سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

بایگانی‌های ماهانه: سپتامبر 2013

من یک دست دارم

مدتی‌ست که من فقط یک دست دارم. اگر من را ببینید تفاوتی حس نخواهید کرد. همان دو عضو آویزان از دو طرف شانه‌ها که آستین‌های لباسم مانند لباس فرم بر تنشان نشسته است، با یک آرنج در میان و پنج انگشت در انتها. اما این فقط ظاهر ماجراست.

مدتی‌ست که من فقط یک دست دارم. ابتدا از انگشت کوچک دست راست شروع شد. حس و حالش را از دست داد، خشک شد. خودش که تکان نمی‌خورد، تکانش هم می‌دادم سر و صدایش بلند می‌شد. کمی بعد انگشت کناری هم از او یاد گرفت. انگار دوتایی رفته باشند توی غار و کنار اصحاب کهف دراز کشیده باشند. علائم حیاطی‌شان سر جایش بود، اما انگار که خوابیده باشند، نه تکان می‌خوردند، نه می‌شد تکانشان داد. سه انگشت دیگر با ترس و لرز از اینکه سرنوشتشان بی‌حالی اجباری باشد، بدون کمک دو انگشت خوابیده وظایف روزانه‌شان را انجام می‌دادند، و البته زندگی همچنان جریان داشت.

بعد از چند روز قضیه کمی هیجان‌انگیزتر شد. آرنجم غصه‌اش گرفت. درد را در خودش جمع کرد و نگه داشت. کمی بعد ابتدا آن را فرستاد به سمت پایین. وقتی از پنج انگشت فقط از سه تایشان جواب گرفت، شاکی شد و بقیه را فرستاد به سمت بالا. حالا از کتف به پایین، در هر قسمت، درد متفاوتی را تجربه می‌کنم. انگار که آرنجت خورده باشد به گوشه‌ی میز و تمام دستت برای یک لحظه تیر بکشد، و من نه یک لحظه بلکه چند هفته‌ای‌ست با این احساس سر و کله می‌زنم. دست راست من بازی‌اش گرفته، و البته زندگی همچنان جریان دارد.

دکتر گفت سر یک هفته همه چیز به حالت طبیعی باز می‌گردد و حالا از آن یک هفته، چند هفته‌ای می‌گذرد. زندگی همچنان جریان دارد و من در حال حاضر در این جریان فقط یک دست دارم. بعنوان یک چپ دست فقط کافی بود کمی سعی و تمرین کنم. ماوس رفت سمت چپ، دنده‌ی ماشین را با دست چپ عوض کردم، با دست چپ با دیگران دست دادم، وسایل را با یک دست جابه‌جا کردم و سعی کردم در هنگام استحمام خیلی به تمیزی دست چپم فکر نکنم. این نوشته فاقد نتیجه‌گیری مشخص و دارای ارزش است و فقط باید آن را بگذارید به حساب تمرین تایپ یک دستی!

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: