سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

بایگانی‌های ماهانه: دسامبر 2011

یا تو بیا اینجا، یا من میام اونجا

– چی میخوای؟ چرا درست حرف نمیزنی ببینم چی میگی؟ حرف بزن آخه! بگو دردت چیه خب! چی میخوای؟ ترحم؟ توجه؟ محبت؟ عشق؟ کوفت؟ زهرمار؟ … همش که ساکتی! خب بگو ببینم آخه لعنتی تو چی میخوای؟؟
+ بستنی!!

Advertisements

اینجا تمام می شود

.

نظرت چیست؟… تا تو زندگی می کنی، من یک لحظه بروم بمیرم.

.

می رسد به اینجا

.

تو که نشسته ای آنجا، با چشم هایت حرف می زنی با من … خفه شو.

.

از اینجا شروع می شود

.

دل است! شعور اگر داشت، نمی گرفت.

.

اتوبوس خودش یک دانشگاه است

آخرین باری که سوار اتوبوس شده بودم کرایه اش در گرانترین مسیر یک بلیط 10 تومانی بود. این روزها اما باید جایی بروم که طرح ترافیک هیچ راه دیگری به جز اتوبوس سواری برایم باقی نمی گذارد. حالا شما هر چه می خواهید بگویید، اما من فهمیده ام که اتوبوس خودش یک دانشگاه است! یک درس دو واحدی رفت، یک درس سه واحدی برگشت: مردم شناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، زیست شناسی، جرم شناسی، تربیت بدنی، تقویت ذهنی، ارتباطات، فیزیک، شیمی، ادبیات کلامی، ادبیات رفتاری، علوم مذهبی، همراه با آزمایشگاه و بصورت کاملا عملی.

مردم شناسی که جزو دروس تخصصی ست. شما یک نمونهء آماری از اقشار مختلف مردم را یک جا جمع کرده اید. جامعه شناسی نشان می دهد که چگونه هر اتفاقی در محیط خارج می تواند جامعهء درون اتوبوس را از همه نظر تحت تاثیر قرار دهد. اقتصاد را آنجا می فهمید که چگونه می توان یک مسیر 200 تومانی را مجانی یا با 500 تومان سفر کرد و این بستگی به این دارد که شما زرنگ تر باشید یا آقای راننده. در زیست شناسی خواهید آموخت که چگونه یک موجودی پیدا می شود که می تواند تا این حد بوی سگ مرده بدهد و زیر بغلش در حلق شما باشد و هنوز هر جفتتان زنده باشید. جرم شناسی که کاملا عملی برگزار می شود. یک نفر را می بینید که دست در جیب دارد. اما بعد می فهمید که این دست خودش نیست، دست یک نفر دیگر است. آنوقت شما باید از جیب شروع کنید و به صاحب دست برسید که این خودش بخش مهمی از نمرهء پایان ترم را تشکیل می دهد.

در تربیت بدنی خواهید آموخت که چگونه آنقدر انعطاف داشته باشید که در یک فضای 1 متر مکعبی، زیر صندلی، روی میله ها، لای در، پشت پنجره، روی دوش آقای راننده یا هر جای خلاقانهء دیگر جا شوید. تقویت ذهنی جزو دروس سخت است. باید آنقدر ذهنتان قوی باشد که نسبت به چیزهایی که می شنوید و می بینید عکس العمل انتحاری نشان ندهید. در این درس خواهید آموخت که همیشه اکثریت مردم حاضر در اتوبوس طرفدار آن یکی سر ماجرا هستند، نه آن سری که پیش شماست. در ارتباطات یاد خواهید گرفت که چگونه پیامکی که برای دو نفر آن طرف تر از شما آمده را بخوانید، بفهمید و برای دو نفر این طرف ترتان تعریف کنید. البته یک واحد آزمایشگاه هم دارد که کمتر کسی از پس گذراندن آن بر می آید، آن هم پاسخ دادن به گوشی، قبل از آنکه قطع شود، در شرایطی که گوشی در کیف یا جیبتان ست و دستهای شما در آن فشار جمعیت به میلهء بالا سرتان چسبیده است.

فیزیک خیلی مهم است. در آن یاد خواهید گرفت که به چه میزان فشار و حرارت نیاز است که محیط اشباع شدهء اتوبوس تبدیل به محیط فوق اشباع شود. شیمی البته کمی پیچیده تر است. یعنی به نوعی این فشار چگونه می تواند از ترکیب دو انسان یک موجود عجیب و غریب با چهار دست و چهار پا و دو کله بسازد، به شکلی که شما نمی توانید درست تشخیص بدهید در ابتدا کدام دست برای کدام کله بوده است. ادبیات کلامی و رفتاری، زیرشاخهء ادبیات اتوبوسی، دارای اصطلاحات، کلمات و رفتار و منشی ست که شاید هیچ جای دیگر نظیرش را نشنوید و نبینید. بصورت تضمینی این درس می تواند، در یک هفته پس از شروع دوره، به فهرست فحش هایی که بلد هستید حداقل 10 مورد اضافه کند. علوم مذهبی در اتوبوس به شکلی کاملا ویژه نشان می دهد که سایش و فرسایش، به شیوهء ور رفتن های خودخواسته و انگولک شدن های ناخواسته، در محیطی کاملا تک جنسی چگونه می تواند پایه های ایمان را محکم کرده و از سست شدن امیال عجیب و غریب شهوانی جلوگیری کند به شکلی که شما همچنان بر قلهء خداپرستی نشسته باشید و طرف خودش تنش می خواریده که شما زحمت خواریدنش را با رشادت تمام کشیده اید.

اتوبوس خودش یک دانشگاه است، فقط کسی که وارد آن می شود معمولا از آن فارغ نمی شود و محکوم به مرور چندین بارهء درسها تا یک زمان طولانی خواهد شد.

از همیشه تا همیشه

«خیالم راحته که تو همیشه پیشم هستی که بتونم بهت تکیه کنم» این را گفت و لحظاتی بعد برای همیشه رفت!
اینطور که معلوم است کمی همیشهء من با همیشهء او فرق داشت…

واژه را تو معنا کن

روزی کتابی چاپ خواهم کرد، لغت نامهء تصویری، که برای هر کلمه تصویری داشته باشد، بی هیچ توضیح اضافی. در آن عکس تو را خواهم گذاشت کنار واژهء «آرامش»، که چشمهایت را لطیفانه می بندی و با انگشتانت، ظریفانه موهایت را می خوابانی پشت گوش ت و لبخند می زنی، معصومانه به هر فکری که در سر داری.

یک روزی کتابی چاپ خواهم کرد و به همه خواهم گفت که تو خود ِ خود ِ آرامش هستی.

(نقاشی از: شــهــرزاد)

.

عشق بیست و چهار ساعته

قرارمان همین است، یک عشق 24 ساعته. از 12 امشب تا 12 فردا. که من بنشینم کنارت، وقتی که خوابی، سیر تماشایت کنم. که دست ببرم لای موهایت و سرم را بیاورم نزدیک و ریه ام را پر کنم از تو. که با هر تکانت دلم بلرزد و با هر نفست نفسم بگیرد. که تو غلت بزنی، من جایم را عوض کنم، تا صورتت رو به صورتم باشد. که سنگین شود خوابت و بیایم کنارت و چشمم را ببندم و آغوشم را باز کنم. که صبح که بیدار شدی نوشته ای ببینی کنارت، جمله ای، حرفی، که وقتی خواب بوده ای برایت نوشته ام. که حس کنی گرمای بوسه ای که قبل از رفتنم بر پیشانی ات نشسته است. که ظهر با تو قرار عصر را بگذارم، همان کافهء همیشگی، همان میز همیشگی، با تویی که همیشگی نیستی، که قرارمان همین است، یک عشق 24 ساعته.

قرارمان همین است، یک عشق 24 ساعته. از 12 دیشب تا 12 امشب. که برویم قدم بزنیم. که دستت به من باشد. که نگاهت بر من باشد. که خنده ات با من باشد. که برویم هرجا، بی هدف، بی دلیل. که هرچه دستفروش می فروشد را دلت بخواهد، بی هدف، بی دلیل. که برایت گل بگیرم از دستفروش و فال بگیرم و دستبند و شال، با هدف، با دلیل، که تو هدفی و دلیل، نه برای همیشه، که قرارمان همین است، یک عشق 24 ساعته.

قرارمان همین است، یک عشق 24 ساعته. از کمی پیش تا کمتر مانده. که برویم خانه و از آسانسور بیرون نیاییم تا بوسه هایمان نیمه کاره نمانند. که کلید که انداختم، لباسهایت پخش در هوا شوند و لباسهایم پهن بر زمین. که نفسم از ریه ات خارج شود و نفست بر ریه ام داخل. که یکی شویم. که سفت شویم در هم و قفل شویم بر هم. که بعدش دستت را بگیرم و ببرمت روی تراس و سیگاری روشن کنم و بگذارم گوشهء لبت. که سیگاری با تو دود کنم و ساکت، نه به تو، هم جهت با تو، خیره شوم به هر جای نامعلومی که خیره شده ای. که لباسهایم را بپوشم و پیشانی ات را ببوسم و بروم، برای همیشه. که قرارمان همین بود، یک عشق 24 ساعته.

اینجا همانجاست که نباید باشی

«غم انگیز است اگر تو را نخواهد؛ مسخره است اگر نفهمی؛ احمقانه است اگر اصرار کنی.»

(از تجربیات شخصی ِغمگین ترین مسخرهء احمق)

.

دیوِ درونِ من

کودک درونم، دیوِِ ناقص الخلقه ای ست که عصرها می آید و روی زانویم می نشیند، تا برایش قصهء دختری را بگویم که با بوسه اش دیوِ ناقص الخلقه ای را آدم کرد.

کودک درونم تنهاست. همبازی که نه، دلش بوسه می خواهد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: