سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

سندرم عید یا تجاوز کلاغ به کرم – قسمت دوم

(ابتدا قسمت اول را بخوانید)

دکتر سرش را از روی کاغذ بلند می کند، خیره می شود به من که مقابلش آنطرف میز نشسته ام. با انگشت اشارهء دست راستش کمی عینک را هول می دهد پایین، با همان انگشت پشت گوش راستش را می خاراند، دوباره با همان انگشت عینک را می کشد بالا و سرش را می کند لای کاغذها. پرونده ام را از بالا به پایین و از پایین به بالا می خواند‏، دست راستش را می گیرد جلوی دهانش و سرفهء بلندی می کند و با انگشت اشاره دست راست عینکش که از شدت سرفه کمی آمده پایین را دوباره می کشد بالا. مداد را با دست راستش بر می دارد و روی چند جای پرونده علامت می زند و در همان حال زیر چشمی به من نگاه می کند. با همان دست عینک را از روی چشمهایش بر می دارد و هر دو، عینک و مداد، را می گذارد روی میزد. دست به سینه می شود و تکیه می دهد به صندلی اش و می گوید «خب؟»  کمی روی صندلی جا به جا می شوم و خم می شوم به جلو به طوری که تکیه نداده باشم. دستهایم را می گذارم روی زانوهایم که چسبیده به هم عمود ایستاده اند روی زمین. حالتی می گیرم که کاملا زیر سلطهء دکتر بنظر برسم.

«اول باید بابت رفتار گذشته ام عذرخواهی کنم. قاعدتاَ با مریضهای بدتر از من هم برخورد داشته اید. رفتارم را بگذارید به حساب بیماری. من با شما دشمنی نداشته و ندارم.» کمی روی صندلی اش پایین می رود. نرم شده است. با لحنی که کمی مهربانی را می توان در آن حس کرد می گوید «باز همان مشکل قدیمی؟ باز هم کرمت قبل از آنکه فرمان به دست بگیرد خوراک کلاغ شد؟» دست می کنم توی جیب چپم و دو تا آب نبات چوبی بیرون می کشم و می گویم:‌«البته آقای دکتر کلاغها کرم نمی خورند. شاید بعضی وقتها کرم بریزند،‌ اما کرم نمی خورند» یکی از آب نباتها را به سمتش می گیرم. تشکر می کند، اما آب نبات را نمی گیرد. دست می کند توی کشوی سمت راست میزش و پاکت سیگار را بر می دارد. یک نخ بیرون می کشد و با فندک بزرگ و تزئینی که روی میزش گذاشته آنرا رو روشن می کند و پک عمیقی می زند. «آب نبات زیاد خوب نیست. قند برایت ضرر دارد. حالا اینبار مشکل از کجاست؟»

نفس عمیقی می کشم و حواسم را جمع می کنم که با حداقل کلمات حداکثر منظور را برسانم «امیدوارم آقای دکتر! سال جدید می خواهد سال خوبی باشد. یعنی می خواهم که اینطوری فکر کنم که سال جدید برایم جایزه دارد. انگار که توی قرعه کشی شرکت کرده باشم و شماره 91 به اسم من در آمده باشد» سیگارش را با دست راست نصفه خاموش می کند و بلند می شود و لای پنجره را با دست راست باز می گذارد. «امیدواری؟ چرا؟ یعنی توی این یک سال اتفاقی افتاده که فکر می کنی با امیدواری می توانی به حریف گل بزنی؟ فقط آب نبات کمتر بخور» با دست چپم آب نبات چوبی را از گوشهء لپم بیرون می کشم و‌ آب دهانم که شیرین شده را قورت می دهم «اتفاقا قرار نیست امیدواری گل بزند! امیدواری مثل یک زمین چمن استاندارد با آب و هوای ایده آل است که تشویقت می کند تا بتوانی گل بزنی. همین» با همان دست چپ دوباره آب نبات را می فرستم گوشهء لپم. دکتر دست راستش را می برد بالا و روی پیشانی اش می کشد. کمی صدایش را می برد بالا و می گوید «همین؟ تمام؟ مهاجمت کجاست؟ دفاع داری؟ اصلا بازیکن داری؟ یا شاید فکر می کنی قرار است روی زمین چمن سفره پهن کنی و پیک نیک راه بیاندازی و فکر کنی گل کاشته ای؟ آب نبات برایت ضرر دارد» بلند می شود و با دست راستش لای پنجره را می بندد و با همان دست از توی کشوی سمت راست میزش بستهء سیگار را بر می دارد و یکی دیگر روشن می کند.

از جایم بلند می شوم. آب نبات را کمی توی دهانم می چرخانم و دوباره می فرستمش گوشهء لپ چپم. همانطوری‏، با لپ ورم کرده، می گویم‌ »امسال کرم ها برای خودشان لانه می سازند و کلاغ هم با یک قالب صابون سرگرم خواهد شد. سال جدید بوی جدیدی می دهد. فقط آمده بودم سال جدید را تبریک بگویم و بابت گذشته عذرخواهی کنم» لبخند می زند‏. نه، پوزخند می زند، دود سیگارش را توی هوا پخش می کند و می گوید «خیلی خب. حالا تو آب نبات نخور. یک سال دیگر همین موقع می بینمت. امیدوارم آن موقع با گریه نگویی که کلاغها با صابونهایشان اول کرم ها را شستند و بعد خوردند!» با قرچ و قروچ ته ماندهء آب نبات را خرد می کنم و چوبش را توی سطل آشغال کنار میز می اندازم. به سمت در می روم و قبل از خارج شدن می گویم «اما آقای دکتر، کلاغ کرم نمی خورد. شسته یا نشسته فرقی ندارد. کلاغ کرم نمی خورد» می روم بیرون، در را باز می گذارم تا دکتر ببیند آن آب نبات چوبی را که به او تعارف کرده، با دست چپ می اندازم گوشهء لپ چپم. او همچنان پشت میزش نشسته، به دود سیگاری که در دست راستش گرفته خیره شده است.

4 پاسخ به “سندرم عید یا تجاوز کلاغ به کرم – قسمت دوم

  1. mandalacircle مارس 17, 2012 در 7:42 ب.ظ.

    کلا با دکتر جماعت بد هستی!!
    چه حس خوبیه وقتی سال داره شروع میشه فکر کنی امسال سال توئه…اما امید حرامزاده است! یادت باشد!

  2. monaliza مارس 18, 2012 در 5:49 ق.ظ.

    به کلاغ ها نباس اعتماد کرد.اونا گاهی همه کاری واسه گول زدنت میکنند.حتی ممکنه کرم بخورند.اما تو امیدوار باش.مهاجم هم بجور.

  3. پروانه کوچولو مارس 23, 2012 در 10:39 ق.ظ.

    اولش دلم نمی خواست این پست رو بخونم گفتم شاید…

    ولی خوشحالم که خوندم. خوشحالم حس امیدواری رو توش دید.
    91 باید سال خوبی باشه باید….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: