سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

بایگانی‌های ماهانه: ژانویه 2013

آنجا با آنهاش، اینجا با اینهاش

آنجا با اینجا خیلی فرق دارد. از آسمان تا زمینشان، از بیداری تا خوابشان، از تولد تا مرگشان، از عشق تا نفرتشان، از اشتغال تا بیکاری‌شان، از معاشرت تا انزوایشان، از آزادی تا اسارتشان، آنقدر با چیزی که اینجاست و ما داریم متفاوت است که نه احتیاج به نظریه پردازی و اثبات دارد و نه ذکر مثال و نمونه.

آنجا با اینجا خیلی فرق دارد. اما جالبتر اینکه آنها هم با اینها خیلی فرق دارند. موقعیتهای زیادی وجود دارد که هر چقدر هم تلاش کنیم نمی‌توانیم خودمان را جای آنها بگذاریم. اگر هم در نهایت بتوانیم چنین چیزی را تصور کنیم نتیجه قاعدتا چیزی شبیه به سریالهای ظهر برنامه خانواده می‌شود: مضحک و احمقانه و غیرقابل باور! بگذارید برای آنکه منظورم را متوجه بشنوید دو تا مثال بزنم:

1.  سایتهای اشتراک فایل را که دیده‌اید. همان سایتهایی که در شرایط نرمال (یک اکانت با سرعت نرمال و عبور از سد فیلترینگ و قطع نشدن پیاپی کانکشن) برای دانلود یک فایل 100 مگابایتی باید حدود 40 تا 50 دقیقه وقت صرف کنید. در تمامی این سایتها یک چیزی با این مضمون نوشته شده است: «مدت زمان دانلود رایگان 3 دقیقه، مدت زمان دانلود با اکانت پریمیر30 ثانیه» واقعا چه چیزی ممکن است در ذهنشان بگذرد که به این نتیجه برسند که باید پول خرج کنند تا 3 دقیقه را به 30 ثانیه برسانند؟ لعنتی‌ها! از 2.5 دقیقه حرف می‌زنیم. دقیقه! نه هفته یا روز یا ساعت. ما ساعتهایمان را در ترافیک و پمپ بنزین و بروکراسی و صفهای مختلف و دیسکانکتینگ و فیلترینگ و کوفت و زهرمار به باد فنا می‌دهیم و دلخوشیم به پیچیدن جلوی دو تا ماشین و چرت زدن در صف پمپ بنزین و کاهش زمان بروکراسی با پارتی و آشنا و جلو افتادن در صف با گوساله بودن و دانلود چند ساعته با فقط یکی دوبار دیسکانکتینگ. آنوقت آنها برای اینکه 3 دقیقه، مدت زمان به آشپزخانه رفتن و چایی ریختن، به توالت رفتن و شاشیدن، چندتا خمیازه و دو سه تا کش و قوس، به 30 ثانیه برسد پول می‌دهند؟ وات دا فاک؟ یو کیدین می؟

2.  همین مسئله کپی رایت را در نظر بگیرید. خب ما دنیا را با سه چهار هزار تومن می‌چپانیم درون یک دی وی دی آنها اینکار را نمی‌کنند. اما واقعا تفاوت خیلی بیشتر از این است که به همین سادگی آن را درک کنیم. بگذارید مثال بزنم: در فیلم Hall Pass یک ماجرایی باعث می‌شود که داستان فیلم در هفت روز بگذرد. ابتدای هر روز یک صفحه مشکی ساده به نمایش در می‌آید که مثلا روی آن نوشته Day 1 و یک صدایی شبیه بینگ بینگ، شبیه اینکه دستت را دوبار بگذاری روی یکی از کلیدهای کیبورد، شنیده می‌شود. به همین سادگی و مسخره‌گی! اما مسئله اینقدر ساده نیست. سازندگان این فیلم برای اینکه بتوانند همین بینگ بینگ، صدایی که شبیه صدایی‌ست که قبلا در سریال Law & Order از آن استفاده شده، را هفت بار در فیلمشان بگذارند 200هزار دلار پرداخت کرده‌اند! باورتان می‌شود؟ 200هزار دلار برای هفت تا بینگ بینگ! یعنی هر بینگ بینگ 28.5هزار دلار. یعنی هر بینگ بیش از 14هزار دلار. یعنی کسی متوجه می‌شود که این بینگ قبلا جایی دیگری هم صدایش آمده؟ یعنی اگر این پول پرداخت نمی‌شد سازندگان آن سریال به دادگاه شکایت می‌کردند که اینها بدون اجازه از بینگ ما استفاده کرده‌اند؟ بعد اینها که رفته‌اند اجازه بگیرند از بینگ آنها استفاده کنند آنها 200هزار دلار بینگشان را فروخته‌اند؟ وات د هل؟ سیریس‌لی؟ گت آوت آو هیر!

آنجا با اینجا خیلی فرق دارد. آنها هم با اینها خیلی فرق دارند. اینکه فرق آنجا با اینجا باعث شده آنها با اینها فرق کنند یا بخاطر تفاوت آنها با اینها، آنجا با اینجا متفاوت شده است را نمی‌دانم. اما بنظر می‌رسد طفلکی‌ها خیلی زندگی پیچیده و سخت و دست و پا گیری دارند!

چیزی نیست، گرمی‌ش کرده

گاهی به خودت که می‌آیی می‌بینی در جایی ایستاده‌ای که به «سرگرمی» بیشتر از «دلگرمی» نیاز داری. خواستم فقط بگویم اشکالی ندارد، مسئله‌ای نیست، فقط روی آنجا ماندن زیاد اصرار نکن.

دسته سازی 25

آدمها دو دسته‌اند:

1.  آدمهای بد، یعنی آنهایی که در این دنیا جد و آباد آدمهای خوب را مورد عنایت قرار می‌دهند. ایشان در کمال رفاه و خوشبختی و موفقیت زندگی می‌کنند تا در نهایت، بعد از 120 سال، در آخرتی که اصولا ماهیتش مجهول و نامعلوم است، محاکمه و مجازات و توبیخ شوند.

2. آدمهای خوب‏، یعنی آنهایی که در این دنیا جد و آبادشان توسط آدمهای بد مورد عنایت قرار می‌گیرد. ایشان در بدبختی و غمگینی و افسردگی و ناراحتی دست و پا می‌زنند تا در نهایت، بر اثر یک عارضه زودهنگام، در همان آخرت مجهول و نامعلوم، جایزه و کارت صد آفرین بگیرند و برایشان کف مرتب بزنند.

بطور خلاصه: اصولا هر عملی که انجام دهی، بد یا خوب، نتیجه‌‌ی برعکسش را نقد می‌گیری و نتیجه‌ی مستقیمش بصورت نسیه حواله داده می‌شود به یک دنیای دیگر. فعلا و در این دنیا فقط قرار است برای تفریح کائنات جد و آباد یک سری از آدمها توسط یک عده آدم دیگر مورد عنایت قرار گیرد.

چیست که نه شاخ دارد، نه دم؟

شک نکنید! مطمئن باشید! اگر سرطان به اندازه‌ای وحشتناک است که اسمش به تنهایی (بدون پسوندهای خون و استخوان و ریه و پوست و پروستات و رحم و پستان و بیضه و مقعد و غیره و ذالک) می‌تواند شما را تا مرز جنون بترساند، اگر نامهای آتلکتازی و پورپورای هنوخ شوئن لاین و دیستروفی ماهیچه‌ای فاسیو اسکاپولو هومورا به حدی عجیب و ناشناخته‌اند که در مقابلشان بجای درد و رنج و فلاکت، احساس حماقت و ضعف اطلاعات می‌کنید، اگر اسامی قانقاریا و کفگیرک و رقصاک و جفت سر راهی بجای آنکه شما را بترسانند، بامزه و مضحک بنظر می‌رسند، اگر ایدز به اندازه‌ای مشمئز کننده است که حتی برای تکرار اسمش کمی تعلل و درنگ می‌کنید، اگر انواع نقص عضو، از کوری و کری و لالی گرفته تا قطع نخاع و فلجی، به اندازه‌ای دور از ذهن و غیر قابل درک هستند که تصورش هم موهای ریخته‌تان را بر روی شانه و کف وان حمام سیخ می‌کند، در ازای همه آنها افسردگی نه شاخ دارد، نه دم. نه اسمش عجیب است، نه آنقدر دور که نتوانید تصورش کنید. آرام می‌آید، آرام می‌نشیند و چنان سنگین و با وقار خودش را بر روی زندگیتان پخش می‌کند که حتی قدرت انکار کردنش را هم از دست می‌دهید. نه نیاز به کنج خلوت یک اتاق تاریک دارد و نه شلوغی و هیاهو مزاحم پیشرفتش می شود. نه نیاز به گریه دارد و نه خنده می‌تواند منکرش شود. باور کنید، افسردگی اصلا عجیب نیست. از خیلی چیزهایی که هر روز با آن روبرو هستید باور پذیرتر و قابل فهم‌تر است.

شک نکنید! گاهی اوقات زندگیتان مسیری را طی می‌کند سالم‌ترین، بی‌خطرترین، قابل هضم‌ترین و اجتناب ناپذیرترین عکس‌العمل همان افسرده شدن است.

پ.ن: یکی از پستهای قدیمی با حال و هوای جدید، مربوط به وبلاگ مرحومم: جاسوس اجاره‌ای.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: