سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

یک چرخ دستی طبیعت

مگر چقدر احتمال دارد بجای نان خشکی و خریدار آهن آلات و طالبی فروش، یک نفر با چرخ دستی راه بیفتد در خیابان و داد بزند:‌«گل دارم… گل و گلدونیه» ؟

پیرمرد از دور با چرخ دستی اش، که منظم و مرتب روی آن را با گلدان و گل پوشانده است، نزدیک می شود. کلاه لبه داری را به سر گذاشته، با این وجود چشمانش را از شدت تابش آفتاب تنگ کرده است. به من که می رسد می ایستد تا نفسی تازه کند. می روم جلو و اجازه می گیرم که از چرخ دستی اش عکس بگیرم. کمی گلدانها را صاف می کند و می رود کنار می ایستد. «می خواهم خودتان هم توی عکس باشید» با خنده می گوید «طلا که آب نمی کنم!» جواب می دهم «به نظر من که کار شما از طلا آب کردن هم با ارزش تر است. کم پیش می آید آدم روی این چرخها، به جای نان خشک، گل ببیند» کلاهش را بر می دارد و عرق پیشانی اش را خشک می کند «اینجا که نه، یه جا دیگه گلخونه داریم. مردم تنبلی می کنن اونجا سراغ گل بیان، من گل رو میارم پیششون» هر چه اصرار می کنم توی کادر نمی آید. همان کنار می ایستد و با مردی که تازه آمده و در مورد روش نگهداری یکی از گلدانها سئوال دارد مشغول صحبت می شود.

به یک عکس اکتفا می کنم. می آید کنارم می ایستد و شروع می کند چند شعر که در مورد گل و خاک و ریشه است را برایم می خواند. موبایل را می گیرم جوی صورتش تا عکس را ببیند. «می بینی؟ این عکس اصلا منو کم نداره» همانطور که چرخ دستی را هول می دهد، یکی دو شعر دیگر مهمانم می کند و می رود… «گل دارم، گل و گلدونیه»

7 پاسخ به “یک چرخ دستی طبیعت

  1. fianceee ژوئن 26, 2012 در 9:06 ب.ظ.

    این یکی هم که دیگه واقعی ه.آدم فک می کنه داری سراب می سازس.چقد عکس ه خنکه.انگار هوا آلوده نیست.گرم هم نیست.سر رو صدایی هم به گوش نمی رسه.شلوغ هم نیست.ممنون.

  2. nnastarann ژوئن 27, 2012 در 9:22 ق.ظ.

    چقدر خوشگله چرخ دستیش. دلم خواست

  3. fanoos ژوئن 28, 2012 در 11:27 ق.ظ.

    قلمتان وقتی از زیبایی ها می نویسید خواندنی تر است

    • سراب ساز سودا ستیز ژوئن 30, 2012 در 11:13 ق.ظ.

      البته قلمی هم که فقط از زیبایی ها (یا فقط از زشتی ها) بنویسد یک جای کارش می لنگد. من هم سعی می کنم نلنگم (:

      • fanoos ژوئیه 2, 2012 در 10:03 ب.ظ.

        من دهها نفر را می شناسم که فقط از زشتی ها و غم و اندوه می نویسند ولی حتی یک نفر را هم نمی شناسم که فقط از زیبایی ها و شادی ها بنویسد یعنی چنین کسی هم وجود دارد؟!؟! اگر وجود دارد موجود عجیب الخلقه ایست و من یکی خیلی دلم می خواهد نوشته هایش را بخوانم حتی اگر یک جای کارش بلنگد.

      • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 10, 2012 در 3:40 ب.ظ.

        نکته اینجاست که شادی نوشتن ندارد! شادی را باید تجربه کرد! نوشتن برای کسی ست که می خواهد حرف بزند و نزند، بگوید و نگوید، خالی کند و خالی نشود. نوشتن برای کسی ست که درد دارد و خاموش فریاد می زند. شادی که تخلیه ندارد. شادی را باید تجربه کرد، نگه داشت. شادی را باید چون لیمونادی خنک، زیر سایهء درختی، ظهر یک روز گرم تابستان، نشست و نوشید و لذتش را برد. حرف زدن از آن هیچ لذتی ندارد.

  4. Mute Vision ژوئن 30, 2012 در 12:40 ق.ظ.

    این پستت جمعه رو از خاکستری بودن درآورد .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: