19, 2011 در 11:49 ب.ظ.

    یعنی دخترها تا این حد معجزه میکنن؟؟!!جل الخالق..

  3. nemo نوامبر 20, 2011 در 12:19 ب.ظ.

    و عشق تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس

  4. طناز نوامبر 21, 2011 در 4:54 ب.ظ.

    بعضي اوقات من احساس مي كنم بايد به اين آدما سلام كنم، اونقدر كه شايد از خيلي دوست هام بيشتر مي بينمشون و دقيقآ اگه روزي نبينمشون نگرانشون مي شم
    كاش هرروز تو مسيرهركدوممون يكي مثل اين آقاهه خوشحال مي شد

  5. goldeneverstand نوامبر 21, 2011 در 5:36 ب.ظ.

    کاملا می فهمم چی می گی. اصلا خوندمش یه لبخندی زدم همین جو از این سر تا اون سر!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: