سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

بسوزانید، بسوزانید

چیزهایی که از گذشته می مانند سه دسته اند:

1 – تجربه
2 – خاطره
3 – یادگاری

دو تای اول که تکلیفشان روشن است. اما یادگاری ها خود دو دسته اند:

1 – 3 : آنهایی که فلسفه وجودی شان تغییر می کند. در گذشته چیز دیگری بوده اند، حالا می توانند چیز دیگری باشند. اگر از او ساعت گرفته باشی، حالا که نیست، ساعت هنوز هم می تواند زمان را نشان دهد. اگر عطر گرفته باشی، حالا که نیست، عطر هنوز بوی خودش را دارد. اگر کلاه گرفته باشی، حالا که نیست، کلاه هنوز هم می تواند سرت را گرم نگه دارد.

2 – 3 : آنهایی که دیگر هیچ دلیلی برای داشتنشان وجود ندارد. تکه کاغذی که روی آن نوشته دوستت دارم، دستمالی که رد لبهایش را دارد، شعری که برایت سروده، متنی که برایت نوشته، عکسی که برایت انداخته. اینها اگر در زمان خودشان ارزشی داشتند، حالا یا دروغند یا خنده دار. اینها را نگه ندارید. یا دور بریزید، یا آتششان بزنید. دومی بیشتر جواب می دهد.

21 پاسخ به “بسوزانید، بسوزانید

  1. monaliza آوریل 10, 2012 در 5:55 ب.ظ.

    متن هایی ک تو براش نوشتی.شعرهایی ک تو براش سرودی توو کدوم دسته قرار می گیرن؟اینا رو چیکار باید کرد.

  2. Mas0ud آوریل 10, 2012 در 11:09 ب.ظ.

    ارزشی که با گذشت زمان بی ارزش شود،
    از همان ابتدا بی ارزش بوده است.
    و بی ارزش شدن ارزش های گذشته مان، گویای بی ارزشی ما در گذشته است.

    لطفا دلیل و برهان تان را قبل از ورود به محدوده عشق،
    بسوزانید! بسوزانید!!

    • سراب ساز سودا ستیز آوریل 11, 2012 در 10:50 ق.ظ.

      آن چیزی که من در عشق می بینم کمی با آن که قصه اش را گفته اند و شعرش را سروده اند متفاوت است. من در داستانها زندگی نمی کنم که اگر مانند آنها بودم خود تا به امروز داستانم شنیدنی بود. عشق برای خودش دلیل دارد. یک چیزی سبب می شود که کسی را دوست داشته باشی. می خواهد جسم باشد یا روح، صورت باشد یا سیرت، یک چیزی ست که محرک می شود تا کسی را دوست داشته باشی. که اگر آن چیز دیگر نباشد، دوست داشتن بعد از مدتی جان می دهد و از بین می رود.
      ارزشهای زیادی هستند که با گذشت زمان ارزششان را از دست می دهند. ارزش یک چیزهایی از یک منبع خارجی تغذیه می کند. اگر روی کاغذ برایت نوشته دوستت دارم و تو آن گذاشته ای رو قلبت، اگر برود و تنهایت بگذارد، اگر هنوز برایت آن برگ کاغذ ارزشمند باشد، تو عاشق نیستی، مریضی!

      • Mas0ud آوریل 11, 2012 در 3:59 ب.ظ.

        هر افراط و تفریطی مریضیه. چه عشق و چه نفرت.
        ولی عشق یه افراط (مرض ) مثبته که سرچشمه و مادر هنر ها، و حتی هستی است.
        همین مریضی است که هیدروژن و اکسیژن رو جذب هم، و حس دلپذیر چشیدن طعم باران رو نصیب دخترکی میکنه که با بوسه اش رهگذری را به آگاهی از ناشناخته هایش رهنمون میشه.
        و صد البته باران گل و لای هم هم داره؛ ولی فقط گل و لای اش را دیدن و طراوتش را به فراموشی سپردن، منصفانه نیست.

        هیچ چیز فی نفسه ارزشی کمتر یا بیشتر از بقیه چیزها نداره، ارزش را ما به چیزها میدهیم، منبع ارزش در درون ماست.
        اگر روی اون تکه کاغذ، مرلین مونرو(یا هر بت مشهور دیگر) نوشته بود دوستت دارم، به همین راحتی حکم سوزاندنش را صادر نمیکردید. میدانید چرا؟ – چون ارزشی که اجتماع به آن میدهد از ارزش دوستت دارم نوشتن
        دختری ناشناس، بیشتر است؛ در حالی هر دو، تکه ای کاغذ اند با نوشته مشابه. این تکه کاغذ سوزانده میشه زیرا که ارزشهای دیگران، ارزشهای درونی ما را سوزانده و نابود کرده است. و اینطور میشود که به فنا میرویم و تبدیل میشویم به Another brick in the wall

  3. AJInavat آوریل 10, 2012 در 11:33 ب.ظ.

    خودتان را آتش بزنید! این بیشتز از همه جواب می دهد : (

  4. آفتاب ابدي يك ذهن بي آلايش آوریل 11, 2012 در 2:48 ق.ظ.

    به قول دون خوان

    سالك مبارز به گذشته شخصي نياز ندارد روزي در مي يابد كه ديگر برايش لازم نيست و آن را
    رها مي كند

  5. پروانه کوچولو آوریل 11, 2012 در 3:11 ب.ظ.

    تکلیف اون کتابی که اون توش برات شعر نوشته چی میشه؟
    تکلیف اون دسته اولی هایی که یه جوری مرتبط شدن به دسته ی دوم چی میشه؟:-؟

  6. آنوش آوریل 11, 2012 در 5:38 ب.ظ.

    و تکلیف پوست تنت که رد دست هاش روش مونده چی؟

  7. مادیان وحشی آوریل 13, 2012 در 3:51 ب.ظ.

    جواب میده ! خیلیم جواب میده . استراتژی منم همیشه همینه. نابود کردن هر چیزی که یادم میندازه یه سری خاطره ها رو

  8. یه آقاهه آوریل 14, 2012 در 2:47 ق.ظ.

    من تا حالا عاشق نشدم یا حداقل به چیزایی که بقیه میگن عشق عاشقی نمیگم
    ولی اینو میدونم نابود کردن ینی ضعف اون چیزیکه روزی برات با ارزش بوده همیشه برات با ارزش می مونه حتی اگه نابودش کنی یا وودوو اش کنی بدون سوزن بسوزونیش .

    • سراب ساز سودا ستیز آوریل 14, 2012 در 9:07 ق.ظ.

      خب پس لازمه تجربه ش کنی. چون تئوری ها معمولا توی عمل جواب نمیدن!

      • یه آقاهه آوریل 15, 2012 در 6:25 ب.ظ.

        تئوری ها دودسته ان تجربی و غیر تجربی . می خوام بگم لزوما نباید تئوری ها رو تجربه کرد .
        البته بضی آدما تئوری های خاص خودشون و دارن که خوب دسته بندی بر نمی داره .

      • سراب ساز سودا ستیز آوریل 15, 2012 در 8:47 ب.ظ.

        درسته. تئوری ها دو دسته ن، تجربی و غیر تجربی. منتها اونایی که غیر تجربی هستن هیچوقت بهشون «تجربه» گفته نمیشه. این تئوری ها کاربردی نیستن. توی دنیای خیالی برای خودشون زندگی میکنن و با خودشون خوشحالن. ما بهشون کاری نداریم. عشق جزو اونا نیست البته.

  9. mandalacircle آوریل 19, 2012 در 5:26 ب.ظ.

    آنها می سوزانند. آتش را نمی شود سوزاند. هر وقت که بخواهد به جانت می افتد، می سوزاندت و باز شعله هایشان فرو کش می کند تا دوباره به جرقه یک صدا، یک عطر، آخ یک عطر! یک صحنه فیلم، یک روز بارانی، گر بگیرد و بسوزاندت. نه با تو نیست… با آنهاست…

  10. فر آوریل 25, 2012 در 6:42 ب.ظ.

    من هیچ دیدگاهی ندارم…
    راستش می خوام از این نت استفاده کردم (با ذکر نام وبلاگ) ، اجازه می خوام .
    می تونم؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: