سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

بایگانی‌های ماهانه: مارس 2013

عید المشاهدات

پس از دو روز پیاپی گشت و گذار در دو نقطه‌ی پر ازدحام شهر، مشاهدات زیر به اطلاع می‌رسند:

1.  خیابان مملو از ماشینها و پیاده رو تا خرخره پر از آدمهایی‌ست که فکر می‌کنند چون عید است باید دور خودشان بچرخند.
2.  پاساژها لبریز از آدمهایی‌ست که چیزی نمی‌خرند، دستشان کیسه‌ی خرید نیست، حتی ویترین‌ها را هم درست نگاه نمی‌کنند.
3.  همه برندها زشت و بدرنگ و بی‌قواره و درب و داغان هستند. نه اینکه برندها بد باشند، اما بنظر می‌رسد هر کدام یک خط تولید جداگانه «ویژه‌ی بازار خر تو خر ایران» دایر کرده‌اند.
4.  مردم به قصد خرید بیرون می‌آیند، اما در نهایت دست خالی سر از رستوران در می‌آورند.
5.  بعضی برندها یکی دو هفته قبل 50% روی قیمت اجناس کشیده‌اند، بعد حالا جنس را با 40% تخفیف عرضه می‌کنند.
6.  یکی دو برند هم مشاهده شده که مدلهای چند سال قبل را از انبار بیرون کشیده و آنها را با قیمت امروز، البته با چند درصدی تخفیف، ارائه می‌کنند.
7.  شلوغترین بخش هر پاساژ قسمتی‌ست که در آن ذرت مکزیکی می‌فروشند.
8.  بعضی آدمها با پشتکار فراوان اصرار دارند که چون هنوز تقویم زمستان را نشان می‌دهد، درجه حرارت هیچ تاثیری در نوع لباس پوشیدن ندارد.

نتیجه آنکه در این شهر زندگی همچنان، به شکلی حال بهم زن، در جریان است. تمام.

Advertisements

گفتم‌گوی ویژه‌ی سال نو

–  بیا اینجا ببینم.
+  بله رئیس. امر بفرمایین.
–  «سال نو» یعنی چی؟
+  سال نو یعنی بهار و نوروز و عید و اینطور چیزا.
–  فکر کردی چون من چندین سال خارج از کشور بودم این چیزا رو نمی‌دونم؟ «سال نو» توی گزارش چیکار می‌کنه؟
+  احتمالا یکی از بچه‌ها خواسته اینطوری توی گزارش آخر سال عید رو تبریک بگه. من تذکر می‌دم حذفش کنن.
–  خیال می‌کنی چون من سالهای زیاد خارج از کشور بودم این چیزا یادم رفته؟ آخه وسط گزارش؟ اونم تو بعضی جدولها هست و توی بعضیها نیست. این دیگه چه مدلیه؟!؟
+  قربان حتما خواستن بچه‌ها خلاقیت نشون بدن. هر کسی این کار رو کرده می‌گم توبیخ بشه.
–  نکنه چون من خارج بودم فکر کردی انسانیت یادم رفته که بخاطر «سال نو» بگم کسی توبیخ بشه؟ آخه چرا اینطوری نوشته؟ «سال نو»؟ یعنی چی آخه؟ سال نو مبارک؟ سال نو قشنگ؟ سال نو هوا خوبه؟ سال نو و کوفت؟ سال نو و زهرمار؟
+  رئیس شما حرص نخورین. شاید خواسته زیر پوستی تبریک بگه. خودم پدرش رو در میارم.
–  هاها! کور خوندی! درسته که من خارج بودم، اما اصطلاح «پدرش رو در میارم» رو یادمه! ولی برام این عجیبه که چرا حالا اینطوری نوشته اصن. چرا بالای یه ستون تو جدول، اونم فارسی با حروف انگلیسی! اینطوری کسی تبریک می‌گه آخه؟
+  قربان میشه ببینم کدوم جدول منظورتونه؟
–  بیا! بگیر! تو همه جای گزارش هست!
+ قربان، البته جسارته، ببخشید، اما اینجا نوشته «Sale No» یعنی شماره فروش!
–  خب حالا! من خیلی خارج بودم چمیدونم شماها به شماره فروش چی میگین! برگرد برو سر کارات ببینم. به کسی هم که گزارش رو تهیه کرده بگو نوشته‌های بالا جدول رو درشت‌تر کنه. تو خارج ما اینطوری گزارش تهیه می‌کردیم.

غم که دارد، زشت‌تر می‌شوم

Saba Safari Art

غم که دارد، زیباتر می‌شود. این را تا همین چند وقت پیش فقط من می‌دانستم. غم که دارد چشمهایش درخشش غریبی دارند که نه آن شیطنت همیشگی‌ست و نه آن پدرسوختگی جاودانه. انگار که خیره می‌ماند به نقطه‌ای، در یک جایی، از فضایی که نه از این مکان است، نه از این زمان. غم که دارد، چشمهایش نم‌دار می‌شوند، دو طرف لبهایش رو به پایین می‌شوند، صدایش آرام و جملاتش شمرده می‌شوند، انگشتانش لای موهایش می‌شوند، نگران می‌شود، خسته می‌شود، بی‌دفاع می‌شود، نم‌دار و رو به پایین و آرام و شمرده می‌شود. غم که دارد، زیباتر می‌شود.

همیشه و برای همه بی‌خیال است و راحت، ساده می‌گیرد و ساده رها می‌کند، پشت گوش می‌اندازد و فراموش می‌کند، اهمیت نمی‌دهد و تره خرد نمی‌کند. این یعنی به سادگی غمگین نمی‌شود. این یعنی هیچ چیز به جز من غمگینش نمی‌کند. غم که دارد غمگین می‌شوم. غم که دارد بی‌طاقت می‌شوم، عصبانی می‌شوم، مقصر هستم، مجرم می‌شوم، می‌خواهم  بمیرم، کشته می‌شوم. غم که دارد زشت‌تر می‌شوم. غم که دارد زیباتر می‌شود.

غم که دارد شیشه‌ای، پنجره‌ای، قابی پیدا می‌کند، می‌نشیند کنارش و به ظاهر خیره می‌شود به هرچیزی که آن طرف است، با دستهای بلاتکلیف، با خیالی سرگردان، با افکاری پراکنده. سئوال که می‌کنم جواب نمی‌دهد. سئوال نکنم دلگیر می‌شود. سئوال را برای جواب ندادن می‌خواهد. پیگیر که می‌شوم سکوت می‌کند. پیگیر نشوم شاکی می‌شود. پیگیری را برای پس زدن می‌خواهد. دستش را که می‌گیرم، دستم را می‌گیرد. پیشانی‌اش را که می‌بوسم، به آغوشم می‌چسبد. غم که دارد، زود می‌بخشد، غمگین می‌ماند.

غم که دارد، زیباتر می‌شود. این را تا همین چند وقت پیش فقط من می‌دانستم. گفتم «غم که داری زیباتر می‌شوی». نگاهم کرد و خندید، غم‌ رفت، زیباترین شد. حالا خودش هم می‌داند، غم که دارد زیباتر می‌شود.

(نقاشی از صبا صفری)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: