سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

گیج و منگم، با خودم می جنگم

دوست عزیزی بعد از مدتها تماس گرفته تا حالم را بپرسد. او در پارکینگ خانه است و من هم پشت میزم نشسته ام. احوال پرسی کوتاهش 50 دقیقه طول می کشد، او به مقصدش در آن سر شهر می رسد و من آنقدر در اتاق قدم می زنم که نفسم بند می آید.

من می گویم و او تعریف می کند، من می بافم و او می دوزد، من می خندم و او قهقهه می زند، من بغض می کنم و او گریه می کند، من سرم را به شیشهء خنک پنجره تکیه می دهم و گوش می کنم، و او بیخیال از افتادن روسری اش و بیخیال از بوق ماشینها و بیخیال از رسیدن به مقصد حرف می زند. آخرش من سکوت کرده ام، او با کمی مکث می گوید: تمام این حرفها قبول، اما این را از من بپذیر «باید جدی نگرفتنِ آدمها را جدی بگیری»

از اتمام مکالمه یک ساعت می گذرد… ضربهء جملهء آخر آنقدر کاری بود که همچنان منگم و گیج می زنم.

6 پاسخ به “گیج و منگم، با خودم می جنگم

  1. پروانه کوچولو دسامبر 12, 2011 در 7:14 ب.ظ.

    حق داری مفهمومی که پشت این جمله است خیلی خیلی پیچیده است.

  2. مادیان وحشی دسامبر 12, 2011 در 8:12 ب.ظ.

    بعضی وقتها یک حرف کوچک می تواند آدم را از خواب بزرگی بیدار کند .

  3. goldeneverstand دسامبر 13, 2011 در 2:04 ق.ظ.

    خیلی قشنگ گفته.. خیلی…

  4. رها مشق سکوت دسامبر 13, 2011 در 11:04 ق.ظ.

    جدی یعنی مهم، یعنی ارزش، یعنی حرمت
    باید جدی بگیریم

  5. ع.ف دسامبر 13, 2011 در 11:59 ب.ظ.

    نا خوداگاه اين اتفاق مي افتد…فقط شايد با اين عنوان نباشد في المثل!

  6. خـــآتون خـــآموش دسامبر 14, 2011 در 1:57 ق.ظ.

    ما که هیچوقت متنبه نمیشیم …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: