سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

حَسـRAT

حسرت را باید خورد و این چیزی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد. حسرت نه پوشیدنی ست و نه آویختنی، نه می شود قابش کرد و زد به دیوار و نه می توان دستش را گرفت و با آن رفت پیاده روی. حسرت را باید خورد، یعنی حسرت خوردنی ست و البته باید آن را تازه و به تنهایی بلعید. نه می توانی حسرت را توی یخچال نگه داری و نه می شود گذاشتش جلوی مهمان. حسرت را باید تر و تازه و گرم و داغ و البته یواشکی و تنها بخوری. حسرت را باید خورد و این قضیه مثل روز، البته نه امروز، مثل دیروز، روشن است.

حسرتها دو دسته اند:

دستهء اول: حسرتهایی که همینطوری، بی خود و بی جهت، بدون آنکه بدانی دلیلش چیست، می نشینی پای سفره شان و یک دل سیر می خوری. از آن دست حسرتهایی که یاد گرفته ای باید بخوری و اگر نخوری از فلسفهء وجودی ات می رود زیر سئوال. به تو یاد داده اند، و تو یاد گرفته ای، که حسرت چیزهایی را بخوری که اصلا نمی دانی داشتنشان چه مزه ای دارد. فقیری که حسرت بنز پشت چراغ قرمز، فلج مادرزادی که حسرت راه رفتن، بی سوادی که حسرت نویسندگی و زشتی که حسرت زیبایی را می خورد.

دستهء دوم: حسرتهایی که برایشان دلیل داری، چون از گذشته، از خاطرات و از داشته های از دست رفته ات می آیند. یک چیزی داشته ای، پووووف!، یکهو دیگر نداری. می رود، می شکند، غیب می شود، می سوزد، گم می شود، یک کوفتی رخ می دهد و سفرهء حسرت پهن می شود که تو تا خرخره می خوری، حسرت چیزی حتی کمتر از آن که داشته ای و دیگر نداری. بنز سواری که شکسته و حسرت پراید پشت چراغ قرمز، دونده ای که فلج شده و حسرت دو قدم راه، نویسنده ای که کور شده و حسرت یک خط کتاب و زیبایی که سوخته و حسرت آینه را می خورد.

حسرت را باید خورد، اما حسرت چیز خوشمزه ای نیست. نوع اول تلخ و سمی ست و نوع دوم مزهء گه می دهد. تا آنجا که به خاطر دارم نوع اول را هیچوقت نداشته ام. اگر هم بوده ناخنکی زده ام و بی خیالش شده ام. حسرتهای نوع اول آنقدر زیاد و متنوع و پیچیده اند که اگر بخواهم از هر کدام یک گاز بزنم، یا درگیر اضافه وزن خواهم شد و یا سایش دندان ترتیبم را می دهد. بدبختی آنجاست که من لبریز از نوع دومم و آنقدر در خوردنش زیاده روی کرده ام که سر تا پایم را گه گرفته است. من تبدیل به موجودی شده ام که همیشه در حال خوردن نوع دوم است و برایش فرقی نمی کند که نشسته یا خوابیده، پیاده یا سواره، خندان یا گریان، مشغول یا آزاد باشد.

بدین ترتیب من آهسته و آرام از هُپلِس و دِسپرِت و اِگزاستد فاصله می گیرم و به فول آو شِت نزدیک می شوم.

Advertisements

10 پاسخ به “حَسـRAT

  1. mandalacircle نوامبر 29, 2011 در 5:42 ب.ظ.

    حسرت نوع اول که کلا حسرت نیست زر مفت آدمهاست واسه دل خودشان. اما در نوع دوم آدم حسرت می خورد، مثل زمین خوردن، نه مثل غصه خوردن که لاغرت می کند و نه مثل حرص خوردن که متورمت می کند، مثل زمین خوردن، پوووووف! بی هوا ! و بعد حسرتخوار می شوی مثل ماهیخوار و حسرت ها خارشی می شوند که خراش می خواهند آن هم با ناخن! عین کک در تنبان آرامش…

  2. مادیان وحشی نوامبر 29, 2011 در 6:26 ب.ظ.

    و اما من میخواستم اضافه کنم نوع دیگری از حسرت هست ، که البته آنهم به گذشته مربوط است و همان نوع حسرتی است که من میخورم، و دست کمی از خوشمزگی مال شما ندارد، با این تفاوت که حسرت اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شده ام و میتوانستم نشوم ….
    علی الحال ، حسرت گذشته دقیقن چیزیست که اصلن نباید خورد چه از آن نوع چه این نوع هر دو سمی هستند ، آدم را مریض میکنند. آدم خودش هم نمی فهمد چه بلایی سر آینده خودش می آورد با این سمی که ذره ذره نوش جان میکند.

  3. mirzaadamjan نوامبر 29, 2011 در 6:52 ب.ظ.

    «حسرت را باید خورد و این چیزی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد.» واقعاً؟ این جمله، به زعم بنده، خشت اولی است که معمار، «به عمد»، کج گذاشته، تا دیوار را برساند به آنجایی که می خواهد. ولی دیوار کج، همانطور که استحضار دارید، زیاد دوام نمی آورد. یعنی چی نیاز به اثبات ندارد؟ اینکه حسرت را «باید» خورد، نیاز به اثبات ندارد، یا اینکه «حسرت» را باید خورد؟ یا اینکه حسرت را باید «خورد»؟ این خشت، از هر طرفی که گذاشته شود، کج است و نتایج زیانباری در پی دارد. دلیل میخواهی؟ به انتهای دیوارت نگاه کن و ببین سر از کجا درآورده: «بدین ترتیب من آهسته و آرام از هُپلِس و دِسپرِت و اِگزاستد فاصله می گیرم و به فول آو شِت نزدیک می شوم.» یعنی با توجه به محل استقرار خشت اول، قاعدتاً دیوار باید به یک جای دیگر می رسید. حالا هم که خب، رسیده به اینجا، دائم نیست و به زودی خواهد ریخت. لااقل زیاد بهش تکیه نکن. بنده فقط هشدارم را می دهم و می روم. درواقع من یک هشداردهنده ی رونده ای بیش نیستم. ولی نکن دوست من. خشتها را کج نگذار. به خصوص خشتهای اول را که از اهمیت و اخصیت بسزایی برخوردار است.

    • سراب ساز سودا ستیز نوامبر 29, 2011 در 7:34 ب.ظ.

      چیزی که اینجا رخ داده همان مهندسی معکوس است! محصول را گرفته ام در دستانم و سرم را کرده ام لای تار و پودش، «فول آو شت» را می گویم، مسیر را چپه رفته ام تا رسیده ام به «حسرت را باید خورد». و من مدتهاست که نشسته و دو لپی حسرت را بلعیده ام. حسرت تمام آن چیزی که داشته ام و دیگر ندارم. حسرت جایی که بودن و دیگر نیستم. گشنه ام میرزا آدم جان! گشنه ام عزیز جان! چیزی روی میز نیست به جز حسرت، همین را می خورم و آه می کشم.

      • mirzaadamjan نوامبر 30, 2011 در 1:38 ق.ظ.

        مهندسی معکوسش را هم که در نظر بگیری، باز به قول خودت مسیر را چپه رفته ای. مثل آن زندانی ای که تونل میکند برود بیرون از زندان، ولی چپه میرود و سر از یک گوشه ی دیگر زندان درمی آورد. کافی ست یکبار از این نقطه شروعی که پیدا کرده ای، سعی کنی برسی به همان «فول آو شت» تا ببینی به کجا میرسی. دلیلم هم همان است که گفتم. «حسرت را باید خورد» یک خشت کج است. و این خشت کج نمیتواند شروع هیچ مسیر سالمی باشد.
        بعد هم اینکه به آنچه روی میز است اکتفا نکن. هرگز. مثلاً بر فرض همین حسرت. همین حسرت را اگر یک کمی باهاش مدارا کنی و خودت را نگهداری و نخوری، میتوانی ازش کره بگیری. گرسنگی میکشی، ولی عوضش حسرت نمیخوری. کره میخوری. حالا باز این کره مثال بود. باز خاطرنشان میکنم که اینها را یک صرفاً هشداردهنده ی رونده دارد میگوید.

  4. سپیده نوامبر 30, 2011 در 10:55 ق.ظ.

    حسرت -از هر نوعی که باشد- خوردنی نیست…کوفت و زهر مار کردنیست!

  5. خــآتون خــآموش دسامبر 1, 2011 در 10:38 ب.ظ.

    منم زیاد خوردم از این دست حسرتها …از دسته دوم بیشتر..

  6. Samira Kh ژانویه 16, 2012 در 4:27 ق.ظ.

    بچه ها بیاین همه با هم گوه نخوریم .(مسخره نمیکنما)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: