سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

نمرده. فقط خوابیده است

دوستی تماس می‌گیرد تا حالم را بپرسد. کمی چرت و پرت می‌گوییم و همدیگر را مسخره می‌کنیم و سر به سر هم می‌گذاریم. کمی که می‌گذرد لحنش را کمی جدی می‌کند و می‌پرسد:

–  در اصل زنگ زدم که حالت را بپرسم. دفعه‌ی پیش عادی نبودی.
+  بدی نیستم. خوبی هم نیستم. فقط کمی مغشوش و بهم ریخته و عجیبم.
–   این زندگی این روزهای همه است. همه مغشوش و بهم ریخته و عجیبند.
+   همه هستند. فقط هر کسی نسبت به ظرفیت و توان و گنجایشش تا یک حدی می‌تواند این مغشوشی و بهم ریختگی و عجیبی را هضم کند و خم به ابرو نیاورد. برای من از ظرفیت و توان و گنجایشم گذشته که ابروهایم خم شده است.
–  درست می‌شود. تمام می‌شود. یک فاز است که سرت می‌گذرد.
+  درست که می‌شود. اما اینبار باید از دل آن یک نتیجه بیرون بیاید.
–  همیشه قرار نیست آخرش به نتیجه برسد. می‌تواند که پروسه یا رویه باشد. همین که بعدش به حالت سابق برگردی، خودش یک نتیجه است.
+  نه. باید نتیجه بدهد. هر بار روشن می‌شود و بدون نتیجه خاموش می‌شود. رسوب می‌کند و ته نشین می‌شود و تا فکر می‌کنم کشته شده، تکانی می‌خورد و دوباره پخش می‌شود و می‌فهمم که نمرده، فقط برای مدتی خوابیده بوده است.
–  هر طور خودت می‌دانی. من که از ماجرا بی‌خبرم.

موضوع را عوض می‌کنم. کمی از مغشوشی و بهم ریختگی و عجیبی چند وقت اخیر او صحبت می‌کنیم. می‌گوید که حالش خوب است و مساله برایش تمام شده است. فکر می‌کند که ماجرایش کشته شده، اما من خوب می‌دانم که فقط خوابیده است و کمی بگذرد دوباره بیدار می‌شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: