سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

حباب ترکید، نخ بادبادک پاره شد

گفتم «مستقیم» و از روی حرکات دست و سر راننده فهمیدم به همان سمتی می رود که مقصد من است. کمی برایم سخت است هدفون را از روی گوشهایم بر دارم و صدای ماشینها و آدمها، صدای شهر را بشنوم. موسیقی برایم تقدس ویژه ای دارد و فکر می کنم اگر وسط یک آهنگ، به هر دلیلی که ضروری نباشد، شنیدنش را بیخیال شوم و قطعش کنم، خیانت بزرگی کرده ام. شنیدن صدای شهر، حتی جواب آقای راننده، آنقدر ضروری نیست که بخواهم بخاطرش مرتکب خیانت شوم. کوله ام را که به پشتم آویزان است بر می دارم و بغلش می کنم و می نشینم صندلی عقل، وسط.

توی ترافیک مانده ایم. چند متر جلوتر دختری ایستاده کنار خیابان. زیباست. آنقدر زیبا که چشمهایم روی صورتش خیره می ماند. شال سفید و کاپشن مشکی اش تصویر یک فرشتهء زمینی از او ساخته که می توانی با همان نگاه اول عاشقش شوی. ماشین آهسته در ترافیک جلو می رود، دختر سر جایش ثابت ایستاده است، گردن من در جهت حرکت عقربه های ساعت آرام آرام می چرخد تا گرهء نگاهم از روی صورتش باز نشود. دختر سرش را کمی پایین می آورد و از لای شیشهء نیمه پایین سمت شاگرد چیزی می گوید، راننده ترمز می زند، دختر در عقب را باز می کند و سمت راست من می نشیند.

کمی خودم را جمع و جور می کنم. صورتش را نمی توانم ببینم. هدفون را از روی گوشهایم بر می دارم، صدای آدمها، صدای ماشینها، صدای شهر حالا شنیدنی بنظر می رسد. دست می کند درون کیفش و کتابی را در می آورد و مشغول خواندن می شود. لبریز از شوق می شوم و احساساتم متبلور می شوند. فرشته ای که در تاکسی کتاب می خواند! فرشته ای که کنار من نشسته است! دختر دوباره دست می کند توی کیفش و یک شکلات Bounty بیرون می آورد، با دستان کشیده اش به شکل ظریفی بازش می کند و گاز کوچکی به آن می زند. دیگر عشقم قلمبه می شود و باد می کند و می آید بالا و به شکل حباب در چشمانم جرقه می زند. فرشته ای که در تاکسی کتاب می خواند! فرشته ای که Bounty می خورد! فرشته ای که کنار من نشسته است! دختر شکلات را تا انتها می خورد. دست می کند توی جیبش و دستمالی بیرون می آورد و شکلات مالیده شده به نوک انگشتانش را پاک می کند. عشقم بادبادک می شود و با حرکت دستان او در هوا تاب می خورد و خودش را به در و دیوار می کوبد. احساس می کنم سر تا پا قلب شده ام و با تمام وجود می تَپَم.

دختر کمی شیشه را می دهد پایین، پوست شکلات و دستمال را می اندازد بیرون و دوباره شیشه را بالا می دهد! … انگار حباب ها ترکیده باشند، انگار نخ بادبادک را بریده باشند. صدای ماشینها و آدمها، صدای شهر اذیتم می کند. هدفون را دوباره روی گوشهایم می گذارم، سرم را به عقب تکیه می دهم و چشمانم را می بندم. کمی جلوتر ماشین می ایستد و دختر پیاده می شود. این را از خالی و سبک شدن سمت راستم می فهمم. سرم را بلند نمی کنم. چشمانم همانطور بسته می ماند.

34 پاسخ به “حباب ترکید، نخ بادبادک پاره شد

  1. آنوش مارس 2, 2012 در 9:22 ب.ظ.

    همیشه یک چیز تیزی هست که نخ بابادک عشق را تهدید کند به بریدن…

  2. یه آقاهه مارس 2, 2012 در 10:21 ب.ظ.

    سلام خدمت شما دوست عزیز امیدوارم که دستها و … خوب باشند . در این لحظه بنده شما را به فالو خود در می آورم با اینکه نمی شناسمدان و با اینکه … باشد که در همۀ اوقات شرعی و غیرشرعی دورادور از حالتان با خبر باشیم . اگر باز هم شکایتی بود آیز کُنتاکت با من تماس برقرار کنید . با تشکر یک آقای موقر .

  3. پروانه کوچولو مارس 2, 2012 در 11:02 ب.ظ.

    اونقدر دوست دارم شرایط طوری باشه که بتونم برم آشغال رو بردارم بدم دستشون بگم سطل اونجاست.
    ولی همیشه از ترس ، شنیدن حرف ، خودم آشغال رو می برم می ندازم تو سطل.

  4. Mona مارس 2, 2012 در 11:16 ب.ظ.

    خیالم راحت شد ..!

  5. mandalacircle مارس 3, 2012 در 12:32 ق.ظ.

    حالا انقدر سیاه نمایی کنید که اینجا هم نشود دیگر نفس کشید!! نمی شد حالا محض خاطر ما آخرش را عوض می کردید؟! (خواننده بی منطق را می بینید؟!) نصفه شبی هوس Bounty کردیم که نداریم، لااقل آخرش یک نیمچه لبخند می زدیم!! هی باید سورپرایز سیاه خراب کنید روی سرمان؟! اینهمه فرشته بی بال کنارتان نشسته بوده و ندیده اید! ما که همیشه غول دوسر کنارمان می نشیند و روی دو سوم صندلی چنبره می زند، و اگر خوش شانس باشیم و دست ها و پاهایش نجنبد، از گوشیش که متمایل به سمت ما گرفته فیلم پورن نگاه می کند! بروید فردا خوب دقت کنید حتما چندتایشان را می بینید!

  6. monaliza مارس 3, 2012 در 6:25 ق.ظ.

    فرشته ها قابل اعتماد نیستن.یهو روو میشن.خوبه که صبر کردی تا شوکولات خوردنش تموم شه.

  7. مادیان وحشی مارس 3, 2012 در 9:12 ق.ظ.

    میدونی یه صبح قشنگ چه صبحیه؟؟؟ صبحی که بیدار شی بری تو بلاگ بردیا یه غلط دیکته ای ازش بگیری. جووووووون
    جرقه درسته !!
    انی وی خیلی دوس داشتم نوع نگاه انتقادیتو توی این نوشته !

  8. فائزه مارس 3, 2012 در 11:56 ق.ظ.

    =)))))))))
    بردیا!! وای عالی بود!ا
    دقیقا قبل از اینکه به خطوط نهایی برسم و زعارت ِ اخلاقی (!) فرشته خانم رو بخونم، حدسش رو می زدم! یعنی دقیقا گفتم الانه که آشغالشو پرت کنه بیرون و یه ضد حال اساسی بزنه!ا
    خیلـــــــــی خوب بود!! :D:D

    • سراب ساز سودا ستیز مارس 3, 2012 در 11:59 ب.ظ.

      قشنگ یه همچین صحنه ای ببینم انگار دختره مثلا انگشت کرده تو دماغش! … نه … اگه انگشت کنه تو دماغش میگن حتماراه نفس کشیدنش بسته بوده. اما اگه آشغال از ماشین بریزه بیرون میگم گوساله س !

  9. فرگیس مارس 3, 2012 در 4:01 ب.ظ.

    خیلی دوست داشتم این نوشته رو🙂

  10. مرمر مارس 4, 2012 در 3:18 ق.ظ.

    یاد کلیپ 9crimes دیمین رایس افتادم .

  11. Amir Emad مارس 4, 2012 در 11:48 ق.ظ.

    تو اخــــلاق بـــــــــــــدی داری
    خــــــیلی حســـــــاســـی ……😉

  12. fanoos مارس 4, 2012 در 11:07 ب.ظ.

    این که کسی در عرض چند دقیقه از چشم آدم بیفته برام قابل درکه .اما همیشه برام سوال بوده که مگه میشه آدم در عرض چند دقیقه عاشق بشه!؟ اما انگار میشه چون تا حالا از صد نفر شنیدم شما نفرصد و یکم بودید.

  13. negz مارس 5, 2012 در 6:00 ب.ظ.

    هاهاهاهاها
    منتظر اتفاق اینچنینی بودم از اول متن
    این نشون می ده من تو رو خوب می شناسم؟

    حالا خب یه چیزایی قابل آموزش رفیق!!

  14. bahman مارس 27, 2012 در 12:14 ب.ظ.

    متن خیلی برام قابل درکه، یعنی زیادی قابل درکه، یه طوری که وقتی خوندمش احساس کردم نویسنده رو سالهاست که میشناسم. واقعا خوب بود (:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: