سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

من جنبه شوخی ندارم کره خر

زندگی گاهی اوقات شوخی‌اش می‌گیرد. زندگی گاهی اوقات شوخی‌هایش کارگری می‌شود، لب مرزی می‌شود، وحشیانه و خطرناک و به دور از انصاف می‌شود. انگار که وقتی خوابیده‌ای موهایت را آتش بزند، انگار که توی کفشهایت میخ بگذارد، انگار که از پشت سر یک چاقو را بگذارد کنار گوش‌ت و بعد صدایت کند، انگار که توی آفتابه‌ات اسید بریزد، انگار که بیل را بردارد و تا دسته…  زندگی گاهی بی‌شعورتر از آن چیزی می‌شود که انتظارش را داری.

فرض کن یک زمانی یک نفری در زندگی‌ات بوده که داری خودت را جر می‌دهی تا فراموشش کنی. حالا آنوقت از همان موقع مدام هر کسی از راه می‌رسد حال او را از تو می‌پرسد، روی تابلوی تمام خیابان‌ها و مغازه‌ها اسم او را می‌نویسند، قیافه همه شبیه او می‌شود، تکه کلام‌های همه شبیه او می‌شود، خندیدن و راه رفتن و نگاه کردن و غر زدن و گوزیدن همه شبیه او می‌شود، زمین و زمان آهنگی که او دوست داشت را پخش می‌کند، کتابی که او دوست داشت را معرفی می‌کند، فیلمی که او دوست داشت را توصیه می‌کند. اینجاست که زندگی مقابلت می‌ایستد با لبخند انگشت وسطش را نشان‌ت می دهد.

حالا تمام اینها به کنار، تصور کن مثلا اسمش، چمیدانم، مثلا سارا دارایی ست. درست از لحظه‌ای که قصد می‌کنی فراموشش کنی نسخه‌های مشابه مثل جوش زیر بغل از همه جا می‌زنند بیرون: سارا دارابی، سارا دالانی، تارا دارایی، مانا سالاری، سارا دارایی‌زاده، سارا دارایی‌نژاد، سارا دارایی‌پور و… حالا اگر مثلا یکهو دلت بخواهد یک نفر دیگر را از ذهنت پاک کنی، مثلا ا’م‌الخبیثهء دارمانجانپوری، همه آدمها می‌روند و گم و گور می‌شوند و از در و دیوار برایت دارمانجان‌نژاد و دارمانجان‌زاده و ام‌الخبیطه و خطیبه و شلیته و سلیطه و کوفت و زهرمار بیرون می‌ریزد. اینجاست که زندگی مقابلت می‌ایستد و با لبخند حرام‌زاده‌گی‌اش را به رخ‌ت می‌کشد.

زندگی گاهی با لبخند انگشت وسطش را نشان‌ت می‌دهد. زندگی گاهی با لبخند حرام‌زاده‌گی‌اش را به رخ‌ت می‌کشد. آنوقت من و تو فکر می‌کنیم اینها همه تصادفی‌ست، اما زندگی آن گوشه نشسته و به قبر من و تو می‌خندد. کره خر!

Advertisements

8 پاسخ به “من جنبه شوخی ندارم کره خر

  1. nazanin اکتبر 2, 2012 در 1:39 ب.ظ.

    برای من تقلا کردن برای فراموشی مثل دست و پا زدن توی مرداب است …هر چه بیشتر تلاش کردم بیشتر فرو رفتم … تصمیم گرفتم صبر کنم … آنقدر صبر کنم که زخم آن تکه از من را که با خود بُرد کهنه شود
    و آن وقت هر روز صبح وقتی در آینه به صورتم نگاه می کنم چهره ی دختری را ببینم که بر زخم کهنه ش دست می کشد و لبخند می زند.

  2. hoda اکتبر 2, 2012 در 2:23 ب.ظ.

    وقتی طرف خیلی شبیه خودت باشه موقع فراموشی حتی علاقه های خودتم باعث یادآوری و عذابه.حتی لازم نیست کسی واسطه بشه خودت همه ی روز در عذابی.همه ی خواننده ها،نوازنده ها،نویسنده ها،شاعرها،بازیگرها،کارگردان ها تورو یادش میندازن.مگه آدم غیر از اینا دیگه چه دلخوشی داره؟وقتی با یه فیلم،با یه آهنگ،با یه کتاب همه ی دنیا رو فراموش می کردی حالا که فیلما، کتابا و آهنگا تو رو یاد اون میندازن چیکار باید کرد؟راستی راستی زندگی اون گوشه نشسته و به تویی که داری هر روز تهی تر از قبل میشی می خنده

  3. Hadi اکتبر 2, 2012 در 6:21 ب.ظ.

    نمیدونم ، ( ینی سخته واقعن … ) ولی نمیشه یه بارم مقابل به مثل کرد … حتی قوی تر و توام انگشت وسطت رو بگیری طرفش …. ؟! فکر کنم بشه .. یعنی آرزو میکنم بشه .

  4. بوی عود عطر ارل گری اکتبر 2, 2012 در 7:19 ب.ظ.

    و این یک اپیدمی ه لعنتی خنده دار ناراحت کننده ست.

  5. mora اکتبر 2, 2012 در 9:41 ب.ظ.

    تکیه کلام‌
    کر خر 🙂

  6. سمیرا اکتبر 3, 2012 در 10:02 ب.ظ.

    برای من بیشتر یه هشداره که یادم نره چه اشتباهی کردم! که اشتباهمو تکرار نکنم!

  7. شال گردن اکتبر 3, 2012 در 11:08 ب.ظ.

    کره خر را خوب آمدید! کره خر الان نشسته رو به رویم و به قبر من می خندد…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: