سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

تا آخر ِ آخرش

–  بیا یه قولی بهم بدیم.
+  چه قولی؟
–  اینکه تا آخر عمر، تا آخر ِ آخر عمر، کنار هم بمونیم.
+  خب، قبوله، قول.
–  میدونی، خیلی خوبه که آدمها وقتی… اون چیه تو دستت؟
+  این؟ تفنگه!
–  چیکار داری میکنی؟
+  دارم فشنگ میذارم توش!
–   واسه چی؟
+  تو به این چیزا کار نداشته باش… داشتی میگفتی… خیلی خوبه که چی؟!

Advertisements

7 پاسخ به “تا آخر ِ آخرش

  1. مادیان وحشی ژانویه 20, 2012 در 9:10 ق.ظ.

    حرفمو پس گرفتم اصلن ! :))

  2. مادیان وحشی ژانویه 20, 2012 در 9:11 ق.ظ.

    ادامه دیالوگو نوشتم البته 🙂

  3. صبور ژانویه 20, 2012 در 4:01 ب.ظ.

    هیچی ولش کن گووووووووووو زیادی خوردم

  4. خـــآتون خـــآموش ژانویه 20, 2012 در 5:46 ب.ظ.

    اما من بی گفتگو می پذیرفتم ….در این حد دیوونه ام ..

  5. فائزه ژانویه 20, 2012 در 6:41 ب.ظ.

    یاد این قسمت شعر فروغ افتادم بردیا..
    .. و همچنان که تو را می بوسند
    طناب دار تو را در ذهنشان می بافند…

    بردیا، دوست ِ قدیمی ِ عزیز، سلام ِ دوباره 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: