سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

ترس را مانند یک تاج بر سرم می گذارم

«نمی دانم این ترس از کجا آمده، که چرا می ترسم همهء آدمها را از دست بدهم. هیچوقت از تنها بودن نترسیده ام و حالا تبدیل می شوم به کسی که از بودن می ترسد. نمی دانم این ترس از کجا آمده، این ترس از شکست، ترس از مایوس کردن دیگران و خود. این ترس در عمق وجودم جان می گیرد، بزرگ می شود، فلج و یخ زده ام می کند. انگار دو قدم به جلو و سه قدم به عقب می روم. صورتم را به سمتش خواهم گرفت و فرار نخواهم کرد. شجاعت و ایمان آزادم خواهند کرد، انگار هیچ کسی نمی تواند نجاتم دهد. اگر این بار احساسم را دنبال نکنم، فراموش می کنم مفهوم زندگی را، انتخاب می کنم این جاده را، تنها قدم در آن می گذارم… ترس را بر می دارم و مانند یک تاج بر سرم می گذارم»

سنگفرش های خیابان ولیعصر زیر پایم به عقب می روند. احتمالا مفهومش آن است که من به جلو می روم. صبح هنوز خنکی خود را دارد. آفتاب از لای برگها خودش را آرام آرام پهن می کند روی سنگفرش ها، همان هایی که زیر پایم به عقب می روند. این را از من بپذیر، غلط است! اینکه صبح را با چنین آهنگی شروع کنی. اینکه حواست نباشد و «ربکا کاریجورد» بیاید و آرام بخزد پشت پیانو و «مانند یک تاج بر سرت بگذار» را بخواند، با آن ترس از ترسیدنش، با آن بهت زدگی اش،‌ با آن حقیقتِ کلامِ برهنه و لخت و عریان و حرام زاده اش. غلط است! اینکه یادت برود باید دستت را در جیبت فرو کنی و بدون آنکه حتی خودت بفهمی انگشتت را بگذاری روی قسمت راست دایرهء وسط آیپاد و سوت زنان بزنی آهنگ بعد. غلط است! اینکه اینقدر ساده، اینقدر آسان، اینقدر واضح، اینقدر احمقانه، فاز یک آهنگ چند دقیقه ای را بگیری و تا چند ساعت نگهش داری.

امروز صبح، مردمی که سنگفرش های خیابان ولیعصر از زیر پایشان عقب می رفت، خرس گنده ای را دیدند که کوله ای مشکی بر دوش و هدفونی مشکی بر گوش داشت، که آرام چیزی را زیر لب زمزمه می کرد، که آرام و ساکت گونه اش خیس می شد.

پ.ن: این نسخهء اصلی آهنگ نیست. آن چیزی که امروزم را شروع کرد این نسخهء آکوستیک آهنگ بود. شما هم همین را میل کنید.

7 پاسخ به “ترس را مانند یک تاج بر سرم می گذارم

  1. Mas0ud مه 30, 2012 در 12:50 ب.ظ.

    ترانه خیلی قشنگیه.
    یه ممنون دیگه به ممنون های گفته و ناگفته ام به شما اضافه شد.
    بپذیرید لطفا!

    پ ن : رومن گری میگه: » داشتن غدد اشکی، یعنی که باید گریه هم کرد.»

  2. سمیرا مه 31, 2012 در 12:37 ق.ظ.

    این گریه یعنی‌ هنوز هم مردِ با احساس روی زمین هست🙂

  3. Iliaz مه 31, 2012 در 11:24 ق.ظ.

    یک جوکی هست که میگه «مرد گریه نمی کنه، قدم میزنه»! من قدم ها زده ام با تو. حالا- حالای حالا که نه، شاید از وقتی بهم گفته اند چنارهای ولی عصر زیر پای من سبز نشده اند، یا شاید از همان وقتی که شنیده ام که سم به پایشان می ریزند، یا… چه می دانم از کِی! من زمان را در عقب رفتن سنگفرش های خیابان ولی عصر، یادبود، اینجا، آنجا، نمی دانم کجا گم کرده ام. برای آدمی که همیشه در یک حال است همه ی زمان ها حالاست- حالا آمده ام، حالا که دارم می روم، که بهت بگویم تو خوب بوده ای «برادر»: )! تو برادر خوب من بوده ای! یادت هست؟ من یک زمانی برادرت بودم؟ : ) حالا آمده ام بگویم دارم سعی می کنم بروم و سنگفرش ها را پشت سر بگذارم، بروم به همان سمتی که درخت ها انگار دارند برمی گردند ازش، آمده ام بگویم هم پای خوبی بوده ای اگر چه هیچ وقت هم پایه ات نبوده ام. آدمی که همه چیز برایش پس می رود نه پیش، انگار چاره ای ندارد جز اینکه «رفتن» را چون تاجی بر سر بگذارد. می خواهم بروم اما برمی گردم. دارم می روم «حکم» یاد بگیرم: ) توی همان پارک پر از آدم، پای همان نیمکت خالیِ فیلسوف می بینمت. می خواهم بیایم تو را ببرم، نیمکت را، تیر چراغ برق را!

  4. Layla ژوئن 1, 2012 در 1:14 ق.ظ.

    ای وای از موسیقی! ای وای از فازی که فرو میکنه توی جلد آدم… ساعت‌ها… روزها… هفته ها…
    این ترس انتهاش به بی‌حس‌ی می‌رسه! از اونجایی که بتنهایی کار نمیکنه…!
    نترس. از موسیقی لذت ببر! زیبا بود مثل همیشه‌.

  5. monaliza ژوئن 4, 2012 در 7:52 ق.ظ.

    من حالم خوب نیست.ولی عصر رو میخوام.

  6. نواز ژوئن 5, 2012 در 6:36 ب.ظ.

    آهنگ خيلي قشنگي بود…تنهايي چيزيست كه همه مبتلاييم ولي من از تنهاييم لذت ميبرم..نميدانم شايد اين مشكل من باشد ولي من هميشه در اوج خلوتم…

  7. Hadi ژوئن 9, 2012 در 8:35 ب.ظ.

    میدونی خیلی دوس دارم یه روز این آدم خرس گنده رو ، روی این سنگفرش ها ببینم ! ( نه که خدایی نکرده دوس داشته باشم این حس رو داشته باشی با گونه های خیس ) نه ولی خیلی دوس دارم این آدمه با کوله مشکی و هدفن مشکی و … رو ببینم . واقعا لمس کردن این آدم با چشم از راه دور خیلی خووبه … یه حس آشنایی داره که کمتر جایی میشه این حس رو پیدا کرد …
    پ.ن : باز هم از این دست موزیک ها لطططططفن بگید واقعن عالی بود .، کلی دوس داشتمش ( و بهتر اینکه نمیشناختم این خانم رو !… و ذوق کردم از پیدا کردنش ) ممنون بازم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: