سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

جایی کمی دورتر: شبی روی پشت بام

اول:

–  خب پس شما چطوری با هم آشنا شدین؟

این را الن می پرسد. دختر 31 سالهء بلژیکی که همنشینی با ما را، روی پشت بام دل انگیز هاستل، برای گذراندن شب تا صبحش انتخاب کرده است. این را با تعجب می پرسد، وقتی که می بیند در بین ما شش نفر، در بین ما سه دختر و سه پسر صمیمی و نزدیک و خونگرم و شوخ ، مهندس 33 ساله و پزشک 27 ساله و عکاس 23 ساله هم حضور دارد. اینکه می بیند نه سن و سال و نه تحصیلاتمان هیچ شباهتی به هم ندارد آنقدر برایش عجیب است که چشمانش هنگام پرسیدن این سئوال گرد می شود. می دانم در ذهنش چه چیزی می گذرد. ما آدمهایی که از دید او هیچ ربطی به هم نداریم، با این پراکندگی سن و تحصیلات، صحبت از خاطرات مشترکی می کنیم که به هفت / هشت سال پیش بر می گردد. شاید اگر جای الن بر فرض خوزه آنتونیو، موکاکا، ابوقاسم یا جین بونگ هم بود همینقدر تعجب می کرد. یک نگاه ریز و تیزی بین ما رد و بدل می شود، جواب می دهیم:‌«اینترنت»

حالا چشمان گردش را دهانی باز همراهی می کند. احتمالا در ذهنش داده های جدید را گذاشته کنار داده های قدیمی و سعی می کند آنها را با هم مقایسه کند. احتمالا هر چقدر در اطلاعات خودش می گردد نمی تواند بفهمد که چطور اینترنت می تواند چند نفر را با هم دوست کند، به شکلی که این همه سال باقی بمانند و مدام با هم سفر کنند و توی یک اتاق بخوابند و از سر و کول هم بالا بروند. احتمالا حالا شناختش از قابلیت های اینترنت با آن چیزی که قبلا در ذهنش بود تفاوت زیادی کرده است.

–  یعنی چطوری؟ رو چه حسابی؟ چطوری تو اینترنت شماها جذب هم شدین و همدیگرو پیدا کردین؟

حالا این موضوع برای خودمان هم جالب شده است. مفصل توضیح می دهیم که فلانی و فلانی از وبلاگشان یکدیگر را می شناسند، فلانی و آن یکی از طریق یاهو360، این یکی و فلانی از توی شبکهء پیام، آن یکی و این یکی از لست اف ام و همینطور روابط را دانه دانه می شکافیم و جلو می رویم که می پرسد: «این که شد روابط دوتایی. چی شماها رو دور هم جمع کرده؟» نمی دانم چرا، اما همگی با افتخار جواب می دهیم: «سلیقهء مشترک در موسیقی»

دوم:

مسئول هاستل، دختر زیبای 22 ساله و اهل ازمیر، به جمع ما می پیوندد. هر چه تلاش می کنم و آموزش می دهد، نمی توانم اسمش را درست تلفظ کنم. بینمان بحثهای سیاسی و اجتماعی آمیخته با مذهب در می گیرد. از سنگسار گرفته تا حجاب اجباری، از انتخابات ترکیه تا قیمت مسکن در تهران، از امنیت آدمها در تردد شبانه تا تاثیر ماشین پسرها در جذب جنس مخالف، از علت کوچ او به استانبول تا سفر هر سالهء ما به همین شهر. وقتی آمد پیشمان گفت که چند دقیقه ای می ماند و بر می گردد سر کارش. اما از هم نشینی با ما لذت می برد. این را زمانی می فهمیم که نوشیدنی اش تمام می شود، چهار طبقه را می رود پایین، از مغازهء سر کوچه یکی دیگر می خرد و دوباره برمی گردد بالا، روی پشت بام، تا به صحبت با ما ادامه دهد.

بحثمان دنبال می شود. هیچ کداممان سعی نمی کنیم چهره ای روشن و ایده آل از کشورمان نشان دهیم. هیچ کدام کلاممان را برای آبروداری به دروغ آلوده نمی کنیم. ماجرا زمانی شلوغ تر می شود که بحث بالا می گیرد، انگلیسی را کنار می گذاریم، خودمان با هم فارسی صجبت می کنیم، یکی از بچه ها که ترکی استانبولی بلد است با مسئول هاستل وارد بحث می شود و دیگری که فرانسه می داند الن را به حرف می گیرد. الن، اما با نگاهش بحث ها  را دنبال  می کند و در اکثر مواقع با تعجب و سکوت پاسخمان را می دهد. معلوم است که یک بلژیکی در چنین بحث هایی فقط می تواند شنونده باشد! و اگر ادب به خرج دهد، سعی می کند نظری در مورد مسائلی که به هیچ وجه درکشان نمی کند ارائه ندهد. بحث مان تا نیمه های شب ادامه می یابد و گذر زمان تنها چیزی ست که حس نمی شود.

سوم:

کمی از سه صبح گذشته است. رفته ایم روی قسمت شیروانی پشت بام ایستاده ایم، جایی که می توان شهر و چراغ هایش را تماشا کرد. اینجاست که زبان و ملیت رنگ می بازند. درک همگی ما از زیبایی شهر در آن وقت شب و عکس العمل مان یک چیز است: «خستگی، سکوت، آرامش»

11 پاسخ به “جایی کمی دورتر: شبی روی پشت بام

  1. Lady L ژوئیه 12, 2012 در 1:18 ب.ظ.

    چقد عالی و دوست داشتنی.. : )

  2. Amir Emad ژوئیه 12, 2012 در 3:41 ب.ظ.

    هیچ کداممان سعی نمی کنیم چهره ای روشن و ایده آل از کشورمان نشان دهیم. هیچ کدام کلاممان را برای آبروداری به دروغ آلوده نمی کنیم.

    شدید موافقم با این کاری که کردید من هم برای دوستانی که در آلمان دارم از خفقان گفتم ولی از کورتور و فرهنگ گوشه گوشه ایران هم گفته ام
    گفتم که سفر به هر استان ایران مانند سفر به یک کشور دیگر است و به همه توصیه کردم سفری 2 هفته به ایران داشته باشن نه بیشتر !!
    من مثل شما خوب نمی تونم بنویسم ببخشید ..
    دلم هم تنگ شده بود برات🙂

  3. مولود ژوئیه 12, 2012 در 8:00 ب.ظ.

    اين نوشته يه جور عجيبي به دل ميشينه:-)

  4. monaliza ژوئیه 13, 2012 در 6:45 ق.ظ.

    تنها ایرانی ها رو دیدم که از دوستی یه عده که سن های نزدیک یا رشته های شبیه ندارند تعجب می کنند.و دوستی ه اینترنتی واسشون عجیب باشه.هر چند نمی تونم روی یه بلژیکی شرط ببندم.
    گویا خودت هم خیلی از دوستیتون تعجب کردی که پستش کردی توو بلاگت.(دعوا نکن ی تو رو خدا نظرمه دیگه)

    • سراب ساز سودا ستیز ژوئیه 13, 2012 در 12:33 ب.ظ.

      این جمله که تنها ایرانی ها رو دیدم که فلان شبیه این جمله س که تمام آمریکاییها توی جیبشون تفنگ دارن یا همه ایرانیا عاشق بیژن مرتضوی هستن. اتفاقا ایرانیا به واسطه اینترنت اصلا و ابدا از چنین چیزی تعجب نمیکنن و کشورای دیگه که روابط اینترنتیشون بیشتر بین نرد ها و گیک ها تعریف شده این موضوع براشون جالب و بامزه س. خب قاعدتا تو توی آمریکای توی جمع نرد ها و گیک ها رفتی که براشون این چیزا عادیه. هرچند اختلاف سن و فلان کانسپت اصلی پست من بود! اصل حرف بخش اول این پست این بود که چندین نفر با سنها و تحصیلات مختلف به خاطر سلیقهء مشترک توی موسیقی با هم دوست و همسفر شدن. بحث بر تفرقه اندازی سن و سال نبود، بحث بر سر پیوند دادن آدمها با موسیقیه.

      پ.ن: نه بابا. شما توی کامنت گذاشتن راحت باش. چون من کاملا توی جواب دادن راحتم.

  5. nasrin ژوئیه 22, 2012 در 10:05 ق.ظ.

    سه صبح …روی بلندی لبه ی شیروانی ….. دیدن چراغ ها و شهر … کنار دوستات … یه نسیم خنک که گیز گیز کنه تنت رو …. ! دارم با خودم فکر میکنم حالا حالا ها اجازه نداری به خاطر آرامش اون لحظه از اون شب پر خاطره غم به دلت راه بدی … حالا حالا ها تابلوی «تعطیل است » رو از سر راه غمها و فکرهای منفی برندار ….تازه باش به طراوت همون لحظه در اوج

  6. گپ خواهرانه ژوئیه 23, 2012 در 10:31 ق.ظ.

    روان مينويسي و خوندن پستهات زنگ تفريح شيريني هست براي من خواننده. پاينده باشي !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: