سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

اگر بی شعور نیستید این پست را به خودتان نگیرید

(توجه: اگر بی شعور هستید و از اینکه به شما بگویند بی شعور ناراحت می شوید، حتما این پست را بخوانید تا شاید کمی به شما بر بخورد)

شاید چندان مرسوم نباشد که یک بلاگر بیاید و مستقیم خوانندگانش را مخاطب قرار دهد و چند تایی فحش نثارشان کند! اینکه بیاید و اخم کند و با عصبانیت به مخاطبین، به مجموع مخاطبین، به دسته های تر و خشک مخاطبین کنار یکدیگر که قرار است با هم سوزانده شوند، بگوید که از این رفتارتان آنقدر دلم می گیرد که از آدم شدن آدمهای سرزمینم، که از آدم شدنمان ناامید می شوم. نمی دانم چه اتفاقی برایتان می افتد که شمایی که این وبلاگ را مستقیم یا غیر مستقیم، از توی گوگل ریدر یا هرجای دیگر‏ می خوانید و دنبال می کنید و احتمالا برای اینکارتان دلایلی دارید که ممکن است یکی از آنها دوست داشتن مطالب و نوشته هایش باشد، چرا هر چیزی را بدون اسم نگارنده و نویسنده و ذکر منبع کپی می کنید در وبلاگها و سایتها و فیس بوکها و ایمیلهایتان، و ذوق می کنید که حالا نهایتش چند لایک و کف و سوت باشد تا شما در جوابشان، بجای «البته این نوشتهء من نبود» بگویید «قابلی نداشت!»

بله! درست حدس زدید! من از آن آدمهای گوساله ای هستم که برایم هنوز مهم است نوشته هایم بدون آنکه اسمم اول یا آخرش باشد جای دیگری کپی نشود. برایم مهم است که خاطرات زندگی ام تا ابد خاطرات زندگی خودم باقی بمانند. برایم مهم است که افکارم و اعتقاداتم و نگاهم به زندگی همچنان برای خودم باشند و دیگران سنگش را به سینه یا دردش را به ماتحت خود آویزان نکنند. برایم مهم است که آن چیزی که برایم مهم است همچنان برایم مهم باقی بماند و حرص دزدیده شدنش را‏، دزدیده شدن خاطره و نگاه و فکر و احساسم را، نخورم. بله! درست حدس زدید! برایم مهم است که آن تعداد مخاطب بی شعور، بله! درست خوانده اید، مخاطب بی شعوری که دانه دانه نوشته ها را اینور و آنور کپی می کنند دیگر مخاطبم نباشند و بروند گم شوند و این اطراف پیدایشان نشود. برایم مهم است که چطور این مخاطبین بی شعور وقتی یک نوشته با چندین پاراگراف را کپی می کنند دستشان نمی رود آدرس وبلاگ یا نام نویسنده را هم بالا یا پایینش بچسبانند و چطور می توانند اینقدر وقیح باشند که حتی خاطرات و تجربیات و زندگی دیگران را برای خود بدانند، تا آنجا که در جواب کامنتی که زیر یکی از همین نوشته ها برای یکی شان گذاشته اند بنویسد:‌«ممنون. دیشب که خیلی حس عاشقی داشتم بهم الهام شد!» بله! باز هم درست حدس زدید! این نوشته ها، خوب یا بد، هر کوفتی که باشند، برای من است و من فقط دوست دارم آنها را بگذارم توی ویترین تا اگر دلتان خواست نگاهشان کنید، نه آنکه تا رویم را بر می گردانم بزنیدش زیر بغلتان و بدزید و هم خودش را ببرید و هم حالش را. اگر فکر می کنید «این چیزا تو وبلاگستان عادیه» و «حالا که اتفاقی نیوفتاده» و «فکر میکنه نادر ابراهیمیه» و «جو گیر شده» و «چه واسه خودش نوشابه باز میکنه» و «خودشیفتهء بدبخت» و «بیا پولشو بهت بدیم»‌ و «هرکی کرده خوب کرده» البته اگر اینطوری فکر می کنید، شما هم یا بی شعورید یا هیچوقت چیزی را خلق نکرده اید که برایش ارزش و احترام قائل باشید، که من برای تک تک نوشته هایم در تک تک وبلاگهایم ارزش و احترام قائلم.

بله! با شما هستم! با شمای بی شعوری که نوشته ها را انگار که از پدربزرگتان به ارث رسیده دور گردنتان آویزان می کنید و هر جا که دلتان می خواهد با خودتان می برید، با شمایی که خاطراتم را با برچسب «قصه های آموزنده» یا «داستانهای پندآموز» توی حلقوم دیگران می چپانید، با شمایی که قاعدتا چون این کارها را می کنید پس این پست را هم می خوانید، با شمایی که قاعدتا اصلا این وبلاگ را نمی خوانید و این پست را نمی بیند اما هر چیزی که در هر جایی کپی شده شما هم کپی می کنید و اینقدر این روند را ادامه می دهید که در سال 2012 میلادی کاملا نام و نشان نویسنده گم و گور می شود همانطور که خالق کدو قلقله زن و خاله سوسکه از 200 سال پیش به اینور گم شدند، حتی با شمایی که آنقدر سر و ته و دل و روده و پیشانی و باسنتان با یکدیگر مافیا بازی می کنند که یادتان می رود و حواستان نیست و هول می شوید و از دستتان در می رود که بگویید این را از جای مجهولی نشنیده اید و از زندگی تان بیرون نکشیده اید و صاحب دارد که هنوز زنده است و می تواند زندگی اش را برای خودش بداند. بله! درست حدس زدید! با شما هستم، لطفا کمی آدم باشید.

پ.ن: برایتان مثال میزنم. این خاطره ام را می توانید بدون ذکر نام نویسنده در این جاها پیدا کنید: جام نیوز / IranMovies / عصر ایران / فکر، عشق، زیبایی / کاسه داغ تر از آش /  Iran Proud  / وبلاگ موسی شهبازی / آشپز آنلاین / یک دوست / گیر سه پیچ و … (نتیجه سرچ گوگل 5070 نتیجه است!)

 

 

 

29 پاسخ به “اگر بی شعور نیستید این پست را به خودتان نگیرید

  1. همای اوت 4, 2012 در 2:10 ب.ظ.

    می دونی چیه؟ دقیقا اون نوشته ات برای من ایمیل شد! خیلی از نوشته هات با ایمیل می چرخه. این که ۲ بار هم ایمیل شد. توی ایمیل چند دور که بچرخه، منبع گم می شه. من قبلا از توی گودر نوشته ات رو خونده بودم و می دونستم که مال توئه. اما اگه کسی خواننده وبلاگت نباشه، اصلا نمی دونه نوشته مال توئه. و انگار چون نمی دونه، احساس مسئولیتی در قبال نوشته و منبعش و پیدا کردن و رفرنس دادن منبعش هم نمی کنه، که البته درست نیست. ولی خواستم بگم، بیشتر افراد نوشته های اینچنینی رو به صورت ناشناس دریافت می کنند و قصدشان دزدی از شخص تو نیست، بلکه یک کپی پیست احمقانه به سبک ایرانی است

  2. kianoosh اوت 4, 2012 در 2:14 ب.ظ.

    کاملن با نظرت موافقم. بد و خوب هرچی که هست. نوشته نادر ابراهیمی یا یه وبلاگ نویس گمنام، نباید دزدیده بشه.

  3. آکبند اوت 4, 2012 در 2:22 ب.ظ.

    گیرسه پیچ که خیلی معروفه ولی اکثرا که لایک میکنن شاید همون هایی که باشن که به اسم دوست مجازی دارین و دلشون خنک شه ازینکه کپی شده و به روشون نیارن

  4. Amir Emad اوت 4, 2012 در 2:58 ب.ظ.

    چرا هر چیزی را بدون اسم نگارنده و نویسنده و ذکر منبع کپی می کنید در وبلاگها و سایتها و فیس بوکها و ایمیلهایتان، و ذوق می کنید
    سلام
    میگم چرا کم حرف شدی گفتم شاید تاثیر مسافرت ترکیه بود یا تاثیر ماه رمضونه نگو دلخور شدی از این همه بی مهری حقم داری من هم خسته شدم از بس سر زدم وچیزی ندیدم تو وبلاگت خوب بهت حق میدم بی شعور هستن براشون همین پستت رو بزار بخونن بدونن که کارشون چقدر زشته .
    من منتظر نوشته هات هستم دوست گرامی

  5. Amir Emad اوت 4, 2012 در 2:59 ب.ظ.

    راستی ستون بهترین مطالب اخیر رو هم مجددا بزار ممنون میشم

  6. جوجه تیغی اوت 4, 2012 در 6:11 ب.ظ.

    آدمایی که این‌کار رو می‌کنن واقعن مزخرفن و مستحق هر فحشی.

  7. nasrin اوت 4, 2012 در 6:19 ب.ظ.

    خب همیشه که نمیشه ما بیایم اینجا و تو با نوشته هات نوازشمون کنی …گاهی چوب خوردن هم بد نیست …
    اگه سوزوندن تر و خشک ها با هم ارومت می کنه بسوزون بردیا جان ، بسوزون اما خیلی زود آروم شو و برگرد و باز برامون بنویس ….

  8. فواد اوت 4, 2012 در 7:56 ب.ظ.

    بردیا جان اینقدر آتیشی نشو….در عوض کم نیستن افرادی که کپی رایت نوشته هات رو رعایت میکنن
    از جمله خودم که دو تا پستت رو دزدیدم اما در دو جاش با فونت و رنگ متمایز منبع رو نوشتم
    http://www.1mp3.blogsky.com/1391/05/06/post-75/
    http://www.1mp3.blogsky.com/1391/02/06/post-52/

  9. mandalacircle اوت 4, 2012 در 10:01 ب.ظ.

    لعنت به این دزدهای بی شرف.

  10. مادیان وحشی اوت 4, 2012 در 10:56 ب.ظ.

    واقعن متاسف شدم .
    ینی ما هم باید دونه دونه پستامون رو تو گوگل سرچ کنیم ببینیم کجا کپی شده ؟

  11. فائزه اوت 5, 2012 در 12:38 ق.ظ.

    بردیا.. اینجا ایرانه دیگه… جامعه ی مجازیشم ایرانیه
    یه زمان بود که کلیک راست صفحه ی بلاگمون رو قفل می کردیم؛ از اون کارها نمیخوای بکنی یعنی؟

  12. عاطفه اوت 5, 2012 در 9:51 ق.ظ.

    خیلی ضایست خدایی! عجب موجوداتی پیدا می شن!

  13. mErsAd اوت 5, 2012 در 1:31 ب.ظ.

    من به عنوان یک ادم بیشعور دارم میگم در حق بیشعورا داری ظلم میکنی . اینا خیلی بیشعورترن یه واژه دیگه باید درمورد پیدا کنی.
    چند وقت پیش یه متن خیلی قشنگ یجا خوندم می خواستم ببینم ماله کیه ، با هزار بدبختی به وب رسیدم مال سال 84 ، خب اون بنده خدا دیگه وب نمینویسه ولی نوشتش تو کل وب سرگردونه. اگه قراره اون نوشته تحسین بشه یا حتی یه مدت گرم واسه اون نوشته بزاری حق همون نویسنده اصلیه. اصلا نمیتونم درک کنم وقتی نوشته یکی دیگه و بزاری بعد بیان ازت تعریف کنن چه لذتی میتونه داشته باشه. اصلا لذت داره ؟ اینا هنوز یاد نگرفتن به چی دل خوش کنن،

  14. BANIX اوت 5, 2012 در 2:09 ب.ظ.

    سلام
    من صفحه شما رو از لا به لای کامنت‌های نسوان مطلقه پیدا کردم . به محض باز شدن صفحه عنوان بی‌ شعور هستی‌ و باشی‌ و این‌ها …… هم متعجبم کرد هم کنجکاو …… راستش اوجا انقدر در باره سکس و معنویت و جسم و روح و زن و مرد خونده بودم که انتظار این رو ساعت ۲ صبح نداشتم .
    حالا ….. من کلا فقط خواننده مطالب هستم و معمولاً چیزی نمی‌‌نویسم به نظرم نظر دادن در باره افکار کسی‌ که نمی‌‌شناسم معنی‌ نداره پس فقط می‌‌خونم . اما مطلب شما خیلی‌ تاثیر داشت نمی‌‌دونم احساسی‌ که توش بود عصبانیت و نفرتی که لا به لای کلمات بود هر چی‌ بود من رو که کلاً دست شستم از تذکر دادن و نظر دادن و دخالت کردن وادار کرد که به چند تا از این سایت‌ها که گفتید سر زدم . تا اونجا که می‌‌شد حتی عضو ۲ تا شون شدم و اونجا پست گذشتم که نوشته مال کس دیگه‌ای بوده و بدون ذکر منبع اسفتاده شده . ۲ تا شون برام پیغام دادن که مطلب شما دست به دست توی فیس بوک می‌‌گرده و بدون نام هستش . ولی‌ به شما پیغام میدن و عذر خواهی می‌‌کنن بابت استفاده از نوشته‌هاتون . می‌‌دونم که فرقی‌ نمی‌‌کنه برای شما ……….. فقط خواستم بدونید که بی‌ منظور بوده بیشترش شاید کمی‌ از عصبانیتتون کم بشه .
    در ضمن نوشته‌هاتون جالبن بخصوص برای من که چند سال می‌‌شه ایران نیستم حال و هوای اونجا رو برام زنده می‌‌کنه .به خودم قول دادم اینبار که رفتم ایران حتما فال بخرم …………

  15. شاه بلوط اوت 5, 2012 در 8:00 ب.ظ.

    من میتونم این پست رو تو وبم بذارم؟البته با ذکر منبع

  16. Juno اوت 6, 2012 در 2:01 ب.ظ.

    حق داری اینقدر عصبانی باشی. نمی دونم چرا جا نمی افته که کپی کردن نوشته های دیگران بدون ذکر منبع عین دزدیه. نوشته هات انقدر بکر و دلنشینه که متاسفانه خیلی ها وسوسه می شن بدزدنشون. به هرحال امیدوارم دلخوریت باعث نشه که از وبلاگ نوشتن دلسرد شی.

  17. سمیرا اوت 8, 2012 در 11:02 ق.ظ.

    حق داری من خودم دو تا نوشته ی تو رو توی دو جا دیدم و متذکر شدم که چرا منبع نداره! طرف گفت نمیدونم از کیه خیلی راحت! منم لینکشو بهش دادم که حداقل یه چیزیو که کپی میکنی منبعشو بذار که گذاشت نوشته های دیگه از وبلاگای دیگه همینطور :|منی که نویسندشون نیستم حرص میخورم چه برسه به شما ها! نمیدونم به کجاشون زور میاد که یه منبع زیرش نمیذارن خوب این یعنی دزدی!!!!

  18. باران اوت 8, 2012 در 1:01 ب.ظ.

    سلام دوست عزیز
    مطلب شما رو از وبلاگ شاه بلوط ، دوست خوبم، خوندم. جداً ناراحت کننده است. راستش منم اون نوشته شما «چقدر به هم بدهکاریم» رو جایی خونده بودم و یادم نمیاد کجا. برای من این خیلی باارزشه که بفهمم نویسنده یک مطلب کیه ولی متأسفانه بعضی ها ….

  19. یه بار گفتی جری لوییس! اوت 8, 2012 در 7:28 ب.ظ.

    من که گفته بودم زیاد خونده میشی!مخصوصا توی مطبوعات
    به نظرم با همشهری داستان کار کن که نوشته هات شناسنامه دار بشه
    مختصات جغرافیایی هم که ما توش زندگی میکنیم کپی رایت توش معنا نشده نه قانونش نه عرفش.مجله جدید التالسیس داستان هم بد نیست
    یکی دو بار هم اسمت رو اونجا دیدم ولی با مرشد زاده ارتباط بگیر حله
    آدم ردیفیه.منتها طیف فکری ش رو احتمالا خودت میدونی

    • سراب ساز سودا ستیز اوت 8, 2012 در 9:03 ب.ظ.

      اسمم توی مجله داستان بوده؟ یعنی چیزی ازم چاپ شده اونجا؟ بدون اینکه به آدم خبر بدن که لااقل یه نسخه بگیره ببینه؟ بابا چرا اینطوریه این مملکت؟!!؟ (: حالا تو کدوم شماره؟ فکر کنم 4 تا ازش اومده تا الان.

      • یه بار گفتی جری لوییس! اوت 11, 2012 در 7:50 ق.ظ.

        همون موقع که سفر بودی اسمت رو دیدم
        یعنی همون موقع که پست سه شنبه رو گذاشتی
        داستان ازش 4 تا اومده
        همشهری داستان 15 تا
        ولی همشهری داستان خیلی خوب پول میده نسبت به بقیه جاها!!

      • سراب ساز سودا ستیز اوت 11, 2012 در 1:38 ب.ظ.

        من همشهری داستان رو میخونم. از همون اولش. اما داستان رو اصن ندیدم. الان اینی که میگی یعنی شماره آخرش؟ برم ببینم رو دکه پیدا میکنم ببینم چیه. ممنون بابت اطلاع رسانی.

      • سراب ساز سودا ستیز اوت 11, 2012 در 7:56 ب.ظ.

        آقا من رو دکه شماره آخرش رو که همون 4 باشه دیدم و گرفتم. چیزی که میگی رو ندیدم. چقدر هم فرمتش با من فرق داره!

  20. monaliza اوت 10, 2012 در 8:47 ب.ظ.

    وقتی هرگز چیزی را خلق نکرده باشیم.وقیحانه و عادی مخلوقات دیگران را به نام خودمان نمایش می دهیم.کسی که خلق کردن را بلد باشد به شعوره خودش احترام می گذارد و نوشته ی هیچکس را -هر اندازه که زیبا باشد-به نام خود نمی زند چرا که مغرورانه می ترسد امضایش و نامش خدشه دار شود.
    بعدشم برادر این داد ها رو ما هم زیاد زدیم جوابی نمی گیری.

  21. بازتاب: لینک های خوب (5) | وبلاگ علی م.

  22. مجی اوت 13, 2012 در 8:22 ق.ظ.

    اون وبلاگه ی نامرد رو بگو
    به نیابت ازت فحش کشش کردم😐
    مشکل اصلی گیر سه پیچه چون خیلی از سایتا از نوشته های تو این سایت استفاده میکنند(البته اونام بدون ذکر منبع)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: