سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

قرمز ماگولویی

با چشمان بهت زده ایستاده جلوی آینه و به موهایش زل زده است. با یک دستش چشمانش را می مالد و دست و دیگرش را می چرخاند لا به لای موهایش. باور کردنی نیست! چطور ممکن است فروشنده قرمز ماهاگونی را با بنفش ارغوانی اشتباه گرفته باشد؟ اصلا چطور ممکن است خودش نه به نوشته های جعبه و نه به عکس روی آن دقت کرده باشد؟ احساس می کند از توی آینه گوریل انگوری یک دستش را روی دلش گذاشته و با دست دیگرش به موهای او اشاره می کند و قهقهه می زند. کمی عقب می رود، دستانش را به کمر می زند، به سقف خیره می شود و با صدای بلند هوا را از ریه هایش خارج می کند طوری که صدای پوف می دهد. آنوقت نگاهش را بر می گرداند روی آینه و سر تا پای خودش را ورانداز می کند. یادش می آید که چند روز پیش روی پیشخوان کتابفروشی کتابی دیده بود با عنوان «گاو بنفش» و چقدر به تصویر ذهنی اش از خلق چنین موجودی خندیده بود. و حالا او  شبیه قلم موی نقاشی شده، آنهم بنفش ارغوانی، که احتمالا فقط به درد کشیدن یک گاو بنفش می خورد. حالا احساس می کند همان گاو بنفش خشمگین عاقبتش را به سرنوشت موهای او گره زده است.

– الو… بنفش شدم!
+ سلام… هان؟؟
– زنیکه به جای اینکه رنگ موی قرمز ماهاگونی بهم بده بنفش ارغوانی داده، من بی حواس هم روی جعبه رو نگاه نکردم.
+ این رنگایی که گفتی چرا فامیلی دارن؟ قرمز ماگولویی!؟
– حالا چیکار کنم؟ نمیتونم فردا اینطوری برم سر کار که.
+ اشکالش چیه؟ شبیه انگور یاقوتی شدی. خیلی هم خوشمزه و دوست داشتنی.
– مسخره بازی در نیار.
+ انگوری انگوری!
– بیمزه! … خدافس.
+ بیگلی بیگلی! … خدافظ.

وقتی که بچه بود آرزو داشت روزی موهای بنفش با لکه های نارنجی داشته باشد. درست یادش نمی آمد این آرزو از کجا آمده بود و چگونه نشسته بود توی فهرست آرزوهایش. اما این را می دانست که مدتها بود آرزوهای مهمتری توی زندگی اش داشت. خودش را لعنت می کرد که چرا کاغذ آرزوهایش را پیدا نکرده تا رنگ مو را از توی آن خط بزند. البته هیچ وقت فکر نمی کرد که خدا از توی آن فهرست بلند و بالا دست بگذارد روی همچون آرزوی مسخره ای. چشمانش را می بندد و سعی می کند لکه های نارنجی را لا به لای موهای بنفشش تصور کند. انگار تکه های پرتقال را انداخته باشی توی یک گیلاس شراب.

می رود سراغ کمد مادرش و رنگ موی قهوه ای را پیدا می کند. چند لحظه بیشتر زمان نمی خواهد تا موهایش را با رنگ جدید بپوشاند، صبر کند، سرش را بشورد و دوباره بایستد جلوی آینه. و اینبار چشمانی که کم مانده از گشادی بیش از اندازه از کاسه در بیایند و قل بخورند کف حمام و بروند کنج دیوار و از ترس یکدیگر را بغل کنند. ترکیب قهوه ای با بنفش منظرهء وحشتناکی را ساخته که فقط می توان انتظارش را از نفرین شده ها داشت.

– الو… گه شدم!
+ سلام… هان؟؟
– موهام رو قهوه ای کردم، الان با بنفش قاطی شده، یه کثافتی شده که میخوام تیغ بردارم سرم رو از ته بتراشم!
+ عیب نداره سرت رو تیغ بزنی. فقط اینطوری که تو حرص می خوری میترسم مچ دستت رو تیغ بزنی!
– حالا چیکار کنم؟ بدتر شد که!
+ شدی انگور یاقوتی با تکه های شکلات. خیلی هم لذیذ و جذاب.
– برو بابا… نمیشه با تو اصلا حرف زد.
+ حرف رو ول کن. بیا من گازت بزنم.
– بیمزه! … خدافس.
+ یامی یامی! … خدافظ.

صورتش را نزدیک آینه می کند، چشمان درشتش جمع و اخمش لبخند می شود. بی شک انگور یاقوتی با تکه های شکلات را بیشتر از شراب با تکه های پرتقال دوست داشت.

9 پاسخ به “قرمز ماگولویی

  1. nazanin اوت 22, 2012 در 4:26 ب.ظ.

    یه خنده ی پهن نشست رو لبام … پُر ذوق شدم … این کار فقط از تو بر می اومد :))
    عالی بود
    مرسی

  2. Hadi اوت 23, 2012 در 12:14 ق.ظ.

    خوش بحال اون دختره ، که با اینکه این ریختی شده … ولی این پسره کلی روحیه میده .. ! دم پسره گرم .. (: ایول. یامی یامی

  3. سمیرا اوت 23, 2012 در 10:22 ق.ظ.

    این لبخند آخر عالیه! حس اینکه خودت از خودت راضی هستی گر بابای بقیه!!!

    چقدر دلم میخواست منم کاغذ آرزوها داشتم! حداقل یادم نمیرفت هر موقع آرزوم چی بوده! اصلا آرزو داشتم؟ یا به هیچ کدوم رسیدم؟!؟!

  4. سودي اوت 23, 2012 در 11:35 ق.ظ.

    من خواننده پنهاني هستم كه عاشق اين پست شدم لعنتي عالي بود

  5. چند حرف معطر اوت 24, 2012 در 6:03 ب.ظ.

    خعلی باحال بود..خوشم اومد

  6. نسیم اوت 25, 2012 در 5:11 ق.ظ.

    طرز نوشتن ات انقد عوض شده که نمی گم عوضی شده ها ولی یه جوری شده که دیگه اگه اسم وبلاگ ات رو عوض کنی نمی تونم از وسط این همه وبلاگ تشخیص ات بدم. گویا این شتریه که در خونه همه می شینه حالا وضع تو خوبه همچین رو من نشسته که کمرم صاف نمی شه نمی دونم بلند که بشه بره پی کارش چی از توم در می آد.

  7. monaliza اوت 25, 2012 در 10:36 ق.ظ.

    بی مزه،
    دیالوگه دختر ه داستانک رو تکرار کردم .وا!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: