سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

تو عزیز دلمی، ولی خودت نمی دونی

می خواهم اعتراف کنم. شاید خوشتان نیاید، اما ماهیت اعتراف چیزی ست که قاعدتاً شنونده از شنیدنش چندان خوشحال نمی شود اما گوینده کمی احساس سبک می شود. اعتراف شبیه باد معده است که یک نفر را راحت و دیگران را ناراحت می کند.

بگذارید اینطوری بگویم: دخترهای وبلاگ نویسی هستند که معلوم نیست کی هستند، چی هستند، کجا هستند، چه شکلی هستند، با کی و بَر کی هستند، اما پیداست که حرفشان حساب است و می دانند که از دنیا و زندگی چه می خواهند. البته دخترهای وبلاگ نویس زیادند، اما اینهایی که می گویم کم هستند، خیلی کم، شاید از هر 100 تا یکی، یا حالا شاید دو تا، اما نه بیشتر. همین یکی دو در صد تا می آیند و گوشه ای از ذهن و دل و زندگی شان را فشار می دهند روی کیبورد و می چپانند توی وبلاگ و تا دسته فرو می کنند به مخاطب. آنوقت روزمرگی هایشان بی تابم می کند، فانتزی هایشان شادم می کند، دغدغه هایشان کنجاوم می کند، دلمشغولی هایشان امیدوارم می کند، حسرت هایشان غمگینم می کند، نگرانی هایشان پشت و رویم می کند و گاهی چیزی می نویسند که چنان بدجورم می کند که دردش تا مدتها باقی می ماند. وقتی سوار یکی از نوشته هایشان می شوم، می روم کنارشان. می نشینم آنجا، نگاهشان می کنم، گوششان می کنم، بغلشان می کنم و آرام و زیر لب می گویم: «تو فوق العاده ای»

من عاشق دختران وبلاگ نویسی می شوم که از آمیزش تفکر و احساسشان، نوشته ای متولد می شود که می تواند من را بی تاب و امیدوار و شاد و کنجکاو و غمگین و پشت و رو کند. اما اینهایی که می گویم کم هستند، خیلی کم، شاید از هر 100 تا یکی، یا حالا شاید دو تا، اما نه بیشتر… من عاشقشان می شوم.

Advertisements

24 پاسخ به “تو عزیز دلمی، ولی خودت نمی دونی

  1. میرزا آدم جان دسامبر 3, 2011 در 12:50 ق.ظ.

    رقیبیم حاجی! رقابت سالم البته!

  2. mandalacircle دسامبر 3, 2011 در 10:40 ق.ظ.

    این عالیه ! دو درصد آدم برای عاشقشون بودن یعنی خیلی . بیرون از اینجا خیلی کمتر از این دو درصد آدم هستند که می تونی مثل یه روح صورتتو تو سرشون فرو کنی و فکراشون رو ببینی ، می تونن دستاشونو تو سینه ت فرو کنن و قلبتو فشار بدن. می گم بیرون از اینجا و نمی گم دنیای واقعی چون اینجا خیلی واقعی تره. آدمها اینجا ناشناس اند ولی روحشون نقاب نداره. اگه اون دخترها رو بیرون از اینجا ببینی شاید هیچ وقت موقع مزه مزه کردن قهوه تلخشون تو یه کافی شاپ بلند نشند بیان کنار میز تو با خونسردی نقابشون رو بردارن و بذارن رو میز وچشماشون رو ببندن و ببینیشون و بفهمیشون.

    • سراب ساز سودا ستیز دسامبر 3, 2011 در 5:54 ب.ظ.

      موجودات ارزشمند و کشف نشده ای که دلت میخواهد کوله به پشت و کلاه به سر کنی و بروی و آنها را از اعماق وبلاگشان بکشی بیرون و کشف کنی و بگویی: این جواهر برای من است! و نه هیچکس دیگر! … همان جواهری که موقع مزه مزه کردن قهوهء تلخش حتی نگاهی هم به میز کنار دستی نمی کند تا ببیند پسری در حال خوردن قهوهء تخلش آنقدر غرق در خودش است که نگاهی به او نمی کند.

  3. فرزانه دسامبر 3, 2011 در 11:53 ق.ظ.

    و بالتبع همین دید رو هم ما خانومها نسبت به آقایون وبلاگ نویس داریم.
    اینکه چقدر میتونند ماهرانه، زوایای ممنوعه ذهن رو کنکاش کنند.

  4. پروانه كوچولو دسامبر 3, 2011 در 2:12 ب.ظ.

    نمي دونم چرا بدم مياد از جنسيتي كردن ماجرا!!!!!
    فك مي كردم اينجا تو دنيايي مجازي مي تونيم راحت باشيم بدون نگاه به جنيست هامون 😦

    • mandalacircle دسامبر 3, 2011 در 4:29 ب.ظ.

      این جنسیتی کردن ماجرا نیست. شاید من نباید اینجا جوابی بدم من نویسنده این پست نیستم و نویسنده دلایل خودش رو داره. ولی من اگه یک کتاب فیزیولوژی رو جلوم باز کنم و از اول تا آخرش رو بخونم هرگز امکان نداره از خودم بپرسم آیا نویسنده زنه یا مرد؟ نگاه جنسیتی اینه که بخوام بدونم نویسنده کتاب فیزیولوژی من زنه یا مرد و بر اون اساس ارزشش برام تغییر کنه. اما جایی که پای احساس و فکر و تجربه آدمی مطرح می شه جنسیتش مهم نیست؟
      اگه شاعره بی همتایی تو شعرش میگه:
      عزیز من! شاعر شعر عاشقانه
      باید مرد باشد،
      وگرنه همه چیز باژگونه خواهد بود
      تا جدائی سربرسد
      باغ دیگر باغ نخواهد بود، خانه دیگر خانه
      و دیدار دیگر دیدار…
      نگاه جنسیتی داره؟ کسی که خودش شاعره و ناب ترین عاشقانه ها رو سروده؟ یا اینکه میل به معشوق بودن در زن و میل به عاشق بودن در مرد ذات طبیعته ؟ اساس چیزی رو نمی شه منکر شد.
      این دنیا مجازی نیست. اینا یه مشت کلمه و جمله نیستن که بریزیم اینجا و بگیم درهمه و جدا نکن. پشت احساس و فکر من اگه زنی که من هستم نباشه نه احساسه نه فکر.

    • سراب ساز سودا ستیز دسامبر 3, 2011 در 5:58 ب.ظ.

      ماجرای جنگ جنسیتها را به هر چیزی نکشانید لطفا! معلوم است که ماجرا جنسیتی ست! معلوم است برای مخاطب یک وبلاگ وقتی دختری از بوسه می نویسد خیلی فرق دارد با اینکه پسر باشد! خیلی اهمیت دارد که کسی که از روزمرگی هایش می نویسد همجنس توست یا نه. معلوم است که فرق می کند وقتی تو در وبلاگت می گویی «هيچ وقت به حرف يك پسر كه ميگه هميشه با هاتون ميمونه اعتماد نكنيد .تمامي اين حرفا رو به نفر قبلي هم گفته» دختر هستی یا پسر!! اگر فکر می کنید که لازم است در دنیای وبلاگ نویسی کسی به جنسیتتان اهمیت ندهد، بهتر است وبلاگی در مورد IT یا تازه های علم و هنر تاسیس نکنید و نه یک وبلاگ شخصی و دلنوشت.

      • پروانه کوچولو دسامبر 3, 2011 در 8:34 ب.ظ.

        اوه اوه چه عصبانی!

        من حسم از پستت این بود که پسرا از 100 تا 55 تاشون خوب می نویسن دخترا 2 تاشون.
        گفتم با توجه به جنسیت طبقه بندی نکنیم خوب و بد بودن بلاگ ها رو
        نگفتم که با توجه به جنسیتم نمی نویسم.
        اگه بد رسوندم منظورمو پاک کن کامنتم و!

      • سراب ساز سودا ستیز دسامبر 4, 2011 در 1:36 ق.ظ.

        تو بد نرسوندی منظورت رو. منظور من رو نگرفتی. من اصلا یه کلمه از پسرا اسم بردم توی این پست خداوکیلی؟؟؟

  5. Nemo دسامبر 3, 2011 در 3:17 ب.ظ.

    از این دست دوستان اگر یافتید ، اگر دلتان آمد با ما به اشتراک بگذارید. در دنیا و آخرت دعای خیر ِ ما همراهیتان خواهد کرد

  6. Mute Vision دسامبر 3, 2011 در 5:39 ب.ظ.

    آخ پسر آدم با همین یک جوری شدن هاست که احساس زنده بودن می کنه . اصلا شاید همین تند تر شدن ضربان نبضه رو بشه بهش زندگی گفت . باقیش انگار فقط گذر تحمیلیه زمانه .

  7. خـــآتون خــــآموش دسامبر 4, 2011 در 1:04 ق.ظ.

    یعنی کی می تونه باشه ه ه ه ه ه ؟؟؟

    کاش میشد به این نوشته ها اعتماد کرد….خیلی از ماها قشنگ می نویسیم اما ادمای قشنگی نیستیم ( منظورم از قشنگ صورت ظاهر نیست) …اما به هرحال پیش میاد برای همه مون که این حس رو به تعداد اندکی داشته باشیم…

  8. Hadi دسامبر 4, 2011 در 11:09 ب.ظ.

    خب میدونین . میشد یه جوری فهمید از بخش بهترین هایی که خونده . ولی خب نویسنده » چموش » شده بود و اون قسمت رو حذف کرده بود ! مشد ها … ولی . چمووووووش !

  9. مادیان وحشی دسامبر 5, 2011 در 8:38 ب.ظ.

    با خط آخر خیلی موافقم !

  10. fanoos دسامبر 7, 2011 در 7:27 ب.ظ.

    عاشقشان میشوید؟؟!!
    صدای شکستن استخوان های عشق را اول بار روزگار وقتی شنید که عاشقی با خود می اندیشید که میتواند چند معشوق داشته باشد

  11. مرمر دسامبر 10, 2011 در 6:07 ق.ظ.

    ی زمانی ، خیلی وخت پیشا ، ازین حس ها به بعضی وبلاگا و بعضی آدماش داشتم . بعد ی حس مزخرف دیگه به اسم کنجکاوی اومد و باعث شد بیشتر باهاشون آشنا شم . از چهره و اینا تا طرز برخورد و اونا ! اصن جالب نبود . . .
    چن سالی تو ذوقم خورده بود و وبلاگو گذاشتم کنار . بعد برگشتم با همین دیدی که تو الان داری . همین که میشه دوست داشت ، میشه عاشقشون شد ، میشه باشون حال کرد اما با دنیای مجازیشون . تا اندازه ای که اونجوری هستن که تو میخوای باشن !
    🙂
    اولین باره کامنت ب این بلندی مینویسم . شاید چون متنت حرفای تو مخ منم بود .

  12. fanoos دسامبر 19, 2011 در 9:21 ب.ظ.

    «عشق 24 ساعته» رو خوندم و براش یه کامنت طولانی نوشتم اما قبل از فرستادنش پشیمون شدم چون حس کردم اول باید بدونم تعریف شما از عشق چیه؟
    به چند دلیل اینجا کامنت گذاشتم.اول اینکه اولین بار با خوندن این نوشتتون»تو عزیز…» بود که احساس کردم تعریفمون ازمفهوم عشق متفاوته.دوم اینکه شما یکبار اینجا برای توضیح دادن ابراز تمایل کردید و سومین دلیل اینکه ترجیح دادم سایر دوستان بدون درنظر گرفتن پرسش وپاسخ ما برای نوشته ی جدیدتون کامنت بذارن
    حالا به عنوان کسی که قلمتون رو تحسین میکنه اما گاهی تفکر پشت این قلم براش قابل درک نیست مشتاق شنیدن جوابتون هستم.

    • سراب ساز سودا ستیز دسامبر 19, 2011 در 10:53 ب.ظ.

      من قبل از جواب دادن به این سئوال دلم میخواد بدونم که این سئوال از کجا میاد. یعنی چه چیز این نوشته غیر قابل درکه که باعث میشه همچین سئوال ریشه ای مطرح بشه. میخوام اول از دل این نوشته و اون جایی که قابل درک نیست شروع کنیم تا برسیم به ریشه. یه مواقعی از روی شکوفه ها میشه پی به میوه برد. لازم نیست حتما دست ببریم و از ریشه بکشیمش بیرون.

  13. fanoos دسامبر 19, 2011 در 11:28 ب.ظ.

    ابهامات که زیاده مثلا یکی اینکه از نظر من عشق تاریخ مصرف نداره نمیشه تصمیم گرفت که از ساعت 12 شب به بعد دیگه تمومه. بعد هم فکر میکنم فرصت باهم بودن ممکنه 24 ساعت باشه اما عاشقی نه .
    برای اینکه از تماشای خوابیدن کسی کنار تختش لذت ببری باید از روزها ماهها وشاید سالها قبل عاشقش بوده باشی. وگرنه تماشای یه غریبه حتی اگه زیباترین آدم دنیا باشه چه لذتی داره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: