سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

رختشورخانه‌ی درون من

حالا که فکرش را می‌کنم، حالا منظورم همین حالاست و نه چند روز پیش، فکر کنم عواطف و احساساتم تر و تمیز شده و او را برای تمام بی‌توجهی‌ها و سردی‌ها و خودخواهی‌هایش بخشیده‌ام. یعنی انگار که یک چیزی در ته دل و روده‌ام با حرکت دوارگونه‌اش حکماً شبیه یک ماشین لباس‌شویی، هر حسی که در درونم بوده را شسته و تر و تمیز کرده و حالا نه چرک و کثافتی باقی مانده و نه لکه‌ای. اما اینکه همه چیز به همین سادگی باشد، جای هزار تردید دارد. یعنی رختی که لکه‌هایش پاک شده، آیا واقعا مناسب پوشیدن است؟ اندازه‌ است؟ پاره نیست؟ رنگ و رویش نرفته؟ دکمه‌اش کنده نشده؟ زیپش خراب نشده؟ یعنی برای پوشیدن یک رخت، فقط تمیز بودن آن کافی‌ست؟ اصلاً این چرک و کثافت کجا رفته؟ در درون من رسوب کرده؟ نکند که من کثیف شده‌ام تا آنها تمیز شوند؟ نکند پس از شسته شدنشان تنگ شده باشند؟ یا کش آمده باشند؟ شاید اصلاً باید آنها را آگاهانه و با دست می‌شستم!

حالا که فکرش را می‌کنم، همه چیز تمیزتر، اما پیچیده‌تر شده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: