سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

همه چیز زیر سر اسم توست

می دانی؟… نه! معلوم است که نمی دانی. کجا هستی که بدانی! می خواستم بگویم که مقصر را پیدا کرده ام. تمامش زیر سر اسم توست. کافی ست سرت را توی این شهر بچرخانی. هر محله یک خیابان، هر خیابان یک کوچه‏‌، هر کوچه یک مغازه هم اسم تو دارد. از سوپرمارکت تا عطاری، از آرایشگاه تا تعلیم رانندگی، از کوچه بن بست تا خیابان اصلی، توی هر پاساژ یک مغازه، توی هر گل فروشی یک شاخه، رستوران و کافه، استخر و باشگاه، همه جا اسم تو را نوشته اند روی تابلو و آویزان کرده اند جلوی چشم دیگران.

بیا! این هم مقصر. کافی ست چشمانت را باز کنی و توی این شهر قدم بزنی. هر چند متر اسمت را تابلو کرده اند و گذاشته اند جلوی چشم. آنوقت کل این شهر را که بگردی اسم من را هیچ جا نمی بینی. خیلی که زور بزنی یک اغذیه فروشی حوالی میدان هفت تیر و دو تا کوچهء بن بست درب و داغان پیدا می کنی. تازه یک آژانس مسافرتی زپرتی هم هست جنوب شهر، درست چند متر آنطرف تر از بلوار بزرگی که هم اسم توست. معلوم است که من در چشمت نمی مانم. معلوم است که تو از چشمم نمی روی.

کاش اسمت آنقدر نادر بود که به چشم نمی آمد. کاش اسمت آنقدر فراوان بود که عادی می شد. کاش اصلا اسم نداشتی تا هر وقت لازم می شد صدایت می کردم: عزیزم.

Advertisements

14 پاسخ به “همه چیز زیر سر اسم توست

  1. nasrin اوت 7, 2012 در 4:09 ب.ظ.

    منو این متن ناخوداگاه برد به این شعری که چند ماه پیش نوشتمش :
    حس میکنم
    نگاهت
    تب دار است رو به جایی نا معلوم
    و افکارت
    میان اندیشه های هرز درگیرند
    صدای افکارت را می شنوم
    گویا نمی توانند ارام بگیرند
    و یا کمی آرام تر
    در حوالی دلتنگی هایت پرسه بزنند
    فریادی رسا و بغضی که هر چه میکنی نمی بارد
    می فهمم همهمه ی درونت را
    التماس ماندن و رفتنت را
    احساست بوی زایش درد میدهد
    حس مادر شدن !
    صبور باش مرد روزهای دلتنگی ام
    چیزی به زایش این درد نفس گیر نمانده

    نگاهت را از این سمت زندگی بدزد !
    اینجا سرنوشت میبافند
    به نام ما و به کام دیگری
    یک سویش را به نام تو
    و آن سوی دور از دسترسش را به نام من
    هر چه راه است کور میکنند و بن بست !
    غم و درد ها را به هم می بافند
    و ما در دو سوی این سونوشت
    درست در مقابل هم رها می شویم
    دستی تکان میدهیم برای هم
    انگار تو را جایی در همین حوالی دیده ام
    فریاد افکارت بلند تر میشود
    و تب نگاهت داغ تر
    بگذار ببافند این سرنوشت های کج را
    بگذار فاصله ببافند و کوره راه …
    من
    روزی
    در ساحلی آرام
    یک روز تابستانی
    به سراغ نگاه تبدارت می آیم
    سقط میکنم ناگفته های دلت را
    روزی من بااااااااز به تو میرسم
    راه نیست ، نباشد !
    از آسمان به سراغت می آیم
    هر جا که باشی ….

    • سراب ساز سودا ستیز اوت 8, 2012 در 8:33 ق.ظ.

      نسرین عزیز، ذهنم نمیره تو اون کانالی که بتونم این نوشته و این شعر رو مرتب ببینم، و این البته اصلا مهم نیست! چیزی که مهمه اینه که این شعر، مستقل و بدون لحاظ کردن هر متن و فکری، عالیه! ممنونم بابت سهیم کردنم توی همچین شعر خوبی.

      • nasrin اوت 8, 2012 در 2:26 ب.ظ.

        این نشون از این داره که حال و هوای دلامون یکی نیست 🙂 مهم لذت بردن از لحظاتیست که مهمان هم هستیم من که از اومدن اینجا و خوندن حال و هوات لذت میبرم … راضیم از این عمری که اینجا میگذره تو هم راضی باش 🙂
        مرسی که خوندی دلنوشته ام رو 🙂

  2. Amir Emad اوت 7, 2012 در 5:36 ب.ظ.

    زیبا مثل همیشه 🙂 من با ذکر منبع کپی کنم ؟

  3. سمیرا اوت 8, 2012 در 11:04 ق.ظ.

    آخ که تشابه اسمی همه جوره درد داره 😐

  4. جوجه تیغی اوت 8, 2012 در 1:00 ب.ظ.

    لایکد ایت

  5. monaliza اوت 10, 2012 در 8:56 ب.ظ.

    . . . همیشه عاشق

  6. محسن اوت 11, 2012 در 9:29 ق.ظ.

    صاحب وبلاگ نظرتونو به این جلب میکنم.

    و من منبع رو لینک کردم پایین این نوشته

  7. محسن اوت 11, 2012 در 1:14 ب.ظ.

    توی این لینکی که دادم نوشته وبلاگتو گذاشته بودن:
    https://sasasose.wordpress.com/2012/06/24/my-debt/
    طرف از دوستان بود. گفتم منبعشو بنویس. گفت ایمیل بوده. منم لینک وبلاگتو دادم تو کامنتا تا اصلشو بخونن

    • سراب ساز سودا ستیز اوت 11, 2012 در 1:36 ب.ظ.

      ممنونم از لطفت محسن عزیز. و همچنان همون ارور رو بهم میده.

      • محسن اوت 11, 2012 در 1:44 ب.ظ.

        کاری نکردم. همونطور که خودم دوست ندارم نوشته هامو کسی کپی کنه از اینکه ببینم نوشته های دیگران هم کپی شده ناراحت میشم. به امید روزی که فرهنگمون اینقد بالا بره که منبع نوشته هامون رو همیشه قید کنیم. راستی من تک تک نوشته هات رو میخونم. اما از طریف گوگل ریدر. ببخش اگه وقت نمیکنم کامنت بذارم. اما قلمت واقعا آرومم میکنه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: