سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

حالا وقت بگیر بگیر است – 2

نتیجه را گرفتم. تصمیم را هم همینطور. داشته‌های آماری و فکری و روحی و حسی و روانی‌ام را جمع کردم و ریختم توی دیگ و هم زدم و چوشاندم و آشی پختم که روی آن یک وجب روغن داشت. یک کاسه برای خودم کشیدم، یکی هم برای او، هر دو را گذاشتم روی میز، قاشق به دست نشستم روی صندلی، صبر کردم تا خنک شود، صبر کردم تا او بیاید.

وقتی آمد، عصبانی بود. لگدی زد به میز، کاسه‌ها نقش زمین شدند، آش به فنا رفت، او رفت، من ماندم. حالا که اشتهایم کور شده. کمی می‌گذرد قاعدتاً و احتمالاً گشنه می‌شوم. آش که دیگر نه، می‌روم سر کوچه یک ساندویچ فلافل می‌گیرم. فقط، غصه‌ام از این است که هیچوقت نمی‌فهمم آشی که پخته بودم خوشمزه بود یا نه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: