سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

تو نمی توانی انتخاب کنی چه چیزی بماند و چه چیزی محو شود

 

«تو حفره ای هستی، در سرم. تو فضای خالی هستی، در بسترم. تو سکوتی هستی، میان افکار و گفته هایم. تو وحشت شبانگاهی، تو پاکی صبحگاهی، تمام که شود تو آغاز خواهی شد. تویی مغز و افکار من، تویی قلب و احساس من»

فلورنس (Florence + the Machine) اینها را در گوشهایم زمزمه می کند. این زن وقتی به بالا خیره می شود، وقتی دستانش را باز می کند، وقتی صدایش را رها می کند، فرقی نمی کند که کجا باشی، تسخیر می شوی‏، به سادگی و بدون درگیری، تسلیم می شوی. ایستاده ام توی اتوبوس، آوازش را لب می زنم و مثل ماهی دهانم را باز و بسته می کنم. چند نفری که کنارم ایستاده اند کمی فاصله می گیرند، که مبادا باز و بسته شدن دهانی که صدایی از آن در نمی آید واگیر داشته باشد! در آن فشار جمعیت، اطراف من خالی مانده است. سرم را که بالا می آورم، چند قدم آن طرف تر پسری را می بینم که نیمرخ به من ایستاده و از شیشه بیرون را تماشا می کند. یکی از دوستان قدیمی ام است که مدتهاست از او خبری ندارم. عکس العملم همان چیزی است که حدس می زنید. اگر قرار بود از او باخبر باشم، بی خبر نمی ماندم! کمی فاصله می گیرم تا من را نبیند و مجبور نباشم تمام مسیر را با او هم صحبت شوم. همانطور آرام می خزم و نزدیک نردهء مرز بین خانمها و آقایان می شوم. تمام اینها در یک دقیقه اتفاق می افتد.

«آیا ترکم خواهی کرد اگر بگویم که چه کرده ام؟ آیا به من نیاز خواهی داشت اگر بگویم که به چه چیزی تبدیل شده ام؟ گفتنش در میان جمع ساده است، اما عشق من، گفتنش به تو سخت ترین کار دنیاست»

لب زدنم تبدیل به زمزمه می شود. آهنگ جلو می رود، من هم همینطور. آهنگ بالا می رود، من هم همینطور. آهنگ به اوج می رسد، من هم همینطور. همانطور سرم را به اطراف می چرخانم. کنار نرده، در قسمت خانمها، دختری ایستاده و با چشمانی گرد شده به من خیره شده است. با او چشم در چشم می شوم. باورم نمی شود! چشمان من هم گرد می شود. سالها بود که او را ندیده بودم. او آنجا ایستاده، اولین عشق زندگی ام که هیچوقت نفهمید دوستش دارم. از آخرین باری که او را دیده ام به گمانم هفت سالی می گذرد. هدفون را از روی گوشم بر می دارم و فلورنس را ساکت می کنم. «تو اینجا چی کار میکنی؟» اولین جمله ای ست که هر دو به زبان می آوریم. از کار و زندگی اش می پرسم،‌ از زندگی و کارم می پرسد. حال و احوال و خوش و بش می کنیم تا به مقصدش که نزدیکتر از مقصد من است می رسیم. پیاده که می شود سالها خاطرات مشترکمان را جا می گذارد. خاطراتی که از سه سالگی من و تولد او آغاز می شود.

«و من هر کاری می کنم که تو پیشم بمانی. هیچ نوری نیست، فقط بگو می خواهی چه چیزی بگویم» فلورنس خواندنش را ادامه می دهد و من زمزمه کردنم را از سر می گیرم.  

پ.ن: عنوان‏ پست از همین آهنگ انتخاب شده.

 

 

 

 

6 پاسخ به “تو نمی توانی انتخاب کنی چه چیزی بماند و چه چیزی محو شود

  1. بوی عود عطر ارل گری ژوئیه 23, 2012 در 2:18 ب.ظ.

    no light no light, cosmic love, what the water gave me از بهترینای فلورنس اند د مشین هستن. کلا گروه خیلی مورد علاقه ای هستن.

  2. sabourbanou ژوئیه 23, 2012 در 9:22 ب.ظ.

    خب من چرا گریه کردم؟!!!

  3. foadbehzadi ژوئیه 26, 2012 در 2:39 ب.ظ.

    هر چی گشتم اهنگی با این نام نداشتن …کدوم اهنگشو میگی؟

  4. بازتاب: لینک های خوب (3) | وبلاگ علی م.

  5. بازتاب: | دانلود آهنگ و ویدیو خارجی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: