سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

بایگانی‌های ماهانه: اکتبر 2013

آنقدر نیامدم که دیگر تشریف ندارید

مادربزرگم پیرزنی ساده و مهربان بود. نه اینکه شرط اصلی مادربزرگ بودن پیرزن بودن باشد، شرط اصلی ساده و مهربان بودن است. با آن لهجه‌ی شیرینش آواز می‌خواند، قصه می‌گفت، خاطره تعریف می‌کرد. این تنها چیزی‌ست که از او به یاد دارم و این خیلی خیلی خیلی کم است.

در تمام عمرم مادربزرگم را بیشتر از ده بار ندیده‌ام. درست یادم نیست، آخرین بارش شاید 10 یا 15 سال پیش بود. دلم می‌خواست در تمام این سالها به دیدنش می‌رفتم… نشد که بشود. دو ساعت پیش فهمیدم حالا دیگر هیچوقت نخواهد شد.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: